![]() |
![]() |
|
| ادبی.هنری.اجتماعی |
![]() چندي پيش در منزل شما با حضور خبرنگاران، شما بيش از پيش بر حمايت از كانديداتوري آقاي خاتمي تاكيد كرديد. اكنون اين، نظر سياسي شما است؟ جلسه با خبرنگاران سابقه چند ساله دارد. در چند سال اخير از دوستان خبرنگار دعوت ميكنيم و طبيعي است پس از آن به تبادل نظر ميپردازيم. معمولا دستور بحث خاصي هم نداريم. تنها ديدارهاي دوستانه. امسال هم طبيعي بود درباره مسائل فعلي و مهمترين اتفاق پيش رو يعني انتخابات صحبت كنيم. دوستان خبرنگار هم نظرات خودشان را داشتند. عدهاي از آقاي خاتمي، جمعي از كروبي و گروهي نيز از كانديداتوري عبداله نوري استقبال و حمايت ميكردند. ما هم خواستيم روزنامه نگاران از آقاي خاتمي حمايت كنند. البته من از يكي از روزنامهها نقل قول كردم كه فرداي ديدار شما با روزنامهنگاران در گزارشي به تاكيد فراوان شما به حمايت از كانديداتوري آقاي خاتمي پرداخته بود. اول از روزنامهنگاران و احزاب سياسي خواستيم از يك كانديداي واحد در ميان جبهه اصلاحات حمايت كنند. به اعتقاد من اصولگرايان در نهايت با يك كانديداي واحد در انتخابات شركت خواهند كرد. دليلش هم روشن است. اگر بزرگان اصولگرا از يك كانديدا چه به طور مستقيم، چه به شكل غير مستقيم حمايت كنند، اصولگرايان معمولا همان يك نفر را قبول خواهند كرد؛ چه موافق باشند، چه نباشند. اما در ميان اصلاح طلبان اين گونه نيست. آنها كانديداهاي متعددي دارند و اگر بخواهند با چند كانديدا وارد شوند، قطعا شكست خواهند خورد. حرف ما اين است كه اصلاح طلبان بايد بر سر يك كانديدا با هم به توافق برسند. دوم اينكه اين كانديداي واحد بايد بتواند لولاي ائتلاف بين همه نيروهاي اصلاح طلب باشد. جنبش اصلاح طلبي يك واقعيت انكارناپذير است اما اين جنبش فاقد يك رهبري واحد است. يك
حزب به تنهايي نميتواند چنين نقشي را ايفا كند. مجموعه همه نيروهاي
اصلاح طلب بايد در زير يك پوشش و چتر ائتلافي جمع بشوند تا اين خلاء را
پر كنند.در انتخابات گذشته نيز كه ما به شرط تشكيل جبهه دموكراسي و حقوق
بشر از آقاي معين حمايت كرديم براي اين بود كه بشود چنين ائتلافي را به
وجود آورد. اكنون در فصل انتخابات پيش رو هر كس كه بتواند اين كار را
بكند، از او حمايت ميكنيم. اگر آقاي كروبي ميتواند، ايشان بيايد. ولي ما
معتقديم در حال حاضر بيش از همه آقاي خاتمي ميتواند چنين نقشي را ايفا
كند. حتي اگر آقاي كروبي بخواهد كانديداي واحد بشود باز هم آقاي خاتمي
بايد نقش التيام دهنده بين نيروهاي اصلاح طلب و آقاي كروبي را ايفا كند
تا يك كانديدا بيايد. در آن جلسه ما تحليل خودمان را ارائه داديم و از
روزنامه نگاران نيز خواستيم اگر با اين نظر موافق هستند در اين راستا كار
كنند. اگر اين ائتلاف شكل بگيرد، در انتخابات پيروز بشود يا نشود، در
صحنه سياسي ايران كاركردهاي بسياري خواهد داشت. اصولگرايان
به ضرورت اصلاحات اعتقادي ندارند. حرف استراتژيك جنبش اصلاح طلبي اين
است كه بعد از پيروزي انقلاب، در آن چيزي كه ملت ميخواسته است و حتي در
قانون اساسي انحرافاتي صورت ميگيرد. اصولي از قانون اساسي ناديده گرفته
ميشود. اصلاح طلبان برآنند تا با فعاليت سياسي قانونمند اين را اصلاح
كنند در صورتي كه اصولگرايان چنين اعتقادي ندارند. به عنوان مثال ما
معتقديم شوراي نگهبان از وظايف قانوني خودش تخطي كرده است. اين تخلف از
قانون اساسي است. اگر به مشروح مذاكرات مجلسي كه قانون اساسي را نهايي كرد
در مورد شوراي نگهبان مراجعه كنيد، آنجا همه بحث بر سر اين بوده است كه
