تبليغاتX
حصار
ادبی.هنری.اجتماعی

توضيح : متاسفانه به علت عدم آشنايي عده اي يا آگاهانه ويا بهعلت عدم آشنايي با تصوف و تشيع آنرا به اشتباه دو موضوع كاملا جدا قلمداد مي كنند واخيرا حتي در جايي به جدال شريعت وطريقت نام برده شد. اين در حالي است كه  طريقت نزد عرفاي والا مقام پيوندي ناگسستني با شريعت مطهره مصطفوي دارد بطوري كه بسياري از بزرگان عرفان وتصوف اسلامي از علمای متأخر شیعه  سالک و عارف بوده اند ، بسياري از آنا مسند نشينان فتوي واز مجتهدين مسلم جامع الشرايط بوده اند. جهت كسب اطلاع از نام آن بزرگواران  از آدرس زير ميتوان استفاده كرد: http://www.isargaran121.com/ayat-ezam-salekan.php

 

در ادوار دور، هر چند وقت یکبار، جدال صوفیان با متشرعان بازاری داغ می یافته است . معمولاً پیش از آن، استفتائاتی از سوی برخی مراجع صادر می شده و پس از آن عده ای بانگ بر می داشتند و جماعت صوفیان را، مشرک و باطل اندیش خواندند . برخی طلاب نیز ( که شاید همچون هگلیان جوان، بی صبرانه در اندیشه زیروزبر کردن عالم، و ساخت جهان دینی نوینی بر طبق قواعد فقهی خالص بودند ) فضای جدید را مغتنم دانسته و بطور خودجوش، یک رشته داد و ستد خشن را با دراویش، سامان می دادند. نزاع های اخیر، مایه تعجب بسیاری از محافل فکری و اندیشگی گردید ، زیرا برای نخستین بار آن هم در اواخر سومین دهه حاکمیت نظام شیعی بود که نزاع هایی مشابه به نزاع های گذشته های دور، در می گرفت .
 
آقای رسول جعفریان که در یک دهه گذشته بعنوان تاریخ نگار جوان جمهوری اسلامی ، آثاری مفید نگاشته و دیدگاههای ارزنده ای را در کسوت روحانیت مطرح ساخته ، در اوج این نزاع نوشت که پدیده خشونت در رابطه ی دراویش و دیگر فرق شیعه ، به تسلط جریان فقاهتی بر جریان طریقتی باز می گردد . او نوشت که هرگاه جریان شریعت گرا قدرت یافته ، جریان طریقت گرا را پس زده است . در اوج تقابلات و تحرکات موافق و مخالف، آیت الله جوادی آملی تنها مرجعی بود که نظام اسلامی را مکلف به حفظ امنیت تمامی فرق شیعه (بل اسلام) دانست.
 
اتفاقات اخیر در پیوند با جدال طریقت و شریعت، برای بسیاری از جوانان علاقمند به مباحث فلسفی، عرفانی و کلامی، این پرسش را مطرح ساخت که بهرحال جریان تصوف و عرفان ( قطع نظر از رویدادهای کنونی ) در دیدگاه علمای بزرگ تشیع، چه مقام و جایگاهی دارد؟ آیا نکوهیده است یا ستاییده ؟ ما قصد داریم با مرور یک رشته آثار علمای بزرگ تشیع، دیدگاه های مختلف را در این خصوص، بازتاب دهیم و در نخستین گام ، یکی از آثار مکتوب علامه طباطبایی (1) را در این خصوص آورده ایم.
 
ذکر چند نکته مقدماتی در این باره ، شاید شایسته باشد:
 
                    1- استاد علامه محمد حسین طباطبایی را باید در زمره محققان اسلامی بزرگی قرار داد که بر خلاف سنت قدیمی حوزه ها که عمدتاً به دروس فقهی بها میدادند، ایشان به تفسیر قرآن توجه خاص نمود ، تا جایی که اثر سترگ ایشان « تفسیرالمیزان» اعتبار شگرفی به جایگاه شیعه در عالم اسلام بخشید . نقل است وقتی ایشان کار تفسیر قرآن را آغاز نمود، یکی از علماء در واکنش به این کار افتخار آمیز، گفت که شأن علمی آقای طباطبایی بالاتر از آن بود که بجای فقه، سراغ تفسیر قرآن بروند و روا نبود تضحیه کنند! (خود را قربانی نمایند).
 
                   2- در نوع نگاه به موضوع عرفان و تصوف، حضرت علامه در آن گروه از علماء قرار میگیرند که با هر گونه تقابل در این خصوص مخالفند. عمق بیزاری علامه طباطبایی از روایتی که آیت الله سید محمد حسین حسینی نقل کرده قابل درک است(2): از مرحوم علامه طباطبایی نقل میکردند که با اشاره به آن صوفی کشی ها فرموده بودند: استقرار مشروطه در ایران، با همه معایب فراوانی که داشت- از جمله غرب گرایی و بی دینی و لاابالی گری –این پیامد بسیار مطلوب را هم داشت که پس از آن، درویش کشی منسوخ شد؛ و آزادی نسبی برای گفت و گو های عرفانی به دست آمد؛ وگرنه هنوز قتل و غارت سالکان را حق ادامه داشت.



منشأ پیدایش سیر معنوی

 


            وضع اکثریت قریب به اتفاق مسلمین در صدر اول اسلام، همین بود که ذکر شد و در نتیجه این وضع، معرف اعتقادی و عملی اسلام روز به روز رو به سقوط می رفت و طرق درک و پیشرفت این حقایق، یعنی طریق بحث آزاد و طریق سیر معنوی، رهسپار وادی فراموشی می شد .
اما از جانب دیگر، اقلیت شیعه که از همان روزهای نخستین ، به مخالفت با رویه اکثریت ، قد علم کرده بودند ، چنان که در مصاحبه های سال گذشته به عرض رسید ، چون نیروی کافی برای در هم شکستن وضع موجود نداشتند و اعاده وضع عمومی زمان رسول اکرم (ص) برای آنها ممکن به نظر نمی رسید ، ناگزیر ، از مقاومت کلی و مثبت دست برداشته ، از راه دیگر دست به کار شدند و آن اینکه کوشیدند تا می توانند معارف اعتقادی و عملی اسلام را حفظ و ضبط نمایند و راه های مشروع آن را که همان راه بحث آزاد و سیر معنوی باشد ، زنده نگه دارند.
شیعیان طبق وصیتی که به موجب آن، رسول اکرم (ص) اهل بیت کرام خود را حافظ و مبین معارف اسلامی و پیشوای معنوی مسلمین معرفی کرده بودند ، به ائمه اهل بیت روی آوردند و با نهایت ترس و لرزی که داشتند ، از هر راه ممکن، به تحصیل و ضبط معارف دینی پرداختند.
امام اول شیعه در بیست و پنج سال دوران گوشه گیری و پنج سال زمان خلافت پر محنت خود ، با لهجه جذاب و بلاغت خارق العاده خود که تصدیق دوست و دشمن ، غیر قابل معارضه و بی رقیب بود ، به نشر معارف و احکام اسلام پرداخت و درهای بهترین بحث های منطقی و آزاد را به روی مردم باز نمود و عده ای از مردان خدا را از صحابه و تابعین ، مانند سلمان و کمیل نخعی و اویس قرنی و رشید هجری و میثم کوفی و غیر آنها پرورش داد و البته نمی توان گفت که اینان با روش معنوی که داشتند و ذخایر معارف علومی که حمل کردند، در جامعه اسلامی هیچ گونه تأثیری نداشتند.
پس از شهادت پیشوای نخستین شیعه ، دوران ساطنت اموی با قیافه هولناک و مستبدانه خود ، شروع شد و معاویه و عمال وی و پس از آن سایر پادشاهان اموی ، با آخرین نیروی خود ، علیه شیعه به مبارزه پرداختند و هر جا فردی از شیعه را سراغ می گرفتند- حتی کسانی را که به تسیع متهم می شدند- از میان برده، هر رگ و ریشه ای که داشت ، می زدند و روز به روز کار وخیم تر و فشار شدید تر می شد. با این همه ، در این مدت ، پیشوای دوم و سوم و چهارم شیعه ، در زنده کردن و زنده نگه داشتن حق ، فرو گذار نمی کردند و در چنین محیطی که پر از شدت و محنت بود ، در زیر سایبا ن شمشیر و تازیانه و زنجیر ، کار می کردند و حقیقت تشیع روز به روز وسعت پیدا کرده، روح حق توسعه می یافت.
بهترین گواه بر این مطلب ، این است که بلافاصله پس از این دوره ، در زمان پیشوای پنجم و ششم شیعه که سلطنت اموی ضعیف شده و رو به انهدام نهاد و هنوز ساطنت عباسی نضج نگرفته بود ، در زمان بسیار کمی ، دستی که گلوی شیعه را فشار می داد، قدری سست شد و شیعیان راه نفسی پیدا کردند، رجال و علما و محدثین ، مانند سیل خروشان به سوی این دو پیشوا بزرگوار، سرازیر شده، به اخذ علوم معارف اسلامی پرداختند. این جمعیت عظیم، غیر شیعی نبودند که اول به دست امام، شیعه شده باشند و بعد از آن به تعلم علوم و معارف بپردازند، بلکه شیعیانی بودند که در پس پرده اختفاء و تقید، زندگی می کردند و با کوچکترین فرصتی ، پرده را کنار زده و بیرون آمدند.
البته این روح توسعه یافته ، در کالبد اکثریت جامعه ، خالی از نفوذ نبود و در آیینه افهام آنها حق و حقیقت را کم و بیش جلوه می داد و نیازمندی فطرت انسانی را به دین فطری و بحث آزاد و احتیاج انسان متدین با ذوق و محبت را به سیر معنوی ، به گوش هوش همگانی می رسانید.

مساعدت وضع به افکار شیعه از راه دیگر
از سوی دیگر ، اوضاع تاریک جامعه که روز به روز تاریک تر می شد و همچنین ستمگری فزون از حد و بی بند و باری عمال حکومت که سالی چند در زمان خلافت خلیفه سوم و بعد از آن تمام مدت حکمرانی بنی امیه ادامه داشت، این معنی را پیش مردم ، مسجل کرد که اساس دین از جانب مقام خلافت ، هیچ گونه مصونیت ندارد و نمی شود زمان احکام و قوانین دینی به دست مقام خلافت سپرده شود و اجرای آن منوط به اجتهاد و ضوابدید خایفه وقت باشد ، و بالاخره بر عموم روشن شده بود که قدرت کرسی خلافت، به نفع خود کار می کند ، نه به نفع مردم و جامعه اسلامی.
در نتیجه این معنی، مسلم شد که احکام و قوانین دینی، قابل تغییر نبوده و برای همیشه زنده است و «اجتهاد در مقابل نص» معنی ندارد. عامه مردم صرفاً به خاطر ارادتی که به مقام صحابه داشتند و از راه تعبد به روایاتی که از مقام صحابه تمجید می کرد و اجتهاد آنها را تصدیق می نمود ، از هر گونه اعتراض به سه خلیفه اولی و معاویه خودداری می نمدند و با این که خلافت آنها بطور آشکار روی اساس نظریه سابق استوار بود و سیرت آنها به همین معنی گواهی می داد، مداخله و تصرفات آنها را در احکام و قوانین اسلامی ، توجیه نموده، به محل های صحیحی حمل می کردند. همچنین گاهی انصاف داده، به بحث های آزاد می پرداختند و به معنویات اسلام نیز منتقل می شدند.

