![]() |
![]() |
|
| ادبی.هنری.اجتماعی |
|
حکومت از پايين براي اولين بار نوشته اي که مي خوانيد، متن ويرايش شده دست نوشته اي است از زنده ياد مهندس مهدي بازرگان که «براي نخستين بار» منتشر مي شود. اين مطلب، در تيرماه 1335 نوشته شده و در اختيار دکتر احمد صدرحاج سيدجوادي قرار داشته است. ارزش و ويژگي اين نوشتار، به ويژه با توجه به شرايطي که نگاشته شده است (سال هاي سخت پس از کودتاي 28 مرداد 1332) دوچندان مي شود. به ويژه از آن جهت که اين متن در روز هايي نگاشته شد که بازرگان تجارب مشروطه و نهضت ملي را مورد ارزيابي قرار داده است. اين مقاله همچنين به وضوح نشان دهنده توجه نسلي از روشنفکران ايران به عرصه عمومي و جامعه مدني، در عين تعامل آنان با قدرت و رويکرد انتقادي ايشان به اوضاع اجتماعي- سياسي است. بنياد فرهنگي مهندس مهدي بازرگان اين متن را در اختيار ما قرار داده است.همگي شنيده ايم و خوانده ايم و فهميده ايم که حکومت دموکراسي، يعني حکومت مردم بر مردم، بهترين شکل حکومت و شايد تنها صورت قابل قبول آن است. اين طرز حکومت است که بهتر مي تواند ضامن استقلال مملکت و موجب اصلاح و سعادت و ترقي ملت باشد. در منطق اديان و اسلام نيز، هميشه حکومت هاي خودسرانه و تسلط جابرانه سلاطين بر خلق خدا مردود بوده، ملک و حکم از آن خدا گفته شده، امر به قسط و عدالت و مساوات و حق شده است و به حکم «ولولا دفع الله الناس بعضهم ببعضي لفسدت الارض»، دفع ظالمين و غاصبين به دوش خود مردم واگذار شده، قيام انبيا غالباً توأم و گاهي به منظور مبارزه با خودخواهي ها و سرکش ها و فرعون ها بوده است که تملک و تحکم بر اهل زمين را به حدود خدايي مي رسانند و برتري جويي و فساد در زمين به مصداق «تلک الدار الاخره نجعلها للذين لا يريدون علوا في الأرض ولا فساداً» محکوم و مانع رستگاري اعلام شده است. بنابراين از هر جهت که نگاه کنيم چاره اي و راهي براي اصلاح حکومت و سياست جز استقرار دموکراسي و تأمين آزادي نمي بينيم و خواسته هاي مردم را در سايه چنين حکومتي بايد جست وجو کرد. حکومت مردم بر مردم که لازمه آن در دست گرفتن حکومت به وسيله ملت و متصرف شدن دولت و قدرت است از دو راه مي تواند تامين شود؛ از بالا يا از پايين؛ به عبارت ديگر، از خارج يا از داخل. تعريف حکومت از بالا يا از خارج، آن است که مقامات اساسي و موثر اوليه مملکت از طرف افراد و قواي ملت احراز شود (مانند سلطنت، نخست وزيري، وزارت، وکالت، رياست هاي عاليه، فرماندهي قشون، رياست بانک و غيره)، و بعد با در دست داشتن پست هاي بالا، اعمال نفوذ روي پست هاي پايين و کليه شئون و امور کشور به عمل آيد و بدين طريق، استقلال و حيثيت و مملکت حفظ شود. طريقه دوم- که بعداً توضيح بيشتري در زمينه آن داده خواهد شد- اين است که تصرف از جزييات امور و آحاد عناصر کارها که به دست تک تک افراد ملت گردانده مي شود شروع گردد. وقتي پست ها و کارهاي کوچک مملکت، بر طبق برنامه منظم مرتبط، در دست ملت قرار گرفت اولاً صف مقاومت محکم نفوذناپذير در برابر هيات حاکمه غاصب تشکيل خواهد شد و ثانياً تصرف عمومي کلي، به طور يکجا و طبيعي عملي مي گردد. غالب مردم و مصلحين و رهبران و احزاب شق اول را که به نظر سريع تر و مستقيم تر و مؤثرتر مي آيد در نظر گرفته اند و هدف خود را احراز قدرت از طريق نفوذ در مجلس و دولت قرار داده اند. شايد بتوان گفت از صدر مشروطيت به اين طرف، هر نهضت و اقدامي در ايران شده، تنها در اين جهت بوده. البته احزاب اروپا و امريکا نيز از همين راه عمل مي کنند ولي در آنجا مرحله مقدماتي اساسي و زمينه ملي قبلاً تأمين شده، در صورتي که در ايران مختصري هم که در قديم بوده، تضعيف گرديده است. به نتيجه نرسيدن اين اقدامات در ايران، علل زيادي داشته و دارد اگر گاه گاهي روي تصادفات روزگار و تعارض هاي سياست هاي خارج يا داخل، مردم تکاني خورده و ارکان دستگاه هاي حاکمه را تکان