چون در دولتهاي قبل هميشه در انتخابات دخالت ميشده و آراء مردم را مخدوش
ميكردهاند، نهادي مستقل از دولت در فرايند انتخابات نظارت بكند.درواقع
نظارت شوراي نگهبان در فرايند انتخابات است نه اينكه بيايد از ابتداي امر
كانديدا را بر حسب اولويتها و باورهاي سياسي ردصلاحيت كند. اصول مصوب
فصل سوم قانون اساسي كه ناظر بر حقوق ملت است به ندرت اعمال ميشود. در
مطلبي كه شما ميگوييد، نكته مهمي وجود دارد.در بعضي كشورهامثل ژاپن،
تغييرات اساسي و دموكراتيك هنگامي انجام ميشد كه اصولگرايان بر سر كار
ميآمدند. امپراطور <ميجي> درواقع نماينده و رهبر اصولگرايان ژاپن
بود اما آنها يك سري چيزهايي را قبول كردند كه اصولگرايان ايران هنوز آنها
را نپذيرفتهاند. آن، پذيرفتن تكثر در يك جامعه بشري است. ما هيچ علائمي
نميبينيم كه اصولگرايان حاضر شده باشند با نيروهاي دگر انديش، مخالف يا
رقيب وارد يك گفت و گو و تعامل شوند. اشكال اصولگرايان اين است كه وضعيت
كنوني جهان و موقعيت خودشان رادرك نميكنند. به نظر ما اصولگرايان مثل يك
پديده در جامعه در حال تغيير و تحول هستند. جامعه ما پس از انقلاب ايران
يك دوره انتقال تاريخي را طي ميكند. بسياري از رفتارها و هنجارهاي فردي و
اجتماعي در حال دگرديسي است. اين ميتواند به نقطه افراط برود. جريان
محافظه كار به عنوان يك جريان بهداشتي ميتواند اين را مهار كند، تعديل
بكند اما شرطش اين است كه محافظه كاران ما شرايط جامعه كنوني را درك
بكنند. اگر درك كنند به باور من تاثيرشان عميق تر خواهدبود. اما اينها با
ديدگاههاي گذشته گراي خود نميتوانند اين نقش را ايفا بكنند. در فرانسه
اگر راي گيري كنيد مردم عموما به انديشههاي سوسياليستي راي ميدهند اما
هنگام انتخابات محافظه كاران برنده مي شوند، چرا؟ اين بايد براي محافظه
كاران ما مهم باشد. براي اينكه محافظه كاران آنها بر اساس و در قالب
ضرورتهاي زمان عمل ميكنند. گذشته گرا نيستند. ذهنشان در قرن هجدهم
نيست.متاسفانه محافظه كاران ما چنين روحيهاي ندارند. حزبي مثل موتلفه
اسلامي درايران يك گروه ريشه دار و قديمي است. نماينده يك جريان فكري
ريشه داردر ايران است. موتلفه حاضر است با نمايندگان حزب كمونيست چين
بنشيند و گفت و گو كند ولي با ساير احزاب اسلامگراي ايران مثل نهضت آزادي
حاضر نيست. اين نشانه اين است كه مقررات جامعه مدني امروز را قبول ندارد،
يا نميداند. حساب سياست خارجي را بايد جدا كرد. اصولگرايان و جريان راست امروز به شدت دنبال بهبود روابط با آمريكا هستند. اين دلايل خاصي دارد. برخي براي تثبيت موقعيت خودشان به دنبال بهبود روابط خارجي هستند. ايران در سياست خارجي خود با چالش هاي بسيار جدي روبه روست. چالشهايي كه رهبري عمده آنها با آمريكاست. بنابراين محافظه كاران تصور ميكنند با بهبود روابط با آمريكا بتوانند اين چالشها را كاهش دهند. اما اين به معناي بهبود يا تغيير در سياست داخليشان نيست. بحث ما بر سر اين است كه آيا آن فلسفهاي كه جنبش اصلاح طلبي در ايران به وجود آورده و بيشتر معطوف به داخل است، معطوف به مناسبات سياسي است،معطوف به حقوق و آزاديهاي اساسي انسان است، اصولگرايان ميتوانند آن راتامين كنند يا نه. ما هيچ علائمي نميبينيم. آنچه شما درباره دولت آقاي خاتمي گفتيد درست است اما به نظر ميرسد فشارهاي سياسي بيشتر شده است. وقتي
يك نهادصنفي مثل معلمان و كارگران براي افزايش حقوق خودشان دست به اعتراض
بزنند، نبايد با آنها برخورد كرد كه چرا شمامطالبه ازدياد حقوق ميكنيد.