ظهور روش معنوی و سیر و سلوک باطنی
نفوذ و سرایت تعلیمات معنوی اهل بیت (علیهم السلام) که در رأس آن ها بیانات علمی و تربیت عملی پیشوای اول شیعه ، امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب (علیه السلام) قرار گرفته بود، با مساعدتی که گرفتاری های عمومی طبعاً نسبت به این مقصد داشت، به علاوه این که پیوسته جمعی از مردان خدا که تربیت یافتگان این مکتن بودند و در حال تقید و تستر زندگی می کردند، در میان مردم بودند و در مورد مناسب، از حق و حقیقت گوشه هایی می زدند، مجموعه این عوامل ، موجب شد که عده ای در قرن دوم هجری ، از همان اکثریت ، به مجاهدت های باطنی و تصفیه نفس، تمایل پیدا کردند، این عده در خط سیر و سلوک افتادند و جمعی دیگر از عامه مردم، به ارادت آنها برخاستند، و با این که در همان اوایل ظهور، تا مدتی مبتلا به کشمکش های شدید بودند و در این راه ، هر گونه فشار از قبیل قتل و حبس و شکنجه و تبعید را متحمل می شدند، ولی بالاخره از مقاومت دست برنداشته ، پس از دو سه قرن، در تمام بلاد اسلامی ریشه دوانیده و جمعیت های انبوه دهشت آوری را بوجود آوردند.
یکی از بهترین شواهدی که دلالت دارد بر این ظهور این طایفه ، از تعلیم و تربیت ائمه شیعه سرچشمه می گیرد ، این است که همه این طوایف( که در حدود بیست و پنج سلسله کلی می با شند و هر سلسله منشعب به سلسله های فرعی متعدد دیگری است) به استثنای یک طایفه ، سلسله طریقت و ارشاد خود را به پیشوای اول شیعه، منتسب می سازند.
دلیلی ندارد که ما این نسبت را تکذیب نموده و به واسطه مفاسد و معایبی که در میان این طوایف شیوع پیدا کرده، اصل نیبت و استناد را انکار کنیم یا حمل بر دکان داری نماییم؛ زیرا اولاً سرایت فساد و شیوع آن در میان طایفه ای از طوایف مذهبی ، دلیل بطلان اصل انتساب آنها نیست و اگر بنا شود که شیوع فساد در میان طایفه ای ، دلیل بطلان اصول اولی آنان باشد ، باید خط بطلان به دور همه مذاهب و ادیان کشید و همه طبقات گوناگون مذهبی را محکوم به بطلان نمود و حمل به دکان داری و عوام فریبی کرد.
ثانیاً پیدایش اولی این سلسله ها در میان اکثریت سنی شروع شده و قرن های متوالی در همان محیط به پیشرفت خود ادامه داده است. در همه این مدت، اعتقاد اکثریت قریب به اتفاق اهل سنت، در حق سه خلیفه اولی بیشتر از اعتقادی بود که به خلیفه چهارم و پیشوای اول شیعه داشتند؛ اعتقاداً آنها را افضل می دانستند و عملاً نیز اخلاص و ارادت بیشتری به آنها داشتند.
در همه این مدت ، مقام خلافت و کارگردان جامعه ، اعتقاد خوشی در حق اهل بیت (علیهم السلام) نداشتند و آنچه فشار و شکنجه بود ، نسبت به دوستداران و منتسبین آنها روا می دیدند و دوستی اهل بیت، گناهی نابخشودنی به شمار می رفت . اگر مقصود این طوایف از انتساب به آن حضرت ، مجرد ترویج طریقه آنها و جلب قلوب اولیای امور و عامه مردم بود ، هیچ دلیلی نداشت که خلفای مورد علاقه و اخلاص دولت و ملت و به ویژه خلیفه اول و دوم را رها کرده، به دامن پیشوای اول شیعه بچسبند یا مثلاً به امام ششم یا هشتم انتساب جویند.
پس بهتر این است که متعرض اصل انتساب نشده ، در بررسی دیگری به کنجکاوی پردازیم و آن این است که جمع معدود پیشروان این طوایف، از اکثریت تسنن بودند و در محیط تسنن زندگی می کردند و روش و طریقه ای جز روش و طریقه عمومی جامعه که همان راه تسنن بود ، تصور نمی کردند ، آنان وقتی که برای اولین بار به مکتب معنوی اهل بیت (ع) اتصال پیدا کردند و از نورانیت امام اول شیعه الهام یافتند ، چون هرگز باور نمی کردند و حتی به ذهنشان نیز خطور نمی کرد که پیشوای معنویت که خود یکی از خلفای اربعه و جانشین گذشتگان خود می باشد ، در معارف اعتقادی و عملی اسلام ، نظری ماورای نظر دیگران داشته باشد ، همان موجودی اعتقاد و عمل تسنن را زمینه قرار داده، با همان مواد اعتقادی و عملی که در دست داشتند، شروع به کار نمودند و با همان زاد و راحله عمومی ، راه سیر و سلوک را در پیش گرفتند.
این رویه، از دو جهت در نتایج سیر و سلوک و محصول مجاهدات معنوی آنان نواقصی را به وجود آورد: اولاً نقطه های تاریکی که در متن معارف اعتقادی و عملی داشتند، حجاب و مانع گردید از اینکه سلسله حقایق پاک برای آنها مکشوف شده، خودنمایی کند و در نتیجه، محصول کارشان به صورت مجموعه ای در آمد که خالی از تضاد و تناقض نمی باشد. کسی که آشنایی کامل به کتب علمی این طوایف دارد، اگر با نظر دقت به این کتب مراجعه نماید، صدق گفتار ما را به رأی العین مشاهده خواهد کرد . وی یک رشته معارف خاصه تشیع را که در غیر کلام ائمه اهل بیت (علیهم السلام ) نشانی از آنها نیست ، در این کتب مشاهده خواهد کرد و نیز به مطالبی بر خواهد خورد که هرگز با معارف نام برده، قابل التیام نیست. وی خواهد دید که روح تشیع در مطالب عرفانی که در این کتابها است، دیده شده است، ولی مانند روحی که در یک پیکر آفت دیده جای گزیند و نتواند برخی از کمالات درونی خود را آن طور که شاید و باید از آن ظهور بدهد یا مانند آیینه ای که به واسطه نقیصه صنعتی ، گره ها و ناهمواری هایی در سطحش پیدا شود، چنین آیینه ای صورت مرئی را نشان می دهد، ولی مطلبقت کامل را تأمین نمی کند.
ثانیاً نظر به اینکه روش بحث و کنجکاوی آنها در معارف اعتقادی و عملی کتاب و سنت، همان روش عمومی بود و در مکتب علمی ائمه اهل بیت (علیهم السلام ) تربیت نیافته بودند، نتوانستند طریقه معرفت نفس و تسویه باطن را از بیانات شرع ، استفاده نموده و دستورات کافی راه را از کتاب و سنت دریافت دارند، لذا به حسب اقتضای حاجت، در مراحل مختلف سیر و سلوک و منازل مختلفه سالکان ، دستورات گوناگونی از مشایخ طریقت صادر شده و رویه هایی اخذ می شد کع سابقه ای در میان دستورات شرع اسلام نداشت.
کم کم این عقیده مسلم گردید که طریقه " معرفت نفس " در عین اینکه راهی است برای معرفت حق عزاسمه و نیل به کمال معنوی ، و به خودی خود، پسندیده خدا و رسول ، مع ذلک بیان این راه از شرع مقدس اسلام نرسیده است.
در دنبال این عقیده ، هر یک از مشایخ طریقت، برای تربیت و تکمیل مریدان خود، دستوراتی تهیه کرده و به مورد اجرا گذاشتند و انشعاباتی هم در سلسله ها پیدا شد.
در نتیجه همین عقیده و عمل ، روز به روز طریقت از شریعت فاصله گرفت تا آنجا که طریقت و شریعت ، درست در دو نقطه متقابل استقرار یافتند و نغمه "سقوط تکالیف" از بعضی افراد بلند شد و عبادت های پاک دینی به شاهد بازی و حلقه های نی و دف و ترانه های مهیج و رقص و وجد ، تبدیل گردید و طبعاً جمعی از سلاطین و اولیای دولت و توانگران و اهل نعمت که فطرتاً به معنویات علاقه مند بودند و از طرف دیگر نمی توانستند از لذایذ مادی دل بکنند، سر سپرده این طوایف شده، هر گونه احترام و مساعدت ممکن را نسبت به مشایخ قوم،بذل می کردند که این خود ، یکی از بذر های فساد بود که در میان جماعت نشو و نما می کرد. بالاخره عرفان به معنی حقیقی خود (خداشناسی یا معاد شناسی) از میان قم رخت بر بسته ، به جای آن جز گدایی و دریوزه و افیون و چرسن و بنگ و غزلخوانی ، چیزی نماند.

سرایت این سلیقه به شیعه
اجمالی که مربوط به آغاز پیدایش و سر انجام طریقه عرفان گفته شد، برای کسی که محققانه و با کمال بی طرفی، به کتب و رسائلی که در سیر و سلوک تألیف یافته و همچنین تراجم و تذکره هایی مانند تذکره شیخ عطار و نفحات و رشحات و طبقات الاخیار و طرائق و نظایر آنها که متضمن جهات تاریخی طریقت و رجال طریقت است، مراجعه نماید ، در نهایت روشنی است.
سخن ما اگر چه در سیری بود که طریقت عرفان در میان اکثریت اهل سنت نموده بود و جهات نقص و فسادی را توصیف می کردیم که قوم گرفتار آن شده بودند ، ولی نمی توان انکار کرد که اقلیت شیعه نیز به همین درد، مبتلا شده است و اتحاد محیط ، با تأثیر قهری و جبری خود ، همین فساد را به داخل جمعیت اهل طریقت از شیعه نیز انعکاس داده است ، و همان طور که روش عمومی اجتماعی اکثریت که از سیرت جاریه زمان رسول اکرم منحرف شده بودند ، شیعه را تحت الشعاع قرار داد و نگذاشت سیرت نبی اکرم را پس از استقلال ، در میان جمعیت متشکل خود ، اجرا و عملی سازد، همچنین سلیقه های علمی که شیعه ار ائمه اهل بیت ( علیهم السلام ) اخذ کرده بود ، با آن همه صافی و روانی ، در کمترین زمان تحت تأثیر سلیقه های علمی جماعت قرار داده شد و رنگهای نامطبوعی از آنها گرفت. همچنین طریقه عرفان نیز به رنگ طریقت جماعت در آمد و تقریباً به همان سرنوشت که توصیف کردیم دچار شد.
در فصل های گذشته تذکر دادیم که فساد ها و اختلالات در روش و اعمال طایفه ای که از یک مشرب و مسلک عمومی کلی منشعب شده اند ، دلالت بر فساد و بطلان اصول اولی آن طایفه ندارد و به همین سبب ، بحث و کنجکاوی از چگونگی اصول اولی آنها را نباید در روش و اعمال فرعی آنها انجام داد ، بلکه باید به سراغ مواد اولی اصول آنها رفت. از این رو ، در تشخیص رابطه شریعت و طریقت و لزوم و عدو لزوم موافقت میان آنها ، از نظریه های خصوصی سلسله های مختلف عرفان چشم پوشی نمود ، به نظر کلی خود اسلام که سرچشمه خدا شناسی می باشد (به هر معنی که فرض شود) مراجعه می نماییم .