داده اند، عامل ديگري که همان علت دوم است، عرض اندام کرده به زودي موفقيت را منجر به شکست و حرارت و اميد ملت را براي مدت درازي مبدل به ترس و يأس کرده است. اين علت و عامل مهم عدم آمادگي و ضعف لياقت مردم است که در کليه جنبه هاي فکري، اداري، اقتصادي، اجتماعي و اخلاقي بارز مي باشد. دو شاهد مثال زنده، موضوع را روشن خواهد کرد؛ يکي انقلاب مشروطيت و ديگر نهضت ملي اخير ايران؛ در هر دو مورد ملت فداکاري و حميت کرد، موفق هم شد ولي به زودي با وضع بدتري مواجه گرديد. در صدر مشروطيت به طوري که مي دانيم پس از دو بار برانداختن استبداد و مستقر کردن مجلس، چون هيچ گونه تدارک فکري و مخصوصاً اجتماعي و اداري در ميان مردم نشده و توده ملت و رهبران مشروطيت در مکتب دموکراسي و تمدن امروزي، عامي و ناشي بودند و خود به اين امر وقوف و اقرار داشتند، روي صداقت و خلوص نيت، زمام امور و اختيار و نمايندگي خود را به دست يک عده فرنگ ديده به ظاهر باسواد دادند. به کساني که اکثر آنها همان اعيان و اشراف زاده ها يعني سلطنه ها و دوله ها و تجاره ها و توليه هاي نازپرورده دربار قاجاري و دست چين شده هاي هيات حاکمه قديم بودند. تقريباً همگي نادرست يا ناتوان و متعلق به طبقه پوسيده فاسدشده بودند؛ کوچک ترين شباهت و سنخيت با توده رنج ديده کارکشته تشنه آزادي که انقلاب مشروطيت را به دوش کشيده بودند نداشته و کمترين صلاحيت و حقانيت را براي دفاع از حقوق ملت و احراز حکومت و دموکراسي حائز نبودند. نتيجه چه شد؟ نتيجه اين شد که تمام پست ها و مقامات پس از يکي دو دست گشتن و يا چند تغيير عنوان و لباس، مجدداً در دست همان رجال درباري استبداد و امثال و اعقاب آنها افتاد. با ظاهر قانوني همان مظالم و مفاسد به وجه شديدتر و عمومي تر رايج گرديد. تجربه دوم و شايد مثال تازه تر، نهضت ملي اخير که توأم با پيروزي درخشان ملي شدن نفت و حکومت ملي سه ساله دکتر مصدق است، مي باشد. در اين مورد مي توان گفت که ملت و تعداد زيادي از جوانان برخاسته از خانواده هاي کاسب و کارگر تشخيص فکري و علمي و اداري نسبتاً کافي پيدا کرده وارد مجلس و دولت شده بودند، اما متأسفانه تشخيص واقعي و رشد اخلاقي مناسب با زندگي اجتماعي نيافته، تربيت و تمرين همکاري را که شرط اساسي و دموکراسي است فاقد بودند. کج سليقگي، تکروي، اصرار بر اعمال عقيده شخصي، جاه طلبي، اغراض شخصي و معايب ديگري که فروع و محصولات خودخواهي و منافي با دموکراسي است به وجه بسيار زننده اي از ابتدا جلوه گري کرد. صفوف رهبري يکي بعد از ديگري در بحبوحه شدت مبارزه و ضرورت اتحاد و همبستگي پاره شد. هر کس به سي خود مي رفت و علم مخالفت برمي افراشت... حريف بدون آنکه زحمت و انتظار زيادي کشيده باشد، شاهد پيروزي را با لبخند دعوت در آغوش کشيد و وقتي در 28 مرداد غ1332ف با تمام ترس و لرز شبيخون به خيمه هاي خواب رفته ملت زد، سنگرها را خالي ديد، چرا؟ براي اينکه ملت به همان صورت متشتت و متفرق، مسلوب الاختيار سابق بود. دموکراسي نه در بالا، در جبهه ملي و نه در پايين، ميان طبقات مردم ريشه ندوانده و حتي فهميده نشده بود. مردم در دست خود مشاغل و مواضعي نداشتند و بازار که قديمي ترين و ريشه دارترين قلعه مقاومت ملي است نتوانست بيش از چهار، پنج روز اعتصاب و اعتراض را ادامه دهد. احتياج به آب و نان و اسارت در دست دولت، او را وادار به تسليم نمود. به احتمال قريب به يقين، اگر تحريکات مخالفين و کودتاي 28 مرداد غ1332ف هم پيش نمي آمد، رژيم نوجوان ملي ما دير يا زود، بر سر اختلافات و اغراض متصديان و بيکارگي و پرتوقعي مردم، خود به خود متلاشي مي گرديد، *** چه خوب بود اگر اين حقيقت را مردم ايران و حتي خود ما که نام مان را مليون گذارده ايم مي فهميديم و معتقد مي شديم که دموکراسي يک لفظ يا يک روپوش يا تابلو نيست که تا بر سر چيزي يا جايي زدند از حالت و خواص قديم به وضع جديد درآيد. اگر تمام