روش معقول در دنيا اين است كه با نماينده كارگران به گفت و گو مينشينند و
در يك جاهايي به توافق ميرسند باز هم مثال ميزنم. انجمن اسلامي مهندسين
كه نهضت آزادي ايران است، نزديك به 60 سال است كه نماز عيد فطر را برگزار
ميكند. اما سال گذشته براي اولين بار برگزار نشد. يا براي اولين بار پس
از پيروزي انقلاب، از برگزاري مراسم تاسيس نهضت آزادي جلوگيري شد. اين يك
دوگانگي در رفتار اصولگرايان است. از يك طرف با آمريكا مذاكره ميكنند و
با حزب كمونيست چين هم تعامل ميكند اما حاضر نيستند درداخل ايران به
دگرانديشان فرصت بدهند. آن
مقدار كهNGO ها در زمان آقاي خاتمي توانستند نفس بكشند و فعاليت بكنند
حتي انجمنهاي غير سياسي اكنون اجازه فعاليت ندارند. نگاه كنيد به كتابها.
هيچگاه وزارت ارشاد ما تاكنون اين طور نبوده كه ناشران ما يكي پس از ديگري
ورشكسته شوند. نه.
ما سياست را يك باشگاه تجارتي بده بستان نميبينيم. ما منافع و مصالح مان
را در نظر ميگيريم. ما معتقديم اگر جمهوريت قرار است بماند، معنا
دارد،جمهوريت يعني حاكميت ملت. قانون اساسي ما در فصل سوم اين را كاملا
روشن كرد. اگر چنانچه امروز آقاي احمدي نژاد بيايد و به تعهداتش به قانون
اساسي عمل كند و به احزاب و روزنامهها وساير مردم در چارچوب قانون فرصت و
آزادي بدهد، مخالفت شخصي با او نداريم. اگر از خاتمي حمايت ميكنيم براي
اين است كه به آن اصول متعهد است. ائتلاف
و نزديكي با سازمانهاي سياسي به اين معنا نيست كه ما نبايد يكديگر را نقد
كنيم. ما ميتوانيم در حالي كه با ساير احزاب و شخصيتهاي سياسي تعامل
داشته باشيم، نقد خود را هم بيان كنيم. در دوره قبل ما به حمايت از آقاي
معين با اصلاح طلبان ائتلاف كرديم اما به اين معنا نيست كه ما هيچ نقدي
به آنها نداشته باشيم كما اينكه آنها هم به ما انتقاد ميكنند. اين خيلي
طبيعي است. نبايد اين مسائل را مطلق كرد. من مثالي ميزنم. اگر فردا به هر
دليلي آمريكاييها خواستند به ما حمله كنند، من معتقدم حداقل تا آنجا كه
مربوط به نهضت آزادي ايران است،هيچ مانعي نيست كه يك جبهه ائتلافي
فراگير حتي با حضور حزب موتلفه اسلامي تشكيل شود و همه در برابر اين
تجاوز متحد شويم. چون آنجا امنيت ومنافع ملي مطرح است. اين كار به اين
معني نيست كه ما از انتقاداتمان نسبت به حزب موتلفه اسلامي صرفنظر كنيم،
يا آنها اين كار را بكنند. اين نشانه رشد و بلوغ احزاب سياسي است. اعتراض ما به آنها اين نبود كه چرا آنها قانون اساسي را پذيرفتند. اين حق آنها بود كه بپذيرند. اما ما ميگوييم فرق است ميان اعتقاد به قانون و التزام به قانون. التزام يك واژه حقوقي است در حالي كه اعتقاد يك واژه دروني است. دوم اينكه ما معتقديم همه بايد به قانون اساسي التزام داشته باشند. هم
نهضت آزادي بايد التزام داشته باشد، هم موتلفه و هم رهبري. چون اين يك
ميثاق ملي است. اگر قرار باشد هر كه در جايگاه قدرت قرار گرفته، التزام