لزوم موافقت طریقت با شریعت

              شک نیست که طریق سیر معنوی و معرفت نفس، در صورت صحت ، راه روشنی برای خداشناسی (یا به عبارت دیگر معاد شناسی) است و برای کسی که رهسپار این راه گردد و از مخاطر آن مصون مانده ، از پای در نیاید ، حق و حقیقت اعیان می شود . روی این اصل ، آیا متصور است که اسلام که دین توحید است و هدفی جز تعلیم"خداشناسی" ندارد ، بهترین راه از راههای خداشناسی را القاء و به بیان و تعلیم راهی نسبتاً پایین تر از آن ، بپردازد و به منزلتی ساده تر و بسیط تر از آن هدایت کند ؟
درست است که معارف حقیقی در خور افهام عمومی نیست و اسرار هستی و رازهای نهان آفرینش ، برای غیر مردان خدا – که به تمام معنی دامن کبریای حق گرفته، همه چیز را فراموش نموده اند – کشف نمی شود ، ولی لازمه این خاصیت ، این نیست که از بیان و تعلیم این راه صرف نظر شود ، بلکه این است که برای رعایت حال افکار عامه و حفظ حقوق خاصه ، بدون اینکه پرده دری شود در لفافه ایماء و اشاره ، با لطیف ترین تلویح ، مانند سخن در میان سخن ، به هر نحو ممکن به افهام خاصه رسانیده شود .
این نظری است که عقل سلیم آن را تصدیق کرده و کتاب و سنت آن را تأیید می نماید . خداوند عزاسمه در کلام خود در مثلی که در خصوص سنت جاریه خود می زند ، باران تحقق و هستی را که به سر عالمیان می باراند و همچنین معارف حقیقی را که برای تعلیم و تربیت به افهام بندگان خود نازل می نماید ، به بارانی تشبیه می کند که از آسمان به زمین بباراند و در نتیجه مسیل ها و در ه ها ، هر کدام به حسب ظرفیت و کنجایش خود سیلی برداشته جاری سازد .در پیشاپیش و روی این سیل ، کف زیادی مشاهده می شود که با آب مخلوط شده است ، ولی بالاخره آنچه کف است ، هیچ و پوچ شده و از میان می رود و آنچه به درد مردم می خورد و از آن انتفاع می برند کع آب خالص بوده باشد ، در زمین مانده و ذخیره می شود .3
این مثل دلالت دارد بر اینکه بیانات دینی به نحوی تنظیم شده اند که همه افهام با اختلاف زیادی که دارند ، از آن بهره مند می شوند و هر کس به فراخر حال و طبق ظرفیت خود ، از آنها برخوردار است ، و آیات دیگری از قرآن کریم نیز به همین معنی دلالت می کند.
نبی اکرم در حدیث بین الفریقین می فرماید: «ما گروه پیامبران با مردم به اندازه عقول آنها سخن می گوییم»4 پرروشن است که این حدیث ، ناظر به کیفیت بیان و تکلیم است ، نه به کمیت آن . منظور حدیث این نیست که نبی اکرم، مثلاً با یکی از افراد امت خود صد جمله سخن گوید یا به وی صد مسئله دینی را تعلیم دهد و به شخص دیگر دویست جمله یا دویست مسئله ؛ زیرا بیانات دینی ظاهراً به همه بطور یکنواخت القاء شده است ، منظور حدیث این است که مطلب یکی است ، ولی هر کس به حسب فهم خود ، نوع خطابی مخصوص به خویش دارد .
از راه دیگر ، قرآن شریف در آیات بسیاری ، مردم را به پیمودن راه خدا و گاهی به اتباع راه نبی اکرم (ص) یا راه مؤمنین که همان راه خدا است ، دعوت می کند و کسانی را که از این راه ، سر پیچیده ، دوری می جویند ، به هلاک ابدی و عذاب الهی تهدید می کند، و هرگز متصور نیست که حکیم علی الاطلاق ، راه شریعت را که در همه جا راه خود معرفی نموده ، اراده نکند و به جای آن به راهی که هرگز بیان نکرده و برای مردم مجهول است ، دعوت نماید ، و بر تقدیر اینکه راه شریعت را اراده کره باشد و این همه اسرار در سلوک آن کند ، هر راهی که پیمودن آن مستلزم اهمال یا الغای راه شریعت یا بخش هایی از راه شریعت باشد ، راه خدا نیست و قطعاً بیراهه گمراهی و ضلال است.
گذشته از اینها ، قرآن کریم در آیه سی ام از سوره روم و نیز در آیات دیگری ، اسلام را دین فطرت و خلقت معرفی می کند و توضیح می دهد که سعادت حقیقی انسان را دین مخصوص و روش خاصی از زندگی (اعمال حیاتی) می تواند تأمین کند که به خلقت و آفرینش ویژه انسانی انطباق پذیرد.
انسان، آفریده مخصوص و جزء غیر قابل انفکاکی است از دستگاه عظیم آفرینش ، و به همراهی این سازمان پهناور بزرگ، به سوی خدای آفرینش در سیر و سلوک است و باید روش مخصوصی در زندگی خود اتخاذ کند که با مقتضیات آفرینش که خود نیز جزئی از آن است، تضاد و تناقض نداشته باشد. این روش مخصوص ، شریعت مقدسه اسلام است که مواد اعتقادی و عملی آن در خاقت و آفرینش جهان و انسان منطبق است و انسان را آنگونه که آفرینش پیش بینی کرده و بوجود آورده و در شاهراه سعادت و سیر معاد انداخته، دست نخورده با همان زاد و راحله فطری خویش به راه می اندازد و به سوی آخرین مرحله کمال و سعادت رهبری می نماید . دین حنیف اسلام ، انسان را در حال اجتماع پرورش می دهد و یک رشته رفتار و گرفتاری را که نسبت به موقعیت تکوینی او زیان بخش است، تحریم کرده و یک سلسله از اعمال و افعال را که نظر به زندگی جاوید انسان ، نافع و سودمند است ، ایجاب و دستور اجرا و عمل آنها را صادر نموده است.
در هر حال ، هیچ گونه تمیز فردی در اسلام منظور نشده است و به هیچ یک از طبقات مردم اجازه داده نشده که روشی را در زندگی انتخاب کنند یا به اعمال و افعال خاصی بپردازند که بیروت از روش های عمومی اسلام باشد ؛ زندگی انفرادی اختیار کنند یا از ازدواج و توالد و تناسل یا از کسب و کار سر باز زنند یا پاره ای از واجبات را از حق شاغل دانسته ، به ترک آنها بکوشند ، یا برخی از محرمات را مانند معشوق بازی و باده گساری و پرده دری ، وسیله وصول به حق و شرط سیر و سلوک قرار دهند ، یا آبروریزی و گدایی و هر گونه سبک وزنی را از اسباب تهذیب اخلاق نفس بشمارند .
البته مراد ما از این مخالفت های دینی که بر می شماریم ، معصیت ها و تخلف هایی نیست که افراد از راه سستی ایمان و بی اعتنایی به مقررات دین و آیین مرتکب می شوند ؛ زیرا اینگونه گرفتاری فعلاً همه جهان را فرا گرفته است و اکثریت افراد هر طبقه ای از طبقات دینی ، وظایف دینی خود را انجام نداده ، راه بی بند و باری را در پیش گرفته اند، و گذشته از اینکه این بحث و گفتگوی ما جنبه تبلیغ ندارد، نمی خواهیم افکار عمومی را علیه کسی یا طایفه ای بشورانیم و اصولاً آب از سر گذشته است و به کردار و رفتار هر طایفه ای بخواهیم دست زده و خرده گیری نماییم ، طوایف دیگر ، رنگین تر و ننگین تر از آن را دارند:
گر حکم شود که مست گیرند در شهر هر آنکه هست گیرند
بلکه مراد ما یک رشته کردارها و رفتارهای بیرون از مجرای شریعت اسلامی است که در سلسله های مختلف عرفان، جزء طریقت قرار گرفته است.

جواب یک اشکال
خلاصه چنان که متن بیانات دینی دلالت دارد بر این که یکی از راه های وصول به حقایق دینی و اسرار الهی ، را ه کشف و شهود است، همچنان دلالت دارد بر این که زاد و راحله این راه ، همان مواد اعتقادی و عملی است که در کتاب و سنت بیان گردیده و تنها دریچه ای که با باز کردن آن، فضای پاک حقایق به انسان خودنمایی می کند ، همان دریچه عمل به شریعت است و بس.
ممکن است کسی تصور نماید که ما به بسیاری از اهل تعبد و صاحبان زهد و عبادت بر می خوریم که با این که کمترین فروگذاری در طاعات و عبادات نمی کنند ، کوچکترین قدمی در معرفت حقایق بر نداشته اند ، ولی باید متذکر این نکته بود که ساختمان باطنی یک فرد از انسان ، مانند ساختمان ظاهری وی مختلف است و اختلافات ترکیبی که در افراد انسان، مشهود است، نظیر آنها در ترکیبات باطنی آنان نیز وجود دارد و همچنین نظایر انحرافات مزاجی گوناگون در طبایع افراد، انحرافات و اعوجاجات باطنی نیز وجود دارد.
چنان که هر غذایی با این که از اجزای طبیعت ، مأخوذ است، با هر بدنی مناسب نیست و هر دوایی نیز با این که از اجزای طبیعت ، مأخوذ است ، با هر بدنی مناسب نیست و هر دوایی نیز با این که از اجزای طبیعت، مأخوذ است ، با هر مزاجی سازش ندارد ، بلکه هر ترکیبی در جایی غذا و در جای دیگر غیر قابل هضم ، و در موردی شفا و در مورد دیگر سم است ، همین قیاس و نسبت در اغذیه و ادویه روحانی نیز موجود است و دستورات عملی و اخلاقی شریعت ، در تقدیس و اصلاح ارواح انسانی، با اختلافات فاحش که در افراد هست، همان حکم دستورات طبی در اغذیه و ادویه را دارند.
در شرع اسلام، دواها و سم های عمومی داریم که همان واجبات و محرمات عملی فقهی می باشند و رعایت جانب آنها ، برای حفظ کمترین حد لازم از بهداشت روحی انسان ، ضروری است، وبرای بدست آوردن درجات و مراتب گوناگون کمالات روحی ، باید قدم های دیگری برای اصلاح و تصفیه حالات روحی برداشت و مجاهدت های دقیق تر و عمیق تری برای تخلیه قلب از غیر یاد خدا و تحصیل اخلاص کامل بندگی ، نمود که بدون تنظیم دقیق حالات روحی که به دست خبرت و معرفت انجام گیرد ، صورت پذیر نیست، اینها یک رشته مسلماتی است که هرگز تردید نمی پذیرد.
از این جا روشن می شود که مراقبت کامل اعمال دینی از قبیل طاعات و عبادات، همان مرحله عمومی تقوای دینی را نتیجه می دهد و بس، و نیز روشن می شود که سیر در مراتب بعدی کمال و ارتقاء و عروج به مدارج عالیه سعادت باطنی ، دلیل و رهبری می خواهد که انسان با هدایت و راهنمایی وی ، قدم در راه گذاشته ، به سیر پردازد و در امتداد مسیر ، زمام طاعت را به دست وی بسپارد و البته متبوعیت و مطاعیت (دستورات) وی نیز در زمینه مراعات کامل متن شریعت خواهد بود ، نه در دستوراتی که به حسب شرع ، مجاز شناخته نشده باشد و حلالی را حرام کند یا حرامی را حلال نماید.


پانوشت ها:
1- کتاب شیعه ؛ مذاکرات و مکاتبات پرفسور هانری کربن و علامه طباطبایی، تهران، 1382 ، صص 239-264
2- محمد حسین حسینی تهرانی، روح مجرد ، تهران، 1416 ه ق . ص 363
3- رعد / 17 .
4- کافی، ج 1 ، ص 23 ؛ بحار ، ج 1 ، ص 85 و ج 2 ، ص 242 .

+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم آبان 1387ساعت 7:35 بعد از ظهر  توسط سید علی مصطفوی | 

 

شما نوشتاری را خواهید خواند كه میان یك جوان 22 ساله و حضرت آیت‌الله، علامه طباطبایی درسال 1355 مكاتبه شده است.