مردم مملکت در يک رفراندوم آزاد طبيعي جمع شده تومارها امضا کنند که ما طرفدار دموکراسي و آزادي هستيم باز هم تا واقعاً و عملاً عوض نشده باشند آن حکومت و مملکت، دموکراسي نخواهد شد. دموکراسي در جنبه اخلاقي و اجتماعي آن يعني اينکه مردم حقيقتاً به يکديگر علاقه و احترام داشته براي سايرين از صميم قلب حق نظر و آزادي و مخصوصاً ارزش قائل باشند، و به اين نکته وقوف يافته باشند که تا همفکري و همکاري عمومي نباشد و افراد دست از خودبيني و خودخواهي برندارند موفقيتي نصيب اجتماع و افتخاري نصيب شخص نخواهد شد. اين از جنبه اخلاقي و اجتماعي مساله بود که بسيار دقيق و عميق است و مع ذالک کافي نيست. از جنبه عملي و اداري يعني اينکه هر کس سهيم و مسوول و مشغول به وظايف باشد و تنها مملکت و دولت نباشد که يک واحد دموکراسي تشکيل داده چشم و دست همه به سوي اوامر و الطاف او دراز باشد، بلکه هر قسمت و هر جزيي از کشور، به نوبه خود تکرار و مظهري از تشکيلات دموکراسي بوده ولايات و شهرها براي خود واحدهاي دموکراتيک تشکيل دهند و در شهرها، هر محله و هر صنف و هر دسته و هر اداره و موسسه، باز به دست مردم آن قسمت با روح همفکري و همکاري و خدمتگزاري بر اساس آزادي و احترام و انضباط اداره شود. چنين اجتماعي يک اجتماع صددرصد دموکراتيک و يک توده پيوسته مستحکم مغزداري خواهد بود که پاينده و زاينده خواهد شد. اجتماعات دموکراسي اروپا و امريکا تا اندازه اي اين طور است. چون در ايران، مردم به اين مطلب توجه و تأمل نکرده يا کم توجه مي کنند و در هر حال حوصله و حميت فکر اساسي و کار حسابي را نداريم، هميشه از روي عجله و هوس تقليدمآبانه خواسته ايم خلع يد را با عوض کردن تابلو انجام دهيم و کاري به داخله و پايه و ريشه کار نداشته باشيم؛ طبيعي است که بايد شکست خورده باشيم. *** حال بياييم تاکتيک را عوض کنيم و کار را از يک آمادگي عميق و تدارک و تمرين قبلي شروع نماييم؛ دموکراسي را از داخل ايجاد نماييم و حکومت را از پايين تعريف کنيم. در دنيا هم دموکراسي و حکومت هاي ملي همين طور درست شده است. در يونان و روم که پدران تمدن مغرب زمين و پايه گذاران حکومت هاي ملي مي باشند، مردم قبلاً در محيط خانواده و قبيله و دهکده و مدينه مسووليت مشترک و همکاري و انضباط اجتماعي داشته، ورزش هاي بدني و مشق هاي نظامي و تشريفات مذهبي و حتي غذا خوردن ها را به طور دسته جمعي انجام مي دادند؛ در کارهاي خانوادگي و شهري و جنگي و کشوري، به مباحثه و مشاوره و اخذ رأي مي پرداختند و نمايندگاني برمي گزيدند. و بعد، نتيجه اين آرا و زبده اين نمايندگان بودند که مجالس مهم تر را تشکيل داده به سنا مي رفتند يا کنسول و سردار و رئيس جمهور مي شدند. دموکراسي از پايين و از داخل ملت درست شد نه از بالا. در ايران البته جريان برعکس بوده است؛ دزد سرگردنه يا قلدر محله اي مي آمده، کوه و کمري را اشغال مي کرده، از آنجا به دهات و آبادي هاي زيردست مي تاخته خلق کثيري را بي آب و نان و بي مال و جان مي کرده، عده قليلي را به لفت و ليس مي رسانده آنچه را مي برد و مي خورد که خورده بود، آنچه مي ماند مالک اش مي شد. آنها را که کوبيده و کشته بود، که کشته بود آنها که مي ماندند غلام و رعيت و خدمتگزار او مي شدند؛ دست آخر يک لقب سالارالممالک، اميرالسلطنه، قوام الدين روي خود مي گذاشت، اگر رعيت بيشتر يا اعقاب باعرضه تر مي داشت و قلمرو وسيع تري را چپاول و کشتار غمي کردف يا با دسيسه و خيانت تحت ملکيت و رقيت در مي آورد، شاه سرسلسله مي شد. آن وقت همين که به نوکران خود يعني به رعاياي کشور، مثل ته سفره اي که جلوي سگ مي انداختند، لقمه نان و جل و پلاسي مي داد، سلطان رعيت پرور دادگستر مي گرديد، اگر راست مي گوييم و مي خواهيم وضع عوض شود، بايد ترتيب و تربيت از درون و از زير عوض شود. ملت ايران، ملت نفهم و خيلي جاهل و بي سواد نبوده است که حالا بگوييم اگر او را روشن کنيم و