نداشته باشد و هر جا كه منافعش ايجاب ميكند قانون را زير پا بگذارد، ديگر
قانوني نميماند. انتقاد ما به احزاب ديگر اين است كه التزام براي همه
بايد وجود داشته باشد. هيچ چيز فراقانوني نبايد باشد نه اينكه بگوييم شما
چرا اعتقاد داريد، ميتوانند به خيلي چيزهاي ديگر اعتقاد داشته باشند. اما
اگر به قانون اساسي التزام داريم بايد واقعا داشته باشيم. ما بارها اين را گفتهايم، نوشتهايم وامضا كردهايم. فرقي
نميكند. ما به همه قانون اساسي التزام داريم. شما از من نپرسيد اعتقاد
داري يا نداري. ما التزام داريم. چون التزام داريم ميگوييم ما حكم حكومتي
در قانون اساسي نداريم. التزام داريم و ميگوييم چرا وقتي كسي را بازداشت
ميكنيد به وكيل او اجازه فعاليت نميدهيد. چرا
بايد ضربه بزند؟ ما يك سازمان سياسي هستيم. ما از هر كس كه تشخيص بدهيم
عملش به نفع مملكت تمام ميشود حمايت ميكنيم. معمولا دولتهايي از نوع
دولت ما حاضر نيستند هيچ انديشه ديگري را بپذيرند. اين انديشه غلطي است كه
چون حكومت ايران با نهضت آزادي رابطه تيره و تاري دارد، حمايت ما از هر
حزبي به ضرر آن تمام خواهد شد. آن
آمريكاست، نه در داخل كشورمان. آمريكا يك دولت خارجي است كه حقي در كشور
ما ندارد ولي همه ما شهروند اين كشور هستيم و حق آب و گل داريم. 70 ميليون
ايراني مالكان مشاعي اين سرزمين هستند، به طور مساوي. همان اندازه كه يك
محافظه كار و راستگرا حق دارد،من حق دارم، اين سرزمين من است و هيچ
نيرويي حق انحصاري و مطلق ندارد. در اول انقلاب شما درست ميگوييد؛ ما استعفا داديم چون تصور ميكرديم نميتوانيم با نگاه قالبي كه روحانيون داشتند همكاري خود را با آنها ادامه دهيم. اما ما با ملت و مردم كه قهر نكرديم. اين حق طبيعي و قانوني من است. در همان دوره اول مجلس شوراي اسلامي هم ما كانديدا شديم و انتخاب شديم و به مجلس رفتيم. حتي وقتي در سال 60 درگيريهاي سياسي بالا گرفت و در مجلس، بسيار تحت فشار قرار گرفته بوديم نه استعفا داديم، نه غيبت كرديم چون نماينده مردم بوديم. اين
حق ماست كه كانديدا شويم. اين به معناي اين نيست كه من ميخواهم وارد
حاكميت شوم، هر چند ايرادي هم نيست اگر از طريق آراي ملي بخواهم بشوم. هدف
ما توسعه سياسي است. ممكن است اگر من امروز تصميم بگيرم وارد انتخابات شوم
و آقاي جنتي كه گفتهاند توبه كردهاند از تخلفات گذشته و حلاليت
طلبيدهاند و خلاصه معجزهاي صورت بگيرد و ايشان صلاحيت من را رد نكند و
من كانديدا شوم، ممكن است من شكست بخورم، هيچ ايرادي هم ندارد. مهم فرآيند
انتخابات است. مهم عادلانه و منصفانه بودن است. در انتخابات شوراي دوم
شهر تهران ما شركت كرديم. اصلاح طلبان نتوانستند همگي يك ليست واحد ارائه
دهند. سه ليست داده شد. كانديداي نهضت همآراي خوبي را بدست آورد اما
انتخاب نشد. نرمش
هنگامي است كه طرف مقابل حق حيات من را به رسميت بشناسد. ما الان درجايي