آنچه آن جوان سوال كرده است نیاز آشكار یا نهان هر انسان مكلفی است، در هر فصلی از حیات كه باشد، آنگاه كه در پیچ و خم زندگی و در فراز و نشیب این دنیا پای گذارده و در تاریكنای این مسیر، كور مال كور مال در امید مقصد است، و جواب علامه چراغی است راه نما از خضر، و تو! به هوش باش كه:
طی این مرحله بی همرهی خضر مكن ظلمات است، بترس از خطر گمراهی

************

استمداد:

 

محضر مبارک حضرت آیت‌الله العظمی جناب آقای طباطبایی

سلام علیکم و رحمة‌الله و برکاته

جوانی هستم 22ساله، که تنها ممکن است شما باشید که به این سوال من پاسخ گویید. در محیط و شرایطی زندگی می‌‌کنم که هوای نفس و آمال بر من تسلط فراوان دارند و مرا اسیر خود ساخته‌اند و سبب باز ماندن من از حرکت به سوی الله شده‌اند. درخواستی که از شما دارم این است که بفرمایید بدانم به چه اعمالی دست بزنم تا بر نفس مسلط شوم و این طلسم شوم را که همگان گرفتار آنند بشکنم و سعادت بر من حکومت کند؟ لطفاً نصیحت نمی‌خواهم،  بلکه دستورات عملی برای پیروزی لازم دارم.

23/10/1355

**********

دستگیری:

جوابی كه حضرت آیت الله در پشت همان نامه مرقوم كردند:

 

بسم الله الرحمن الرحیم

 

سلام علیكم

برای موفق شدن و رسیدن به منظوری که در پشت ورقه مرقوم داشته‌اید لازم است همتی بر آورده و توبه نموده، به مراقبه و محاسبه بپردازید.

به این نحو که:

1- هر روزه طرف صبح که از خواب بیدار می‌شوید، قصد جدی کنید که هر عملی پیش آید، رضای خدا- عَزَّ اسْمُهُ- را مراعات خواهم کرد. آن وقت در هر کاری که می‌خواهید انجام دهید، نفع آخرت را منظور خواهید داشت، به طوری که اگر نفع اخروی نداشته باشد، انجام نخواهید داد، هر چه باشد. و همین حال را تا شب،

وقت خواب، ادامه خواهید داد.

2- وقت خواب، چهار- پنج دقیقه‌ای در کارهایی که روز انجام داده‌اید، فکر کرده ویکی یکی از نظر خواهید گذرانید، هر کدام مطابق رضای خدا انجام یافته، شکر کنیدو هر کدام، تخلف شده استغفار کنید و این رَویه را هر روز ادامه دهید.

این روش اگر چه در بادی حال[اولِ كار]، سخت و در ذائقه نفس تلخ می‌باشد،

ولی کلید نجات و رستگاری است.

3- و هر شب، پیش از خواب توانستید سُوَر مُسبِّحات [سوره‌هایی كه با تسبیح خداوند آغاز می‌شوند] یعنی: “سوره‌های حدید و حشر و صف و جمعه و تغابن را بخوانید و اگر نتوانستید، تنها “سوره حشر” را بخوانید و پس از بیست روز از حال اشتغال،حالات خود را برای بنده در نامه بنویسید. ان‌شاءالله موفق خواهید بود.

محمد حسین طباطبایی
+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم آبان 1387ساعت 7:31 بعد از ظهر  توسط سید علی مصطفوی | 



سلام آقا محمد با ارادت            و عرض احترام از روی عادت

به رسم خوب ایام رفاقت           نوشتم نامه تا گیرم سراغت

نوشتم نامه ای با عشق و امید      اگر خطم بده لطفاً ببخشید

گمانم برده ای مارا ز یادت؟       منم ... «کبلا مرادو» از ولایت

چه ایام خوشی با هم سپردیم     چه بحث و گفتمان‌هایی که کردیم ...

حدوداً دوم خرداد بودا ...           دل مردم ز غم آزاد بودا ...

مث برق و مث توفان گذشت‌ها ...    به یادت هست که؟ هفتاد و هشت‌ها ...

کجایی مشتی؟ اینجا جات خالی‌ست          بدون تو تو ده صلح و صفا نیست

به این شدت که نه ... اما خدایی       محمد خاتمی! ... جداً کجایی؟

تو یاهو وقتی on هستم که نیستی           کلوب و سیصدوشصتم که نیستی ...

نه اخبار و نه بیست و سی میایی              هنوز چپ می‌زنی؟ یا با اونایی؟

دل مردم براتان تنگه تنگه ...           «حتی خاطرات تلختم واسه ما ... خیلی قشنگه!»

(زیادی شد اگر این مصرع فوق         ولیکن شد پر از احساس و از ذوق! (با تشکر از گروه سون)

همه اینجا سلامی می‌رسانند       اگرچه اکثراً  چندی‌ست خوابند

ولی شکر خدا این کدخدائه             می‌گن قلبش طلاس ... دستش شفائه ...

اصن دست روی هر چی که می‌ذاره       طلا می‌شه ... سه سوت! ردخور نداره

خدا مرگم بده ...كافر شدم باز           چرا این‌گونه شد این نامه آغاز؟
 
به قول شاعر رند نظرباز(؟!)       بدون نام او کی نامه شد باز؟

«به نام حضرت باری تعالی»  

( بدین صورت شروع شد نامه ... حالا!)

محمد خاتمی ... حالت چطوره؟         بگو دانم که احوالت چطوره؟

هنوز کیفیت به کوکه ... شاده جونت؟      هنوز سبزه سرت؟ سرخه زبونت؟

دماغت چاقه؟ اوضات خوبه سید؟         هنوز جنس عبات مرغوبه سید؟

هنوز هم بی‌جهت می‌خندی یا نه؟  به نافت گفتمان می‌بندی یا نه؟ (در صورت حذف بیت زیر جایگزین شود لطفاً)

هنوز دل به همه می‌بندی یا نه؟    به ریش جامعه می‌خندی یا نه؟

هنوزم طالب اصلاح هستی؟               به قول کدخدا ... گمراه هستی؟

اگر از حال ماها هم بخواهی                سلامت ... شادمانی ... روبه راهی

تمام مردم ده خوب خوبند                 زنان مثل قدیم ... در رفت و روبند

و مردان مثل سابق گرم کارند            نه معتادند و نه دیگر خمارند ...

جوونای ده پایین و بالا ...              همه دنبال تحصیلن به مولا!

نه ماهواره نه علافی ... نه هیزی ...       نه کوکائین ... نه شیشه ... نه مریضی

از اون روزی که رفتی از ده ما    از این رو شد به اون رو کل اوضا(ع)

خلاصه از جلو ... پایین و بالا         به ما خوب می‌رسن ... الحمدللا

كريم اوقلي که گاوش شیر می‌داد!     همون که سهم آب و دیر می‌داد ...

درست شد وام تعمیرات خونه‌اش ...        جواد هم زن گرفته نوش جونش!

خودت دیدی که ده چی بود ... چی شد     زن اوستا غلام هم ساکشنی شد!

می‌گن جراحی کرد هفتاد و نه بار ...        حالا باید ببینيش ... روم به دیوار!

پس از یک دوره فعل و انفعالات ...          هزار الله اکبر ... از کمالات!

همه خوشحال و شاديم و غمي نيست     دگر بحث حضور خاتمي چيست؟

تمام گاوها ... گوساله‌ها خوب       عموها ... عمه‌ها و خاله‌ها خوب

مراتع سبز ... شالی‌ها به سامان          هوا عالی ... بهاری ... ناز ... مامان!

می‌گم راستی رضاتون چونه؟ سید؟         هنوزم درسشو می‌خونه سید؟

می‌خواست دکتر بشه از اون قدیما؟        تهش شد یا که زایید زیر درسا؟

نوشتی توی آن دستخط پیشی          می‌خواد دکتر شه ... می‌گفتی: «نمی‌شی!»

یه دانشگاه زده آکسفورد اینجا          که مدرک می‌ده مفتی ... ده تا ده تا!

به زیرک‌ها ... به دانشجوی باهوش ...           مگه کردان نیومد؟ خوب اونم روش!

رفیقت بود که یک ذره تپل بود ...         مشاور بود اگرچه، عقل کل بود!

دماغش چاقه؟ فوله گیگا بایتش؟        هنوز چیز می‌نویسه توی سایتش؟

فرامرز بچه مش اصغرآقا          براش کامنت می‌ذاره ... روزی صدتا

آخه پهنای باند ما زیاده ...               یه جورایی سر شیرش گشاده

خدا قوت بگو به این رئیسا ...          چه حالی داد به این وب‌لاگ نویسا ...

پروکسی و مروکسی ما نداریم          صدا داریم ولی سیما نداریم!

همه چی اینورا آزاد و مفته            اینو بی‌بی توی اخبار شنفته

رسیور این طرف‌ها هم حلاله        arab sat این وری ... سمت شماله!

می‌گن ارزونی بی‌سابقه است این      انیشتینه؟ خدایا! نابغه است این؟

اصن دنیا به یک هو زیر و رو شد         شنیدی بوش چطور بی‌آبرو شد؟

شنیدی چیزی از طرحای تازه؟      (قلندر خوابه و شب هم درازه؟)

جلو قاچاق خشخاشو گرفتن            شنیدی کل اوباشو گرفتن؟

خدا خیرش بده ما که رضاییم         نباشه، دسته جمعی کله پاییم

ز وضع قوت گر خواهی بدانی        پریم تا خرخره از شادمانی

اگر یک دو نفر هم شکوه دارند        از آن مزدورهای جیره خوارند

ملالی نیست اینجا طبق آمار         به جز دوری تو آن هم نه بسیار ...

برنج و نان و گندم هست کافی     می‌گم راستی توهم با قالیبافی؟!

ببینم توی دوری از ریاست ...        خبرهایی شنیدی از سیاست؟

شنیدی گنجی و آزاد کردن؟        به شدت مردم و ارشاد کردن؟

شنیدی توی دانشگاه زنجان ...     شنیدی چیزی از الهام و کردان؟

شنیدی برج میلاد و فروختن؟    شنیدی می‌شه چند تایی گرفت زن؟

خلاصه وضع ما که بی‌مثال است      گرانی؟ چی؟ تورم؟ نه ... محال است

«برنج آنجا کیلویی خون باباست؟»       برو سید، اینم از اون جواباست

برنج اینجا نهایت صد تومان است          مرامی، بهترین جای جهان است

خیار و سیب‌زمینی مفت مفت است        همان‌طوری که در آمار گفته است ...

تورم یک دو در صد «رشد» کرده ...     گرانی سوی مردم «پشت» کرده ...

تساهل معنی تازه گرفته ...            نمونه‌اش قافیه در مصرع فوق!!

تمام شد جیره کاغذ ولیکن            حکایت همچنان باقی‌ست عمراً
 
خلاصه می‌کنم ای خاتمی جان        ببین من چه خوشم: «آخ جانمی جان!!»

همه خوشحال و شادیم و غمی نیست        نیازی به حضور خاتمی نیست

به جان تو خوشیم بسیار سید!        حالا می‌خوای بیای چی کار سید؟

برو هر جا که حال کردی سفر کن          اصولاً فکر ده از سر به در کن ...

برو ایتالیا ... قسطنطنیه                 ولایت را دودر کن کی به کیه؟

فقط رفتی اگر از این بیابان             سلامم را رسان لطفاً به باران ...

در آخر این تو و این وضع ایران ...

حالا می‌خوای بیا ... می‌خوای بپیچان!