به سياست بين الملل آگاهش سازيم، از حقوق خود دفاع خواهد کرد. غالب مردم صرفه و صلاح شان را در تظاهر به ندانستن و نفهميدن مي بينند تا عذري براي بندگي کردن بتراشند اگر آماده ايم دست از گدايي و طفيلي گري و مفت خوري برداشته، اخلاقاً و فکراً احراز استقلال حيثيت و عزت نفس نماييم و خود کفيل کارهاي خود شده، هر روز صبح بر در ارباب بي مروت دنيا ننشينيم که خواجه کي به در آيد، حکومت و دولت مان هم خود به خود درست خواهد شد. الان جريان کارها در مملکت طوري است که مانند مزارعي که با نهرهاي فرعي کوچک از نهرهاي اصلي و بالاخره از قنات و مظهر واحدي مشروب مي شوند، اداره و اختيار امور ما نيز تماماً از دو جهت سرچشمه مي گيرد؛ مدارس ما به وسيله مدير و ناظمي اداره مي شود که فرهنگ محلي مامور مي نمايد و رئيس فرهنگ محل را مدير کل فرهنگ شهرستان ها تعيين و کنترل مي کند، و مدير کل فرهنگ شهرستان ها آلت بلااراده وزير فرهنگ است، و وزير فرهنگ، وزير دولت و نوکر شاه است؛ بيمارستان هاي ما همين طور، از مدير و طبيب و پرستار منتهي به وزير بهداري و رئيس دولت مي شوند؛ نانوايي ها آرد را از دولت مي گيرند؛ دهات ما که سابقاً واحدهاي مستقل را تشکيل مي داد (و البته چون در آنجا هم باز افراد ايراني و با خلق و خوي ايراني با روحيات فردي و خودخواهي زندگي مي کردند براي خود ارباب و رژيم استبدادي داشت) به وسيله مامورين دولت سمپاشي و آبياري و کمک عمراني مي شود؛ بازاريان از خود مراکز اطلاعات و منابع اقتصاد و اتاق بازرگاني و اختياري نداشته؛ تجار مانند موم در دست بانک هاي دولتي و دولت مي باشند. خلاصه آنکه آب و نان و دوا و سواد و همه چيز ما در دست دولت است و تمام شئون و امور کشور به طور مستقيم يا غيرمستقيم آويخته به نقطه واحدي است؛ البته به اين ترتيب ديدن کدخدا و چاپيدن ده خيلي آسان است. مگر آنکه تربيت و ترتيب را عوض کنيم. يعني دولت براي ملت کار کند. البته تا تربيت عوض نشود، ترتيب عوض نخواهد شد. تربيت چگونه عوض مي شود؟ با حرف؟ خير، با عمل، با تعليم و تلقين؟ خير، با تمرين، بياييم تمرين دموکراسي و تربيت اجتماعي بنماييم. به قدر کافي راجع به مضار خودخواهي و جاه طلبي و ساير ذمائم اخلاقي گفته اند و نوشته اند. اصول تعليم و تربيت امروزي ديگر روي عمل و تمرين رفته است. در داخله خودمان، بدون آنکه داعيه هاي بزرگي داشته باشيم، همان کارهايي را که به طور انفرادي مي کرديم و مي کنيم ، به طور دسته جمعي و تحت اراده خودمان انجام دهيم؛ اجتماعات و باشگاه ها و انجمن ها و اتحاديه هايي تشکيل دهيم که؛ ? نمازمان را همان طورکه دستور داده اند عوض فرادي، به جماعت بخوانيم و اين جماعات را مطلع و مرتبط با يکديگر و عامل و مؤثر و مفيد بنماييم. ? ورزش و گردش مان را در باشگاه ها و دسته هايي که خودمان تاسيس مي کنيم، به همراهي دوستان انجام دهيم. ? مطالعه ها و مذاکره هاي ادبي يا ذوقي، صنفي، فني و غيره را در انجمن ها و کتابخانه ها و قرائت خانه هاي خودمان به پا داريم. ? تفريحات و ملاقات ها را در باشگاه هاي ساده سالم محلي يا اداري و صنفي و دوستانه برگزار کنيم. ? بچه هايمان را به عوض آنکه با هزار منت و زحمت در مدارس دولتي بي نظم و بي معلم و خراب جا کنيم، در کلاس ها و دبستان هايي که با مختصر همت و خرج خودمان درست خواهيم کرد، درس بدهيم. وزارت فرهنگ نه تنها مانع نخواهد شد بلکه کمک هم خواهد کرد. ? چرا در هر محل و هر جمعيت درمانگاه ها و بيمارستان هاي ملي نسازيم که اختيار و اداره اش به دست مردم باشد؟ ? چرا مردم يک کوچه يا يک محله و دهکده، دائماً در انتظار و التماس شهردار و رئيس کشاورزي و غيره باشند که کوچه آنها را آسفالت و قنات شان را احداث نمايد و خودشان پول نگذارند و آب و برق و آسفالت و ساير احتياجات را تامين ننمايند؟ ? چرا براي جوانان و درس خوانده هاي ما تنها راه اميد و نان و آب، کارمندي باشد و خودشان يا اولياشان شرکت هاي توليدي و تعاوني و غيره و بنگاه هاي کاريابي و کارسازي درست نکنند؟ در اين رديف، خيلي مي شود نمونه و مثال آورد. نمونه ها و راه هايي براي تمرين همکاري و تربيت اجتماعي که به مانع و محظور داخلي و خارجي مهمي بر نخواهد خورد، بسيار است و علاوه بر تمرين و تدارک دموکراسي، نه تنها آب و نان و بهداشت و تفريح و تعليم و تربيت را براي مردم تامين خواهد کرد، بلکه در داخل اين محيط سست رقيق که توده ملت نام دارد، رفته رفته ملت را به صورت توده منعقد همبسته همشکل، در خواهد آورد . *** انجام چنين برنامه اي البته خيلي عشق و حوصله و پشتکار و همکاري و مداومت لازم دارد؛ ولي چون تنها برنامه اي است که در هر حال و در هر صورت بايد از آنجا شروع کرد و بايد به آن دست زد. طبيعي است که امروز روحيه و عقيده مردم چندان سازگار با چنين اعمالي نمي باشد و اگر مي گوييم اين برنامه از ناحيه دولت و سياست خارجي به مخالفت و ممانعت موثر بر نخواهد خورد، از ناحيه خود مردم مواجه با عدم رغبت و مشکلات و مخالفت هاي زياد خواهد شد. مخالف عمده، همان روح خودخواهي و نادرستي عمومي است که تا به حال هسته اين قبيل اقدامات را عقيم گذاشته و مانع ادامه و توفيق شرکت ها و موسسات عمومي گرديده است. آن روزي که مملکت صاحب يک عده مردم تربيت يافته محکم مطمئن گردد، ولو محدود باشند، مصداق «کم من فئه قليله غلبت فئه کثيره باذن الله» تحقق خواهد يافت و ما به آرزوي مان، ولو در گور خواهيم رسيد، ***بياييم در راه يک برنامه مقدس مطمئن، ولي مشکل، پرافتخار قدم برداريم؛ وجدان خود و خداي خود را خوشحال و خشنود سازيم. راه طولاني و پرمرارت است ولي دوري و خار راه دوست، از شهد و عسل شيرين تر است، ما پيش قدم شويم، همقدم خواهيم يافت. *** بنابراين پيشنهاد مي شود به کليه دوستان و حوزه ها درصدد تشکيل و ترتيب باشگاه ها و مجلس ها و انجمن ها و کانون ها و شرکت ها و موسسات خيريه و فرهنگي و بهداري و تعاوني و تجاري و ديني برآيند. هر محفلي و هر مجلسي که در اين مملکت در هر جا و به دست هر کس تشکيل شود و جمعي در آن براي همکاري مفيد در آن حضور يابند مکتبي براي تربيت اجتماعي ما خواهد بود. البته هر قدر مجامع به دنبال هدف هاي حق و صلاح باشد و روح همکاري و همزيستي در سايه مقاصد خيرخواهي و وظايف حياتي تشکيل شود، به لحاظ تربيت و تاثير بهتر خواهد بود. ما در عين حال تاسيس کننده، تاييد کننده و آرزو کننده آنها باشيم . ان يدالله مع الجماعه تهران- تيرماه 1335 |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و چهارم دی 1387ساعت 10:54 بعد از ظهر توسط سید علی مصطفوی |
|
![]() 1- شهر غزه يکي از قديمي ترين شهرهاي دنياست. قرن ها يک مرکز بزرگ تجارتي در
کنار درياي مديترانه، بين شرق و غرب بوده است. بسياري از آثار قديمي به
دست آمده از اين شهر، به چهارهزار سال قبل از ميلاد مسيح تعلق دارد. اين
شهر ميان آشوري ها، رومي ها، يوناني ها، ايراني ها و اعراب دست به دست
گشته است. سامسون (جالوت) در اين شهر زنداني بود تا وقتي درگذشت. قبر جد
پيامبر- هاشم - در اين شهر در مسجد «سيدنا هاشم» است، به طوري که غزه را
شهر هاشم نيز گفته اند. موسس مذهب شافعي در اين شهر به دنيا آمده است. در
جنگ هاي صليبي چندين بار دست به دست گشت و در نهايت هلاکو خان مغول آن را
از رومي ها پس گرفت و مسجد بزرگ غزه يادگار هلاکوخان- سال 1344- است. غزه