قرار گرفتهايم كه طرف مقابل كه تمام قدرت را در اختيار دارد، هيچ نوع حق
حياتي براي ما قائل نيست. دفتر ما را گرفته است. تمام امكانات را از ما
گرفته است.حتي بعضا از برگزاري جلسات كوچك ما جلوگيري ميكند. ما در اين
جا چه نرمشي نشان دهيم؟ آنها از ما تسليم كامل و انحلال كامل را
ميخواهند و اين چيزي غير قابل قبول است. كار سياسي جمعي و حزبي مثل
فوتبال است؛ مقررات خاص خودش را دارد. فوتبال يك ورزش مدني است. دو تيم با
هم بازي ميكنند. تشكيل
يك حزب ديگر به نام ديگر توسط نهضت آزادي قبلا هم مطرح شده است. زماني كه
آقاي عبدالله نوري وزير كشور بود، من به ملاقاتشان رفتم و ايشان گفت كه
بياييد يك حزب ديگر راهاندازي كنيد. گفتم بسيار خوب ما درخواست پروانه
كردهايم، شما به ما جواب دهيد. از ايشان خواستم وزارت كشور رسما اعلام
كند كه بنا به دلايلي ما به حزب شما اين اجازه را نميدهيم ولي اگر حزب
ديگري درست كنيد، ممكن است به شما اجازه فعاليت دهيم. ايشان امتناع كرد. ما
اگر برويم و يك حزب ديگر درست كنيم، همان را هم رد ميكنند چرا كه
ميگويند اين افراد همان كساني هستند كه آن حزب را داشتند و چون مردم از
آنها طرفداري نميكردند و نميخواستند آبروي آنها برود، حزب ديگري تاسيس
كردند. ما هم فهميديم و جلوي آنها را گرفتيم. من يك مثال واقعي براي شما
ميزنم. روزنامه <جامعه> توقيف شد وبه جاي آن، <توس> درآمد.
رئيس قوه قضاييه كشور ـ آقاي محمد يزدي ـ در نماز جمعه تهران اعلام كرد
كه مردم، اينها همانهايي هستند كه ما روزنامهشان را توقيف كرديم وحالا
به يك اسم ديگر باز روزنامه درآوردند. بايد
بگوييم كدام كانديداي اصولگرايان. اگر آقاي احمدينژاد بيايد همين سياست
ادامه مييابد و من تصور نميكنم اين امر از لحاظ سياسي و اقتصادي به نفع
كشورمان باشد اما امكان دارد اصولگرايان درباره كانديداي ديگري به توافق
برسند. اين فرق ميكند. ما نميتوانيم همه اصولگرايان را با يك چوب
برانيم. همه آنها كه عين هم نيستند؛ بايد ديد چه كسي ميآيد. من الان امتناع ميكنم و درباره هيچ يك از اين افراد سخني نميگويم. اصلاح
طلبان بايد مشكلشان را تعريف كنند. اين يك سوال كليدي است. اصلاحطلبها
دو قوه را داشتند اما كارنامهشان چندان موفق نبوده است. چرا نتوانستند؟
بايد به اين سوال پاسخ دهند. اين بدان معنا نيست كه همه كارهايي كه در آن
دوران انجام شده منفي بوده است. ولي در مجموع آنچه مورد نظر مردم بوده،
انجام نشده است. جواب به اين سوال مهمتر از خود انتخابات است. من همان
طوركه در ابتدا گفتم اين مسئله ناشي از فقدان رهبري است. جنبش