منبع: چلچراغ

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم آبان 1387ساعت 10:0 بعد از ظهر  توسط سید علی مصطفوی | 
به یاد دکتر حسین فاطمی و روح بزرگش:



                                               دکتر محمد مصدق-شهید دکتر حسین فاطمی

من از مرگ ابايي ندارم. آن هم، چنين مرگ پرافتخاري. من مي ميرم که نسل جوان ايران از مرگ من عبرتي گرفته و با خون خود از وطنش دفاع کرده و نگذارند جاسوسان اجنبي به اين کشور حکومت کنند
.
اين آخرين جملات مردي بود که با بدني تب آلود در هنگامي که از درد به خود مي پيچيد قبل از اعدام براي افسران و نظاميان حاضر در مراسم اعدام خود سخنراني ميکرد. نوزدهم آبان ماه درست ۵۵ سال تمام از درگذشت دکتر حسين فاطمي در پي کودتاي بيست و هشت مرداد سال 1332 ميگذرد.

به‌شدت زخمی شده بود. کشان‌کشان او را تا پای جوخه‌ی اعدام بردند. فرياد زد «بسم الله الرحمن الرحيم؛ پاينده ايران، زنده باد دکتر مصدق» ... و بعد صدای رگبار گلوله و سکوت.
امروز ۱۹ آبان یاد آور وزیر شجاعی است که به عشق وطن نه در مقابل بیگانه کوتاه آمد و نه خودی.

در حالی که  يک بار در ۲۴ بهمن  سال ۱۳۳۰ او را که برمزار محمد مسعود دوست و همراهش ایستاده بود ( از بازی روزگار یکی نیز این بود که محمد مسعود هم قربانی ترور شده بود) ،از گلوله ایی که از سلاح محمد عبد خدایی جوان کم سن و سالی از اعضای فداییان اسلام شلیک شده بود و پهلوی دکتر را شکافته بود جان به در برده بود، اما تقدیر چنین بود که او از چنگال مرگ بگریزد تا در آبان سال ۱۳۳۳ دیگر لکه ننگ بر دار کردن او برای ابد نه بر پیشانی فدائیان اسلام که بر تارک شاه ایران نقش ببند.

آخرين فرزند يک روحاني برجسته نائيني بود که در نيم روز عاشورا در سال 1296 شمسي در اين شهر متولد شد و از همين روي او را «حسين» ناميدند. پدر فاطمي که تحصيل کرده سامرا و اصفهان بود از سوي مظفرالدين شاه ملقب به «سيف العلما» شده بود. پس از اتمام تحصيلات ابتدايي به همراه برادرش به اصفهان رفت. حضور در مجله ادبي «باختر» که برادرش سيف پور در اصفهان منتشر ميکرد حسين جوان را با فضاي مطبوعات آن روز آشنا ساخت. اشتياق وي به روزنامه نگاري او را وادار کرد در سن 20 سالگي به اميد يافتن شغلي در روزنامه هاي معتبر راهي تهران شود و پس از آشنايي با «احمد ملکي» مدير روزنامه «ستاره» کار روزنامه نگاري خود را با اين روزنامه آغاز کرد. او که جواني باهوش بود و قلمي روان و شيوا داشت با پشتکار خود در مدت کوتاهي ضمن تهيه اخبار و مطالب گوناگون براي روزنامه ستاره توانست مديريت داخلي اين روزنامه را بر عهده گيرد. ولي حادثه اي، او را که در وادي ادب و هنر سير ميکرد وارد تقابل با حاکميت استبدادي رضاشاه کرد.

همراهي نشريه «مرد امروز» با مديريت «محمد مسعود » با انديشه هاي فاطمي اين دو جوان انقلابي را به مرور آنچنان با هم نزديک کرد که تا مرگ مسعود اين رفاقت صميمانه بر جاي ماند. فاطمي به شعارهاي آزاديخواهي و اصلاح امور حزب توده با ديد ترديد مي نگريست و به مرور نوک تيز حملات خود را متوجه حزب توده و روزنامه هاي هوادار آنها کرد.
جسارت محمد مسعود تا حدي بود که در شماره 21 آذر 1326 در «مرد امروز» در اقدامي حيرت انگيز و نمادين در حالي که قوام در اوج قدرت بود براي سر قوام السلطنه جايزه تعيين کرد.
سرانجام مقالات تند مسعود عليه دربار پهلوي در 22 بهمن 1326 با دسيسه برخي از عوامل حزب توده توسط خسرو روزبه در خيابان اکباتان و مقابل وزارت فرهنگ با شليک گلوله به مغزش از پاي درآمد. دکتر فاطمي پس از کسب دکتراي حقوق سياسي با تز «وضعيت کار در ايران» از دانشگاه پاريس و اخذ ديپلم روزنامه نگاري در شهريور سال 1327به ايران باز مي گردد. دکتر فاطمي با همراهي نصرالله شيفته و روزنامه نگاران جوان آن دوران که شامل محيط طباطبايي، جلال نائيني، ذبيحالله منصوري و... مي شدند به ياد «مرد امروز» محمد مسعود در تاريخ 8 مرداد 1328 «باختر امروز» را به چاپ مي رساند ولي با حمله شديد دکتر فاطمي به دولت ساعد براي جلوگيري از تصويب قرارداد «گس - گلشاييان» در آخرين روزهاي مجلس پانزدهم، باختر امروز در چهارمين شماره توقيف مي شود.  به دنبال نزديک شدن به انتخابات دوره شانزدهم و امکان تقلب در انتخابات در تاريخ 22 مهر 1328 تعدادي از روزنامه نگاران مخالف دولت و شماري از سران حزب ايران به رهبري مصدق در دربار متحصن شدند.

در بهمن ماه 1330 انتخابات مجلس هفدهم برگزار شد و دکتر فاطمي به عنوان نماينده مردم تهران انتخاب شد اما عصر روز 25 بهمن 1330 در حالي که دکتر فاطمي در چهارمين سالگرد ترور محمد مسعود در گورستان ظهيرالدوله شميران در حالي که پشت تريبون قرار گرفته بود و مي گفت: «گلوله اي که مغز مسعود را پريشان کرد ايران را تکان داد.» مورد اصابت گلوله نوجوان 15 ساله اي به نام «محمدمهدي عبدخدايي» قرار مي گيرد و فاطمي براي خروج گلوله به بيمارستان منتقل مي شود. عبد خدايي که جوانترين عضو گروه فداييان اسلام محسوب مي شد پس از دستگيري اعتراف کرد که گروه فداييان در صدد ترور مصدق و ساير رهبران جبهه ملي بوده اند. در حالي که نواب صفوي در زندان نظر موافقي براي ترور فاطمي اعلام نکرد بعدها نيز اذعان کرد که از اين ترور آگاه نبوده است همچنانکه حاج مهدي عراقي در خاطرات خود تعجب خويش و ياران نواب را در ترور دکتر فاطمي بازگو مي کند . دکتر فاطمي که به شدت مضروب شده بود اعتبارنامه مجلس هفدهم را در فروردين ماه سال 1331 در بيمارستان دريافت کرد. پس از بهبودي نسبي  در 19 خرداد سال 1331 به همراه هيات ايران عازم لاهه شد و از همانجا  براي معالجه عازم آلمان مي شود و تا مهرماه همان سال از صحنه سياست کشور به دور ماند. پس از قيام سي تير و درگيري شديد شاه و مصدق به مرور چند دستگي و شکاف در ميان هواداران مصدق نمايان شد. پس از تصميم مصدق مبني بر قطع رابطه با دولت انگلستان «حسين نواب» وزير امور خارجه مصدق از اين تصميم خودداري و استعفا کرد. دکتر فاطمي که به تازگي به ايران برگشته بود توسط مصدق به سمت وزير امورخارجه منصوب مي شود.

دکتر فاطمي با رويکرد انقلابي خود در 19 مهر1331 سفارتخانه انگليس را تعطيل کرد. او موفق شد در طول 9 ماه دوره وزارت خود دخالتهاي دربار در روابط خارجي ايران را کاهش دهد و 85 نفر کارمندان وزارت امور خارجه که متعلق به خانواده هاي اشرف قديم بودند اخراج نمايد در اين دوران اساسنامه جديدي براي وزارت امور خارجه نوشته مي شود و با راه اندازي کنفرانسهاي منطقه اي با حضور سفيران ايران در ساير کشورها به منظور ارزيابي سياست خارجي و موقعيت جهاني ايران توانست تحولي در ديپلماسي کشور و الگويي براي کشورهاي خاورميانه پايه گذاري کند.
پس از کودتاي 28 مرداد فاطمي همانند ساير سران جبهه ملي مخفي مي شود. البته رويه اي که فاطمي قبل از کودتاي 28 مرداد براي برکناري پادشاهي در پيش گرفته بود پس از کودتا او را به يکي از اولين افراد تحت تعقيب تبديل کرد. سرانجام در تاريخ ششم اسفند 1332 محل اختفاي او لو مي رود و همان روز او را با ربدوشامبر تيره رنگ که به تن داشت و دمپايي به پا و ريش انبوه سياه رنگ، با دستبند به کاخ شهرباني مي برند. هنگام خروج از شهرباني براي انتقال به لشکر 2 زرهي برخلاف همه متهمين که از حياط پشت شهرباني آنها را سوار ماشين مي کردند او را به مقابل خيابان وزارت امور خارجه آوردند. گروهي از اوباش به رهبري شعبان جعفري که انتظار او را مي کشيدند با شعار حمايت از شاه به طرف دکتر فاطمي حمله ور شدند که «سلطنت فاطمي» خواهر دکتر با خروج از ميان جمعيت و انداختن خود روي بدن دکتر فاطمي و اصابت چندين ضربه چاقو مانع کشته شدن برادرش مي شود. جسد نيمه جان دکتر فاطمي را به بيمارستان نجميه منتقل مي کنند و پس از عمل جراحي به زندان لشکر 2 زرهي منتقل مي شود.
شاه بعد از کودتا در مورد فاطمی به صراحت گفته بود:
« در اين مورد زياد فکر کرده ام. مصدق محاکمه می شود.( در اين موقع لبهای شاه می لرزيد) و به سه سال محکوم خواهد گشت ... رياحی نيز مجازات مشابهی دارد. ولی يک استثنا وجود دارد و آن، حسين فاطمی است . او هنوز دستگير نشده ولی به زودی او را پيدا می کنند. فاطمی، بيش ازهمه ناسزاگويی کرد. هم او بود که توده ايها را واداشت مجسمه های من و پدرم را سرنگون و خرد کنند. او، پس از دستگيری، اعدام خواهد شد.»

مهرماه 1333محاکمه دکتر فاطمي در دادگاه نظامي در حالي برگزار شد که او را با آمبولانس و بر روي برانکارد به جلسات دادگاه آوردند. فاطمي همان طور که در دادگاه نظامي  پيش  بيني کرد  به اتهام نوشتن سه سرمقاله روزهاي 25 تا 28 مرداد و شرکت در ميتينگ روز 25 مرداد 1332 در دادگاه نظامي رژيم کودتا پس از 10 روز به مرگ محکوم شد. تيتر سه سرمقاله خود گوياي حملات شجاعانه او به شخص شاه است: «اين دربار شاهنشاهي روي دربار سياه ملک فاروق را سفيد کرد»، «خائني که مي خواست وطن را به خاک و خون بکشد فرار کرد» و «شرکت سابق و روزنامه هاي محافظه کار لندن ديروز عزادار بودند
در زندان و قبل از اعدام طي ارتباط با آيت الله سيدرضا زنجاني  نامه نگاري هايي که بين آنها صورت مي گيرد آخرين نوشتههايي است که از دکتر فاطمي برجاي مانده است. او طي يکي از اين نامه ها با قسم بر جدش خداوند را شکر مي گويد که واسطه و دلال وطن فروشان نشده است.