در لغت به معناي قدرتمند، قوي، قادر و شهر نظرکرده است. 2- ارتش اسرائيل که به برکت کمک هاي بي دريغ امريکا، از مجهزترين ارتش هاي جهان محسوب مي شود، مدت دو هفته است که از زمين، هوا و دريا، به باريکه غزه يورش برده است. بمب افکن ها و توپخانه هاي اسرائيل از هوا و زمين مردم بي دفاع غزه، زن و مرد، پير و جوان و کودکان را بي رحمانه مي کشد و به اعتراضات جهاني، نيز کمترين اعتنايي ندارد. سازمان ملل متحد و ساير نهادهاي بين المللي نيز قادر به اقدام جدي در جلوگيري از فاجعه انساني در غزه نيستند. در اين عمليات ارتش اسرائيل همچنان سياست هاي کلان فرماندهان نظامي را پياده مي کند. موشه يالون اين سياست را چنين تعريف کرده است؛ « ما بايد آنچنان آگاهي فلسطينيان را داغ کنيم که آنها بپذيرند ملتي شکست خورده هستند قبل از شروع هر فرآيند سياسي.» (رک به Henry siegman:sharonsص phony war.oped. Council an foreign Relation Dec18,2003) هنگامي که ارتش اسرائيل به لبنان حمله کرد و به بيروت وارد شد و صبرا و شتيلا، دو اردوگاه بزرگ آوارگان فلسطيني در حومه شهر بيروت و مرکز فرماندهي ساف را اشغال کرد، شارون که فرمانده اين نيروها بود همين سياست را اعلام کرد و گفت؛ «بايد ضمير آگاه فلسطينيان را آنچنان «داغ» کنيم که اثر آن در ذهن آگاه نسل ها بماند و فلسطينيان هرگز نپندارند که قادر به مصاف با اسرائيل هستند و کردند آنچه در صبرا و شتيلا کردند؛ يک جنايت بزرگ و نابخشودني؛ قتل عام.» ![]() 3- چرا اسرائيل به غزه حمله کرده است و چرا اينچنين بيرحمانه زن و مرد و کودک و پير و جوان را مي کشد. هدف يا اهداف مشخص اسرائيل در اين حمله چيست؟ و آيا اسرائيل به اين هدف يا اهداف خود مي رسد يا خير؟ اين حمله را مي توان از زواياي مختلف بررسي کرد؛ اول آنکه پيش و بيش از هر چيز حمله ارتش اسرائيل به غزه واکنشي است روان شناختي به ناکامي در جنگ با حزب الله در لبنان. حمله اسرائيل به لبنان و درگيري با حزب الله اسطوره شکست ناپذيري ارتش اسرائيل را درهم شکست. براي يک فرد، يک گروه يا يک ارتش خودبزرگ بين، هيچ مجازاتي بدتر و سخت تر از ناکامي در رسيدن به اهدافش نيست. آسيب روان شناختي وارده بر ضمير آگاه و ناخودآگاه اسرائيليان يکي از علل بسيار مهم در اين جنگ است. هنگامي که يک غده چرکي، يک دمل يا کورک در بدن فرد به وجود مي آيد، هرقدر هم کوچک باشد، بر کارکرد طبيعي تمام ارگان هاي بدن اثر مي گذارد و آنها را تضعيف يا مختل مي سازد. زخم بر جاي مانده از آن جنگ، نظم سياسي، رواني و نظامي اسرائيل را مختل کرده است. حمله گسترده به غزه با تصور موثر بودن آن، براي ترميم آن اختلال صورت گرفته است. اما اسرائيل هدف حمله نظامي خود به غزه را درهم کوبيدن و از بين بردن ساختارهاي سياسي- نظامي حماس اعلام کرده است و تاکيد دارد تا رسيدن به اين هدف، به رغم اعتراضات گسترده جهاني، به حملات نظامي ادامه خواهد داد. نوار غزه، منطقه يي به طول 34 کيلومتر و عرض متوسط 12 کيلومتر، در محاصره کامل اسرائيل است. نه از خشکي و نه از دريا راه به جايي ندارد. رفح تنها راه ارتباطي غزه با دنياي خارج است و آن هم در کنترل مصر قرار دارد. در 1993 اسرائيل به دنبال توافقي با مصر، کنترل و مديريت اين گذرگاه را که به «جاده فيلادلفيا» معروف شده است به مصر واگذار کرد، به اين شرط که آن را آنچنان کنترل کند که سلاح و مهمات از اين گذرگاه وارد غزه نشود. مصر بر اساس اين توافق، هماهنگ با اسرائيل عمل مي کند. در دسامبر 1993 توافقنامه اسلو ميان اسرائيل و ساف امضا و در ماه مه 1994 به اجرا گذاشته شد. به موجب آن، غزه به فلسطين واگذار شد. ياسر عرفات در 1995 در غزه مستقر شد. در 1995 به موجب توافقنامه جديد، سرزمين هاي غرب رودخانه اردن به فلسطين واگذار شد. در مارس 1996 اولين انتخابات آزاد مجلس شوراي ملي فلسطين در نوار غزه و غرب رود اردن انجام شد. در انتخابات 2006، حماس اکثريت را به دست آورد. اما اسرائيل نتيجه اين انتخابات را که با نظارت سازمان هاي بين المللي انجام شده بود، به رسميت نشناخت. علاوه بر اين، در واکنش پيروزي حماس، نوار غزه را از همه طرف محاصره کرد. به طوري که در مارس 2008 سازمان هاي حقوق بشر گزارش دادند که وضعيت انساني در نوار غزه به آن حد وخيم است که از سال 1967 تاکنون سابقه نداشته است. در شرايط جنگي کنوني، اين محاصره به مراتب شديدتر شده است. علاوه بر اين