اصلاحطلبان بايد رهبر داشته باشد. ما درباره شركت يا عدم شركت در انتخابات بعدا اظهارنظر ميكنيم.الان ما صرفا وجود داريم و درباره وضع كنوني اظهارنظر ميكنيم. هر امكاني وجود دارد. ما مفتي نيستيم كه تحريم كنيم. به نظر من فرق است ميان آن كه دولتي بگويد در برنامه استراتژيكي خودش مصمم است كه مشكلاتش را با آمريكا برطرف كند، تشخيص اين كه در شرايط كنوني جهان، منافع ملي ما ايجاب ميكند كه اين تشنجات را پايان دهيم؛ اين گام اول است. سپس بايد دولت ايران و مقامات تصميم گيرنده حداكثر توقعاتشان را از آمريكا مشخص كنند. <سقف> و <كف> را معين كنند. يعني در خلوت خودشان بنشينند و معين كنند حداكثري كه ما از آمريكا ميخواهيم تا روابطمان را بهبود ببخشيم، چيست. كف هم بايد معين شود اگر ما در مذاكره رفتيم جلو و ديديم حداكثري كه ما از آمريكا ميخواهيم تا روابطمان را بهبود ببخشيم، چيست؟ كف هم بايد معين شود. اگر ما در مذاكره رفتيم جلو و ديديم كه حداكثر نميشود اما حداقل ممكن است، اين كجاست؟ سوم اين كه هر زماني تصميم به مذاكره با آمريكا گرفتيم، زمان مناسبي نيست. فضاي سياسي جهاني در تلاطم است. ايران نقشي در حمله روسيه به گرجستان نداشه است. در تقابل اخير ـ مقابله آمريكا و گرجستان با روسيه ـ ايران هيچ نقش منفي يا مثبتي نداشته اما اتفاق افتاده است. اين امر ميتواند مورد استفاده قرار گيرد. شما بايد استراتژي را مشخص كنيد كه مثلا ما ميخواهيم روابط را با آمريكا اصلاح كنيم. حالا
مترصد فرصت هستيم. جايي اتفاقي ميافتد و ما ميتوانيم از موضع برتر وارد
شويم؛ مثل عراق. الان افكار عمومي آمريكا مخالف ادامه اين جنگ و حضور
است. خود آمريكاييها ميخواهند هر چه زودتر بروند بيرون. عراقيها
ميخواهند به اين مسئله خاتمه دهند. طبيعي است آمريكاييها ميخواهند با
شرايط خودشان بروند بيرون و عراقيها هم ميخواهند آمريكاييها با شرايط
آنها بيرون بروند. تشنج در عراق به نفع ايران نيست. ما مرزي طولاني با
عراق داريم. اگر اين تشنجها پايان نگيرد، دامن ما را هم ميگيرد. پس
منافع ملي ايران ايجاب ميكند كه در عراق آرامش حكمفرما شود. متاسفانه من آنها را داراي كارايي لازم نميبينم. من يك مثال براي شما ميزنم. وزير امور خارجه محترم كشور ما به كنفرانس سران كشورهاي عرب در دمشق ميرود. براي چه رفت؟ سران كشورهاي عرب چه ربطي به ما دارد؟ آنجا مينشيند و در حضور او اين كنفرانس عليه ايران قطعنامه صادر ميكند. آقاي وزير محترم! اين سفر چه نتيجهاي داشت؟ سياست خارجي ما موفق نيست يا رئيسجمهور محترم ما به كنفرانس شانگهاي رفت و آن جا صريحا ازموضع روسيه در قبال گرجستان حمايت كرد. ما از اين حركت چه چيزي به دست ميآوريم. |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و هشتم آذر 1387ساعت 10:51 بعد از ظهر توسط سید علی مصطفوی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
| پیوندهای روزانه |
|
یوسفعلی میرشکاک یوسفعلی میر شکاک پایگاه اطلاع رسانی نوروز(جبهه مشارکت) سایت سید محمد خاتمی آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
فروردین 1388 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 |
| پیوندها |
|
عضو شو بازي كن جايزه ببر لينك كن نو اندیش مهندس عیسی حیدری سایت خبری میزان |
|
RSS
|