در بامداد 19 آبان سال 1333 بدن نيمه جان دکتر فاطمي را که به شدت زخمي و تب آلود بود کشان کشان به پاي جوخه اعدام مي برند و با شليک 8 گلوله توسط چهار سرباز در لشکر 2 زرهي تيرباران مي کنند تا دفتر زندگي «دکتر سيد حسين فاطمي» براي هميشه بسته شود. پيکر جوانترين وزير امورخارجه تاريخ ايران در زير درخت تنومند در نزديکي شهداي سي تير آرام گرفت. هر چند که فاطمي تا قبل از 25مرداد1332 سهيم مشروطه خواهي مصدق بود اما در  25 تا 28 مرداد با فرار شاه مسير جمهوريخواهي را انتخاب کرد ولي مشروطه خواهي مصدق سرانجام تلخي را براي جمهوريخواهاني همچون فاطمي به همراه داشت.

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم آبان 1387ساعت 8:44 بعد از ظهر  توسط سید علی مصطفوی | 

دومین ترانه «پویش (كمپین) دعوت از خاتمی» با نام «خاتم انگشتر ایران» برای دانلود روی ‏سایت «موج سوم» قرار گرفت. این ترانه بر روی شعر «خاتم انگشتر ایران» (سروده فاطمه ‏شمس) و با آهنگسازی كارن كیهانی و صدای اشكان كمانگری به سفارش «پویش دعوت از ‏خاتمی» ساخته شده‌است.‏


دانلود کنید (حجم 2.88 مگابایت)

متن شعر این ترانه از این قرار است:‏

‏«خاتم انگشتر ایران»‏

با توام ای همه میراث دلیران! با تو ‏
با توام تازه‌هوای تن بی‌جان! با تو ‏
با توام کامدنت هم شده حسرت... تردید
با توام «خاتم انگشتر ایران»! با تو ‏

تو که سیماگر آزادی و ایمان بودی
مطلع شور و غزل‌خوانی باران بودی
تو که با ياد علی یا مددی می‌گفتی ‏
تو که یادآور ایثار شهیدان بودی ‏

لحظه‌ای گوش بده ‏

تو بتاب آینه‌کردار و به میدان برگرد ‏
دل به دریا بزن این بار و به میدان برگرد ‏
همچو دریا که زند موج پی موج دگر ‏
موج سوم شو و سالار به میدان برگرد ‏

لحظه‌ای گوش بده ‏

ما به شولای سپید تو ارادت داریم ‏
ما به خرداد پر از حادثه عادت داریم ‏
تو به پا خیز! همه یار دبستانی تو ‏
كه اگر بازآیی
بودنت را همه این بار غنیمت داریم

+ نوشته شده در  جمعه هفدهم آبان 1387ساعت 9:12 قبل از ظهر  توسط سید علی مصطفوی | 

لاَّ یُحِبُّ اللّهُ الْجَهْرَ بِالسُّوَءِ مِنَ الْقَوْلِ إِلاَّ مَن ظُلِمَ ...[1]

 

[1]- خداوند بانك برداشتن به بد زباني را دوست ندارد، مگر از [سوي] كسي كه به او ستم شده باشد.

 

(نساء - 1

 

جناب آقاي دكتر محمود احمدي نژاد

 

رييس محترم جمهوري و ریيس محترم شوراي عالي امنيت ملي 

 

با سلام و دعای توفیق خدمت به امنیت و حاکمیت ملت ایران،

 

از آن جا که اصل یکصد و هفتاد و ششم قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران شورای عالی امنیت ملی را مسئول
 تأمین منافع ملی و پاسداری از انقلاب اسلامی و تمامیت ارضی و حاکمیت ملی، با بهره‌گیری از امکانات مادی و معنوی کشور برای مقابله با تهدیدهای داخلی و خارجی مي‌داند و اصل یکصد و سیزدهم آن قانون، ريیس جمهور را مسئول اجرای قانون اساسی و رئیس قوه مجریه تعیین کرده است و با توجه به این که جنابعالی در آغاز احراز رياست قوه‌ي مجريه، در مراسمی رسمي و قانوني، به كلام الله مجيد سوگند خورده‌ايد كه پاسدار حقوق ملت و قانون اساسي باشيد
 و در سخنرانی‌ها و مصاحبه‌هایتان کشور ایران را آزادترین کشور جهان اعلام کرده‌اید، لازم دانستیم که نسبت به پاره‌اي از عملکردها و برخورد‌هاي وزارت اطلاعات در محدود ساختن آزادی‌های اساسی و حقوق قانونی شهروندان
 و ضایع کردن سرمایه‌های اجتماعی و معنوی ـ و در نتیجه، تضعیف امنیت ملی ـ اعتراض كرده، تصحيح شيوه ها
 وماهيت سیاست‌گذاری‌هاي امنيتي مسئولان دولت نهم و اقدام عاجل برای اصلاح عملکرد برخي از نهادهای تحت مدیریتتان را خواستار شویم.

 

همان گونه که می‌دانید، نهضت آزادی ایران حزبی ملی و مبتنی بر جهان‌بینی و ارزش‌های اسلامی است که 47 سال پیش، در اردیبهشت ماه سال 1340، با اهداف آزادی، استقلال، عدالت و ارزش‌های اخلاقی، به وسیله‌ي شادروانان
 مهندس مهدی بازرگان، آیت‌الله محمود طالقانی و دکتر یدالله سحابی و چندتن از همفکران و یارانشان پایه‌گذاری شد
 و بزرگانی چون شهید دکترمصطفی چمران، زنده‌ياد دکترعلی شریعتی و شهید محمدعلی رجايی از اعضای فعال و برجسته‌ي آن به شمار می‌آمدند.

 

نهضت آزادی ايران در پیروزی انقلاب اسلامی ایران، تشکیل دولت موقت و شورای انقلاب و اداره‌ي کشور در حد توان کوشید و با وجود اختلاف نظرها و مواضع در موضوع‌ها و مسايل کشور و به‌رغم محدودیت‌ها، تضییقات، فشارها
 و زندان‌ها،.... بنابر آموزه‌های قرآنی " وَلا تسْتَوِی الْحسَنَهُُ وَلا السَّیِّئَهُُ اِدْفعْ بٍِالَّتِی هِیَ اَحْسَنُ
[2] " و "یَدْرَؤُونَ بِالْحَسَنَهِ السَّیََِّئَهَ[3]  " و بر اساس اصول هشتم و بيست و ششم قانون اساسي هرگز از وظيفه‌ي قانوني و فريضه‌ي الهی امر
 به معروف و نهی از منکر و تلاش برای اصلاح امور نیاسوده است.

 

اینک، درآستانه‌ی سيُمين سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی، که ملت ایران و مردم جهان به دستاوردهای آن، به ویژه دستاوردهای اخلاقی، سیاسی و فرهنگی آن، چشم دوخته‌اند‌، شاهد تشدید حرکات خلاف قانون اساسی و ارزش‌های اصیل آن هستیم. این گونه اقدامات، که در دولت نهم بارزتر شده است، به تعبير وزير سابق اطلاعات، موجبات تضعیف امنیت ملی و خدشه وارد شدن به سرمایه‌های اجتماعی، تشویش اذهان عمومی و بدگمانی و عدم اعتماد و اطمینان مردم نسبت به دولت و نظام جمهوری اسلامی ایران را بيش از پيش فراهم ساخته است. در زير، تنها به چند نمونه از این گونه اقدامات در ماه‌های گذشته به صورت فشرده اشاره مي‌شود:

 

1- جلوگيري از برگزاري مراسم نماز عيد فطر

 

از بیش از 50 سال پیش، نمازهای عیدفطر و عید قربان به طور منظم با شرکت اعضای انجمن‌های اسلامی دانشجویان و مهندسین، اعضای نهضت آزادی ایران و نیز علاقه‌مندان دیگر در تهران یا خارج از آن برگزار می‌شده است. در چندین سال اخیر، مراسم یاد شده در محل هنرستان کارآموز یا حسینیه‌ي ارشاد، طبق موازین اسلامی و بدون دخالت و مزاحمت ماموران حکومتی برگزار می‌گردید. ولی در سال 1386، در دوره ریاست جمهوری جنابعالی، با دخالت ماموران وزارت اطلاعات و نیروی انتظامی، توأم با توهین و برخورد فیزیکی با نمازگزاران، برای نخستین بار پس از پیروزی انقلاب از برگزاری نماز عید فطر مربوط به انجمن اسلامی مهندسین در هنرستان کارآموز و پس از آن نیز از برگزاری نماز عید قربان در حسینیه ارشاد جلوگیری شد. در مورد نماز عید فطر امسال نیز، با احضار مدیران هنرستان کارآموز (که محل برگزاری نماز عید فطر در سالهای اخیر بوده است) به وسیله‌ي ماموران نیروی انتظامی و اهانت و تهدید و درشتخويی با آنان، تعهد کتبی گرفته ‌شد که نماز عید فطر در آنجا برگزار نگردد.

 

2- جلوگيري از برگزاري مراسم يادبود بنيان‌گزاران نهضت آزادي ايران

 

پس از درگذشت مرحومان آیت‌الله طالقانی، مهندس مهدی بازرگان و دکتر یدالله سحابی، همه ساله مراسم یادبود
 و بزرگداشت آنان در حسینیه ارشاد برگزار مي‌شد. ولی آخرین مراسم بزرگداشت مهندس بازرگان و دکتر سحابی، به ترتیب در بهمن 1386 و فروردین 1387، با مخالفت و جلوگیری وزارت اطلاعات مواجه گردید و نتوانست برگزار شود.

 

3- جلوگيري از برگزاري مراسم سالگرد تاسيس نهضت آزادي ايران

 

مراسم سالگرد تاسیس نهضت آزادی ایران در سال‌های پیشین با حضور اعضا، علاقه‌مندان و میهمانان به طور منظم و بدون دخالت و مزاحمت تشکیل می‌گردید. ولی در سال گذشته و سال جاری، به وسیله‌ي افرادي با لباس شخصي، كه خودشان را ماموران وزارت اطلاعات معرفي مي‌كردند، از برگزاری آن جلوگیری شد. در سال جاری، مسئولان نهضت آزادی ايران تصمیم گرفتند که به صورت حداقلي، با فاتحه‌خواني‌ بر سر مزار آیت‌الله طالقانی و دكتر چمران در بهشت زهرا نسبت به بنيان‌گزاران نهضت و بانيان انديشه‌ي روشن‌فكري ديني ادای احترام کنند. باز هم متاسفانه، ماموران وزارت اطلاعات نه تنها مانع خواندن فاتحه شدند، بلکه با اهانت و برخورد فیزیکی با بعضی از اعضای نهضت و خادمان کشور در انظار عموم، آنان را از سر مزار آيت‌الله طالقاني راندند.

 

4- جلوگيري از برگزاري كنگره‌ي سالانه

 

وزارت اطلاعات، در آخرین دخالت و جلوگيري غیرقانونی، ضمن تهدید، خواستار عدم برگزاری نشست سالانه‌ي اعضای نهضت آزادی ايران ( به جای کنگره عادي و متعارف، که معمولاً شامل جلسه افتتاحیه با حضور شخصیت‌های سیاسی است) در ماه پيش گردید. هر چند که این نشست سالانه، با توجه به ملاحظات موجود، قرار بود که به صورت فشرده و محدود برگزار شود، از سوي وزارت اطلاعات تحمل نشده، برخلاف قانون و حقوق مسلم احزاب از برگزاری آن جلوگيري شده است.