سرزمين نبرد در غزه با لبنان تفاوت هاي جغرافيايي دارد. غزه يک سرزمين صاف و هموار بدون کوهستان و جنگل است. نبرد حزب الله يا حماس با اسرائيل جنگ کلاسيک دو ارتش نيست، بلکه جنگ واحدهاي کوچک چريکي، ارتش مردمي، جنگ نامنظم با يک ارتش مجهز کلاسيک است. اين نوع جنگ ها از قوانين جنگ هاي کلاسيک و منظم پيروي نمي کند. اما در تاريخ جنگ هاي چريکي جهان نمونه هاي بسيار نادري از اين نوع جنگ در صحرا و دشت وجود دارد. در لبنان، جغرافيا، وضعيت سرزميني، به نفع حزب الله و عمليات جنگ هاي نامنظم بود. حزب الله از همه طرف توسط ارتش اسرائيل محاصره نبود، به منابع غذا، سوخت و مهمات، از درون و بيرون لبنان دسترسي سريع داشت. غزه با داشتن جمعيتي حدود 3500 نفر در هر کيلومتر مربع، از مناطق بسيار پرجمعيت دنيا محسوب مي شود. اين تراکم جمعيت مي تواند عاملي مثبت به نفع جنبش مقاومت در يک رويارويي زميني باشد. فاز اول عمليات نظامي اسرائيل عليه مردم غزه، بمباران هاي هوايي بود. در اين مرحله مقاومت فلسطين تنها مي توانست با پرتاب موشک پاسخ دهد. حملات هوايي نتوانست پرتاب موشک به داخل مناطق اسرائيلي را متوقف کند. اسرائيل فاز دوم عمليات نظامي را با حمله زميني آغاز کرد. ورود ارتش اسرائيل به خاک غزه، با آن جمعيت متراکم مي تواند معادله را به نفع مقاومت فلسطين تغيير دهد، اما اسرائيل به خوبي به طبيعت جنگ هاي مردمي در شهرها و امتياز مقاومت مردمي در برابر ارتش متجاوز آگاه است. براي مقابله با اين وضعيت، ارتش اسرائيل همزمان سه کار مهم انجام داده است؛ اول آنکه با هماهنگي مصر، گذرگاه رفح را بسته است. دوم با تقسيم غزه به مناطق کوچک تر، ارتباط ميان بخش هاي مختلف غزه را قطع کرده است. سوم اينکه تمامي تونل هاي مخفي زيرزميني ميان غزه و مصر را شناسايي کرده و يک به يک آنها را از بين مي برد. در چنين شرايطي، کليه رفت وآمدها، انتقال مواد غذايي، دارويي و ساير احتياجات مردم را به طور کامل مهار مي کند. اما مساله به همين جا ختم نمي شود. ارتش اسرائيل ممکن است در عمليات نظامي خود و مهار مقاومت موقتاً پيروز شود. اما به قول عرب ها، ثم ماذا- بعد از آن چه؟ آيا ارتش اسرائيل مي خواهد در غزه بماند؟ آيا مي تواند بماند؟ اگر مي توانست آنجا را در سال 2004 و 2005 به طور کامل تخليه نمي کرد و شهرک هاي يهودي نشين برچيده نمي شد. همان عوامل و عللي که موجب شد اسرائيل به ناچار غزه را تخليه کند، همچنان پا برجا است. در صورتي که ارتش اسرائيل بخواهد براي مدت طولاني در غزه بماند، و راه حل هاي کلان و صلح با فلسطينيان را نپذيرد، مقاومت فلسطين حتي اگر ساختارهاي سياسي- نظامي حماس در هم ريخته و متلاشي شده باشد، نيروي خود را مجدداً سازماندهي مي کند و به نوعي ديگر سر بر مي آورد. اسرائيل به رغم خط مشي فرماندهان نظامي، موفق به شکستن روحيه مردم فلسطين نخواهد شد. همان طور که اجراي سياست موشه يالون- رئيس ستاد مشترک ارتش اسرائيل- و شارون در لبنان موجب نابودي جنبش فلسطين نشد. اگرچه رهبري فلسطين حاضر به مذاکره با اسرائيل و امضاي تفاهمنامه اسلو شد، اما همان قرارداد موجب انتقال رهبري و مرکزيت جنبش فلسطين از سرزمين هاي پراکنده عربي به داخل سرزمين فلسطين شد. از آن پس به جاي آنکه ارتش هاي عربي آوارگان فلسطين را سرکوب کنند و هزينه آن را بپردازند، اين خود اسرائيل بود که مجبور به مقابله با مردم فلسطين و پرداخت هزينه هاي آن شده است. خط مشي نظاميان اسرائيل مبتني بر همان فلسفه «النصر بالرعب» است. اين سياست جواب نمي دهد. تاريخ نشان مي دهد که اگر ظلم و ستم بکاري خشم و قهر و انقلاب درو مي کني. با ايجاد رعب و وحشت نمي توان اراده يک ملت را براي هميشه مقهور و مغلوب ساخت. پاشنه آشيل يا چشم اسفنديار سياست النصر بالرعب ترساندن و مرعوب ساختن مردم است. اما اگر مردم نترسند و مرعوب نشوند، اين سياست ابتر و بي نتيجه است. از طرف ديگر حمله اسرائيل به غزه و آنچه روي داده و مي دهد هزينه هاي سنگين سياسي و اخلاقي براي اسرائيل به وجود آورده است. اسرائيل بيش از هر زمان در افکار مردم جهان منفور و مطرود شده است. بنابراين اسرائيل اگرچه ممکن است پيروزي نظامي به دست آورد، اما از نظر سياسي و اخلاقي بازنده است. هيچ کشور و مردمي در دنيا به جز مقامات رسمي دولت فعلي امريکا، از عمليات نظامي اسرائيل حمايت نکرده است. در سرتاسر جهان فرياد اعتراض عليه اسرائيل بلند است. ويژگي برجسته اين اعتراض همگاني بودن آن است. تنها اعراب و مسلمانان نيستند که اعتراض مي کنند، فرياد بسياري از مردم جهان در شرق و غرب شنيده مي شود. در دهکده جهاني هر فرد يا گروه يا دولتي نمي تواند هر کاري را که بخواهد انجام دهد. ![]() شکست اخلاقي و سياسي اسرائيل نه تنها در کشورهاي جهان بازتاب پيدا کرده است بلکه در خود اسرائيل نيز مخالفان راه حل نظامي را به تکاپو واداشته است. اگرچه بخشي از انگيزه اين عمليات براي مصرف داخلي در انتخابات آينده اسرائيل به نفع گروه هاي تندرو است اما ادامه عمليات نظامي و طولاني شدن آن به ضرر اسرائيل تمام خواهد شد. حمله اسرائيل به غزه و جهاني شدن چهره زشت قهر و خشونت و ترور و جنايت بار ديگر و بيش از گذشته دنيا را با واقعيت مساله خاورميانه و اينکه راه حل هاي کوتاه مدت کارساز نيست، آشنا و متوجه ساخته است. تنها راه حل منطقي و ممکن که اجماع و توافق جهاني پيدا کرده است اجراي قطعنامه 242 و عقب نشيني اسرائيل از سرزمين هاي اشغال شده در جنگ 1967 و تاسيس يک دولت مستقل فلسطيني است. البته هنوز هستند گروه هاي فلسطيني و غيرفلسطيني که به دنبال راه حل يک کشور واحد با شرکت تمام فلسطينيان، يهوديان و مسيحيان هستند. اما اين راه حل در حال حاضر واقع بينانه نيست. قبول کشور مستقل فلسطيني در کنار اسرائيل، عملي، واقعي و در دسترس است. اما تمام قرائن و شواهد حاکي از آن است که اگر اين راه حل درنهايت عملي شود، در درازمدت وجود دولت اسرائيل بلاموضوع خواهد شد و دير يا زود به راه حل يک کشور واحد منجر خواهد شد و نگراني اسرائيل و زير بار صلح نرفتن و خودداري از تخليه سرزمين هاي اشغالي و جلوگيري از تاسيس دولت مستقل فلسطيني به طور عمده معطوف به همين واقعيت اجتناب ناپذير در آينده يي نه چندان دور است. با قبول چنين نگرشي وظيفه هواداران صلح و کمک به فلسطينيان به کارگيري تمامي امکانات سياسي، ديپلماتيک براي عملي شدن هر چه سريع تر راه حل دو کشور است. |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و سوم دی 1387ساعت 7:4 بعد از ظهر توسط سید علی مصطفوی |
|
|
مقدمه:
نام کانون چاووش و گروه های "شیدا" و"عارف " همواره در موسیقی ما تداعی کننده دورانی طلایی و بی بدیل است.دورانی تاثیر گذار و درخشان که دیگر هیچ گاه تکرار نشد.شاید بتوان گفت این دوره تاریخی در موسیقی ما به مثابه قله ای بلند ودور از دسترس است که برای همه اهالی موسیقی به صورت اسطوره ای جاودان باقی مانده است. اماچرا موسیقی این دوره از هر جهت شاخص و ویژه شده است . چه عاملی سبب شده است چنین اتفاقی در عرصه موسیقی ایران رخ دهد؟ در این مجال کوتاه سعی خواهیم کرد به بررسی موسیقی این دوره از جهات مختلف بپردازیم تا جلوه های مختلف موسیقی کمی بیشتر روشن و قابل بررسی شود.
![]()
ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه دهم دی 1387ساعت 10:26 بعد از ظهر توسط سید علی مصطفوی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
| پیوندهای روزانه |
|
یوسفعلی میرشکاک یوسفعلی میر شکاک پایگاه اطلاع رسانی نوروز(جبهه مشارکت) سایت سید محمد خاتمی آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
فروردین 1388 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 |
| پیوندها |
|
عضو شو بازي كن جايزه ببر لينك كن نو اندیش مهندس عیسی حیدری سایت خبری میزان |
|
RSS
|