 

5- جلوگيري از برگزاري نماز جمعه‌ در اصفهان

 

بيش از شصت سال است كه از زمان مرحومان آيت الله ارباب و سپس آيت الله غروي، علاقه‌مندان و طرفداران انديشه‌ي آن دو بزرگوار به برپايي نماز جمعه در حد مقدورات در اصفهان اهتمام داشته‌اند و حتي در دوره‌ي پهلوي دوم، كه داعيه‌ي ديانت و حكومت اسلامي را نداشت، اين نماز همواره برگزار مي‌شده است. اما در دو سال اخير، ماموران اطلاعات استان اصفهان، با ايجاد فشار و جو اختناق، از انجام يافتن اين مراسم مذهبي جلوگيري كرده‌اند. آنان با تهديد از نمازگزاران تعهد مي‌گيرند كه در نماز شركت نكنند و حتي اين نماز را در خانه‌هايشان برپا نكنند.

 

6- جلوگيري از برگزاري سمينار آموزشي در منزل شخصي يكي از اعضاي نهضت آزادي ايران

 

در حدود دو سال پيش، برنامه‌ريزي شده بود كه يك همايش آموزشي در خانه يكي از اعضاي مقيم كرج برگزار شود. ولي، با تهديد و اخطار مأموران وزارت اطلاعات، برنامه يادشده اجباراً لغو شد.

 

7- ورود غير قانوني به خانه‌ي آقاي دكتر ابراهيم يزدي، در اوايل سال جاري(در غياب ايشان)

 

8- وارد كردن فشار به اعضاي نهضت آزادي ايران 

 

در سالهاي اخير فشارهاي بيشتري بر اعضاي نهضت آزادي، بويژه جوانان وارد شده و آنان براي قطع همكاري
 و ارتباط با نهضت آزادي ايران، مورد تهديد يا براي همكاري با وزارت اطلاعات مورد تطميع قرار گرفته‌اند. اعمال غيرقانوني ديگري از اين دست نيز صورت گرفته است. اين گونه اقدامات برخلاف اصل 26 قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران است كه تصريح مي‌كند : "هيچ كس را نمي‌توان از شركت در احزاب منع كرد و يا به شركت در آن‌ها مجبور ساخت".

 

9- خودداري از آزادسازي وثيقه‌هاي متهمان پرونده‌ي اعضاي نهضت آزادي ايران

 

 به رغم بازداشتهاي موقت! تا 11 ماه، بدون حكم قضايي، و گذشت هفت سال از اتمام دوره‌ي بازداشت اعضا
 و فعالان نهضت آزادي ايران و آزادي آنان در برابر وثيقه‌هاي سنگين چند ده تا چند صد ميليون توماني و
 عدم صدور حكم قطعي قضايي در اين مدت، مقامات مسئول از فك وثيقه‌هاي توديع شده خودداري مي‌ورزند
 و به تظلم‌ها در اين باره رسيدگي نمي‌شود.

 

10- تشديد فشارها و گسترش فضاي امنيتي

 

در اين مجال كوتاه اعلام مي‌كنيم كه اعمال اين گونه فشارها و رفتارهاي غير قانوني در سالهاي اخير منحصر
 و محدود به اعضاي نهضت آزادي ايران نبوده است. وزارت علوم دولت تحت امر جنابعالي در اين سه سال،
 به بهانه‌هاي واهي، انواع تضييقات را بر دانشجويان روا داشته و صدها دانشجو، به دلايل نامعلوم يا ناموجه
 از ادامه‌ي تحصيل محروم شده‌ يا مورد پيگردهاي ايذايي مقامات امنيتي قرار گرفته‌اند. تعداد قابل ملاحظه‌اي
 از استادان دانشگاه‌ها به علت مواضع سياسي يا عقيدتي از كار بركنار شده يا به اجبار و بر خلاف تصريح قانون، احكام بازنشستگي دريافت كرده‌اند. وزارت ارشاد، بدون مستند قانوني، از صدور مجوز چاپ كتاب براي نويسندگان و نيز مجوز نمايش (اكران) فيلم سينمايي خودداري مي‌كند. روزنامه‌نگاران با محدوديت‌هاي فراوان و سانسور روبرو هستند.

 

كارگران و معلماني كه، در واكنش به گراني سرسام آور و بحران و فشار طاقت‌فرساي اقتصادي ناشي از سياست‌گذاري‌هاي فاقد مباني كارشناسي دولت نهم، خواهان ترميم دستمزد و حقوق صنفي‌شان هستند و از دولت جنابعالي، كه شعار عدالت‌گستري مي‌دهد، اجراي نظام قانوني هماهنگ پرداخت دستمزد را ـ كه ساده‌ترين معناي عدالت اقتصادي را به ذهن متبادر مي‌سازد ـ درخواست مي‌كنند، به جاي رسيدگي به درخواستهاي آنان و گفتگو
 براي يافتن راه حل، بازداشت مي‌شوند .

 

زناني كه نسبت به پاره‌اي از قوانين تبعيض‌آميز اعتراض مي‌كنند و مطالباتشان را به روشهاي مسالمت‌آميز، مطرح مي‌سازند، با برخوردهاي خشونت‌آميز و سركوب روبرو مي‌شوند.

 

فعالان سياسي و حقوق بشر كه خواهان اجراي كامل تعهدات بين‌المللي نظام جمهوري اسلامي ايران، مانند اجراي مفاد اعلاميه‌ي جهاني حقوق بشر و دو كنوانسيون مرتبط با آن هستند و اجراي واقعي اصول مصرح در فصل‌هاي سوم، پنجم و هفتم قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران را مطالبه مي‌كنند، مورد تهديدهاي فيزيكي و رواني و تضييقات فراوان قرار مي‌گيرند.

 

امنیت جامعه تنها از سوی دشمنان خارجی و داخلی و از طریق حملات نظامی و محدودیت‌های اقتصادی یا توطئه‌های سیاسی تهدید نمی‌شود، بلکه از طریق تبعیض، تباه شدن حقوق اساسی و تضعیف سرمایه‌های اجتماعی، انسانی
 و معنوی کشور نیز، كه به شمه‌اي از آن ها در بالا اشاره شد، به شدت تهدید مي‌گردد. بدیهی است که این گونه اقدامات از نگاه ملت پنهان نمی‌ماند و امكان دارد كه خداي ناكرده به استحاله‌ي نظام، عدم تحقق آرمان‌هاي اصيل انقلاب مردمي 1357، از دست رفتن ظرفيت‌هاي قانوني نظام و كاهش اعتبار مسئولان آن و گسترش شکاف
 ملت ـ دولت بيانجامد.

 

نهضت آزادي ايران دوگانگي و تناقض گفتار و رفتار مقامات مسئول جمهوري اسلامي ايران درباره وضعيت آزادي‌ها و اجراي اصول راجع به حقوق و حاكميت ملت را عامل تضعيف نظام، كاهش اقتدار سياسي و وهن مقامات مسئول كشور در عرصه‌ي داخلي و بين‌المللي ارزيابي مي‌كند.

 

نهضت آزادی ایران ـ که بر اساس اصول قانون اساسی، به ویژه اصول هشتم، بیست ششم و بیست و هفتم،
 به وظايف اجتماعی خود ادامه می‌دهد ـ معتقد است که شورای عالی امنیت ملی، به عنوان بالاترین رکن حفظ
 و ارتقای امنیت ملی، رسالت پاسداری از سرمایه‌های ملی و اجتماعی را نیز بر عهده دارد و شایسته است که
 از محدودیت‌ها و تضییقاتی از قبیل آنچه در بالا اشاره شد، جلوگيري كند.

 

نهضت آزادی ایران، ضمن اعتراض به عملکرد وزارت اطلاعات در موارد یاد شده و موارد مشابه، اعتراضش را
 به شوراي عالي امنيت ملي ابراز مي‌كند و انتظار رسيدگي و پاسخ‌گويي مسئولانه و اصلاح سیاست‌ها و عملکرد وزارت اطلاعات و نهادهای موثر ديگر و رفع محدودیت‌های غیرقانونی را دارد.

 
 
 

در پايان، اعلام مي‌كنيم كه وارد كردن اين گونه فشارها و تداوم چنين رفتارهايي از سوي دستگاه‌هاي دولتي
 و مقامات امنيتي و عدم توجه احتمالي جنابعالي در رفع تضييقات موجود، به منزله‌ي اعلام تعطيل يا نقض آشكاراصول فصل سوم قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران و منطبق با جرم موضوع ماده‌ي 570 قانون مجازات اسلامي ارزيابي مي‌شود. بنابراين، با عنايت به تصميم شوراي مركزي نهضت آزادي ايران به برگزاري علني، رسمي و گسترده‌ي‌ِ كنگره‌ي عادي تا پيش از پايان سال جاري، شايسته است كه براي تامين امنيت و امكان برگزاري
 اين كنگره، اقدام و همكاري لازم از سوي نهادها و مقامات مسئول صورت گيرد. بديهي است كه در صورت عدم دريافت پاسخ‌ اين نامه و جلوگيري مجدد نهادهاي شبه امنيتي از برگزاري كنگره، حق شكايت رسمي از جنابعالي
 و همكارانتان در دولت نهم براي نهضت آزادي ايران محفوظ خواهد بود. اميد است كه دولت نهم، در آخرين سال تصدي، با درك عميق شرايط داخلي و تهديدهاي خطرناك در عرصه‌ي بين‌الملل و در راستاي سياست وفاق ملي، نسبت به نقد و اصلاح عملكرد گذشته‌‌اش گام بردارد و بدين نتيجه راهبري شود كه برخوردار شدن از حمايت ملت بزرگ ايران، كه شامل زنان، دانشجويان، فعالان سياسي، كارگران، نويسندگان، اقليت‌هاي قومي و مذهبي، اعم از موافق و منتقد و مخالف و اقشار ديگر مردم مي‌شود، اهميت و جايگاه بسيار والاتري نسبت به حمايت‌هاي ظاهري
 و بدون پشتوانه برخي از سران كشورهاي خارجي، كه تنها در برابر دريافت كمك‌هاي بلاعوض مالي و امتيازات اقتصادي حاضر به سردادن شعارهاي بي‌ثمر به نفع حاكميت ايران هستند، دارا خواهد بود.

 

با احترام ابراهیم یزدی دبیر کل نهضت آزادی ایران

+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم آبان 1387ساعت 10:12 بعد از ظهر  توسط سید علی مصطفوی | 
به نام خدا
مردم آگاه ‌ايران، به ويژه فعالان حقوق بشر


بيش از يك سال از مرگ مشكوك فرزند دلبندمان دكتر زهرا بني يعقوب در بازداشتگاه امر به معروف و نهي از منكر همدان مي‌گذرد و در اين مدت، تلاش فراواني از سوي ما، وكلاي مدافع پرونده، فعالان حقوق بشر و حقوق زنان و روزنامه‌نگاران مستقل براي كشف حقيقت صورت گرفته، اما متأسفانه، تاكنون پرونده به نقطه روشني نرسيده است و متهمان همچنان آزادند و مجازاتي براي آنها در نظر گرفته نشده است.
هيچ كس پاسخ مشخصي به ما نمي‌دهد. به همين دليل با مروري بر پرونده دخترمان از شما ياري مي‌خواهيم و جمله تأمل برانگيز يك هزار دانشجوي پزشكي را كه چند روز قبل با ارسال توماري براي رئيس قوه قضائيه نسبت به چگونگي روند رسيدگي به‌ اين پرونده اعتراض كردند، يادآوري مي‌كنيم: «اين اتفاق مي‌توانست و مي‌تواند براي هر كدام از فرزندان ايران زمين روي دهد.»

فرزند ما، دکتر زهرا بني يعقوب دانش آموخته دبيرستان تيزهوشان، نفر 23 آزمون سراسري دانشگاه‌ها و فارغ‌التحصيل دانشگاه علوم پزشكي تهران، از حدود هشت ماه پيش از مرگش، در مناطق محرم همدان و کردستان در حال طبابت بود. او به خاطر پدرش که زنداني سياسي رژيم شاه بود، از طرح خدمت اجباري پزشکان معافيت داشت و حضورش در اين مناطق محروم کاملا داوطلبانه بود.

زهراي 27 ساله ما، روز جمعه بيستم مهر ماه 86 ساعت 10 صبح در پارکي در شهر همدان به همراه نامزدش توسط مأموران ستاد امر به معروف دستگير شد. مسئولان اين ستاد، بيش از 24 ساعت ما را در جريان بازداشت دخترمان قرار ندادند، چرا که بازداشت او را از اختيارات قانوني خود مي‌دانستند.

ساعت 11 صبح روز شنبه، سرهنگ «...» با لحني توهين‌آميز با ما تماس گرفت و ضمن بيان اجمالي ماجراي بازداشت، به پدر زهرا گفت که فردا به همدان بياييد. پدر مي‌پرسد: چرا فردا؟ من مي‌توانم امشب خود را به همدان برسانم. او با اصرار زياد از سرهنگ ... مي‌خواهد که با دخترش صحبت کند که اجازه نمي‌دهد.

به گفته قاضي، روز دوم بازداشت، زهرا که از تماس ستاد با خانواده‌اش بي خبر است، دايم خواهش مي‌کند که اجازه دهند يک تلفن کوتاه به خانواده‌اش بزند تا براي آزادي‌اش به همدان بيايند. ( از صحبت‌هاي قاضي در روز دوم )

سرانجام حدود ساعت پنج بعد از ظهر و با دستور قاضي اجازه صادر مي‌شود که زهرا با ما تماس بگيرد. پدر و مادر در راه هستند و نمي‌تواند با آنها تماس بگيرد. به برادرش، رحيم، تلفن مي‌زند و با توجه به ‌اشکال در خط موبايل در منطقه‌اي که برادر حضور داشت، تماس تلفني به بيش از چند کلمه نمي‌رسد. پس با محل کار خود تماس مي‌گيرد و تقاضاي دو روز مرخصي مي‌کند تا بيمارانش با درهاي بسته درمانگاه مواجه نشوند.
تلاش برادر براي تماس دوباره نهايتا به ‌اين ختم مي‌شود که براي صحبت با خواهرش بايد تا ساعت 9 شب صبر کند.

ساعت حدود هشت و نيم شب بود. موبايل برادر زنگ مي‌خورد که پيش شماره همدان را مي‌بيند. اين بار تماس چند دقيقه طول مي‌کشد. برادر در گفت‌و‌گو با زهرا احساس مي‌کند وضعيت روحي زهرا در شرايط خوبي است. او در جواب اين سوال برادر که مي‌پرسد تو را اذيت نکرده‌اند، مي‌شنود: نه و بلافاصله مي‌گويد: کسي بالاي سرم ايستاده است.
برادر به زهرا اطمينان مي‌دهد که پدر با پول نقد و سند در راه همدان است و حدود يک ساعت ديگر به آنجا مي‌رسد. تماس تلفني با «خداحافظ آبجي جان» و «خداحافظ داداش» به پايان مي‌رسد.

بعد از اين تماس، دقيقا چه اتفاقي افتاده، معلوم نيست و غير از اعضاي ستاد امر به معروف، فقط خدا مي‌داند. پدر و مادر زهرا ساعت 10 شب به همدان مي‌رسند. در جلوي بازداشتگاه با عجيبترين توهين‌ها مواجه مي‌شوند. يکي از اعضاي ستاد به پدر زهرا مي‌گويد از نظر ما دختر تو صلاحيت پزشک بودن در اين مملکت را ندارد. اين فرد يک هفته پس از خاکسپاري زهراي عزيزمان، با خانواده عزادار ما تماس گرفت و با انواع تهديدها از ما خواست که پرونده را پيگيري نکنيم. (نام اين فرد حتي در بين متهمان وجود ندارد. ما از او به ‌اين دليل نيز که خانواده ما را تهديد کرده، شکايت کرده‌ايم، اما دريغ از يک احضار و بازجويي کوچک که درباره‌اش شده باشد.)

پدر زهرا هنوز از ياد نبرده است كه سرهنگ ... چند ساعت پس از وقوع اين فاجعه با خنده با او روبه‌رو شد و گفت: براي پيگيري وضع دخترت به آگاهي برو، نه! برو دادسرا، نه، بهتر است بروي پزشك قانوني. رئيس ستاد امر به معروف به خاطر مرگ تلخي كه در حوزه تحت نظارتش اتفاق افتاده بود، كمترين نگراني، اضطراب و يا ناراحتي نداشت.

اورژانس منطقه، پس از معاينه جسد زهرا در ساعت نه و نيم شب، عنوان مي‌کند که او قبل از ساعت هشت شب فوت کرده است. ما بارها و در جريان بازپرسي به‌ اين گزارش دروغ اعتراض کرديم. اگر او ساعت هشت شب فوت کرده، چگونه مي‌توانسته در ساعت هشت و نيم شب با برادرش صحبت کرده باشد. آنها از ما پرسيدند که چه مدرکي براي اثبات اين ادعاي خود داريد؟ ما در پاسخ گفته‌ايم: غير از شش نفري که در كنار برادر زهرا، شاهد مکالمه بودند، مي‌توانيد پرينت مکالمه‌هاي تلفن همراه برادرش را بگيريد تا معلوم شود کي و از کجا با او تماس گرفته شده است. اما چهار ماه طول کشيد تا اين پرينت را در اختيار ما بگذارند. (چرا چهار ماه؟ کسي به‌ اين سؤال ما نيز جواب نداده است.) در اين پرينت نه تنها خبري از مکالمه ساعت هشت و نيم شب زهرا با برادرش نيست، بلکه ساعت تماس‌ها هم به هم ريخته و نامرتب است. براي مثال، تماس ساعت 5 بعد از ظهر پس از تماس ساعت 6 ثبت شده است. از نظر ما اين دستکاري در اسنادي است که مي‌توانست به حقيقت ماجرا کمک کند.

پس از انتقال جسد زهرا به پزشکي قانوني، آنها ساعت مرگ را 9 صبح روز شنبه اعلام مي‌کنند، در حالي که ساعت 5 بعد از ظهر و هشت و نيم شب با برادرش صحبت کرده و حدود ساعت 5 بعد از ظهر همان روز هم يک قاضي او را ديده و با او صحبت کرده است.

بنا بر گزارش پزشک قانوني، دو کبودي روي پاهاي زهرا ديده شده است. کبودي روي ساق پاي چپ و کبودي روي ران پاي راست، اما به علل احتمالي اين کبودي‌ها اشاره‌اي نشده است. آنها ادعا مي‌کنند زهرا خودش را در اتاقي که زنداني بوده با پارچه‌هاي تبليغاتي حلق‌آويز کرده است، اما توجه نمي‌کنند آيا کسي مي‌تواند در فاصله يک و نيم متري اتاق رئيس بازداشتگاه، در حالي که در اتاق بسته است، خود را از چهارچوب همان در بسته حلق آويز کند و هيچ صدايي هم از او شنيده نشود؟

به نظر ما، دست‌اندرکاران پرونده به تناقض‌هاي ديگري هم که در اين پرونده هست، توجه نمي‌کنند. عجيبتر آنکه پزشکي قانوني به خوني که از بيني و گوش زهرا بيرون آمده، هم توجهي نكردند و در هيچ کدام از گزارش‌هايشان به آن اشاره نکرده‌اند.

دو، سه روز پس از مرگ دلخراش فرزندمان، يكي از معاونان ... با پدر زهرا ديدار كرد و به او گفت: ديروز در شوراي تأمين استان حرف از شما بود كه جزو زندانيان سياسي زمان شاه هستيد و زحمت‌هاي زيادي براي پيروزي انقلاب كشيده‌ايد. ما مشكلات زيادي داريم. دانشجويان پزشكي به خاطر اين حادثه هم اكنون در اعتصاب هستند. راديوهاي خارجي در اين باره در حال سمپاشي هستند، انتخابات مجلس هم نزديك است. خواهش ما از شما اين است كه حتي به اقوام خودتان هم نگوييد كه فرزندتان در ستاد امر به معروف فوت كرده است. مثلا بگوييد تصادف كرده و يا دچار ايست قلبي شده است.

اين تنها نمونه‌اي كوچك از برخورد يكي از مسئولاني است كه به جاي دادخواهي از خون به ناحق ريخته شده زهرا، ما را توصيه به دروغ گفتن درباره مرگ دخترمان كرده است. از اين مسئولان مي‌پرسيم كه آيا هرگز درباره برخورد امام علي (ع) با مديران خلافكار خود چيزي نخوانده و يا نشنيده‌اند؟ آيا از ياد برده‌اند كه امام علي به خاطر ظلمي كه بر زن يهودي توسط كارگزارانش رفته بود، خون گريست؟

در زماني که پيکر پاک فرزند عزيزمان را دفن مي‌کرديم، از بيني و گوش او خون جاري بود که هم ما و هم حاضران را منقلب کرد. ما با چند پزشک متخصص تماس گرفتيم که همگي گفته‌اند کسي که حلق آويز شده باشد، به هيچ وجه گوش و بيني‌اش خونريزي نمي‌کند و اين از نشانه‌هاي ضربه مغزي است.

بنابراين خانواده تقاضاي نبش قبر را براي بررسي احتمالي ضربه مغزي داد که جواب نامه پنج ماه بعد آمد. البته ما با توجه به وضعيت روحي و جسمي مادر زهرا از اين کار منصرف شديم، به ويژه که پزشکان متخصص گفته بودند پس از پنج ماه آثار جرم تا حد زيادي از ميان مي‌رود و شناسايي را مشکل مي‌کند.

ما با توجه به تناقضات متعددي که در پرونده بود و همچنين احتمال حمايت از متهمان، اين موارد را به رئيس قوه قضائيه اطلاع داديم و درخواست کرديم پرونده به تهران منتقل شود. در نهايت در اسفند 86 موفق شديم، موافقت آقاي شاهرودي و ديوان‌عالي کشور را براي اين کار بگيريم.

ده روز بعد براي پيگيري سرنوشت پرونده دخترمان به تهران، بارها و بارها به دادسراها مراجعه کرديم. آنها هر بار حرفي مي‌زدند، چند بار هم گفتند که پرونده در تهران است، اما نمي‌توانيم بگوييم در کدام شعبه و کدام دادگاه در حال بررسي است.

قاضي ... نيز يك بار در صحبت با پدر زهرا به او گفت: اگر وكلاي مدافع پرونده (خانم شيرين عبادي و آقاي عبدالفتاح سلطاني) را عوض كنيد، ما براي به نتيجه رسيدن پرونده با شما همكاري خواهيم كرد. او به پدر زهرا گفته بود: من براي شما خيلي زحمت كشيده‌ام و در اين پرونده ده مورد تخلف از اعضاي ستاد امر به معروف گرفته‌ام.

او چند ماه بعد از پدر زهرا خواست، به همراه وكلا به همدان بياييد و بنشينيد با متهمان گفت‌و‌گو كنند و موضوع را حل و فصل كنند.
قاضي ... آنچنان درباره حل و فصل پرونده با ما سخن مي‌گفت كه انگار درباره يك دعواي كوچك و شخصي و خانوادگي حرف مي‌زند.

سرانجام در تير ماه 87، يعني چهار ماه پس از اين که قرار بود پرونده در تهران بررسي شود، دادگاه همدان بدون توجه به رأي ديوان عالي کشور، تمامي متهمان را با نوشتن اين جمله که «اصولا جرمي اتفاق نيفتاده که بتوان درباره آن رأي صادر کرد»، از همه اتهامات مبرا کرد.
بازپرس پرونده در شرايطي اين حکم را صادر کرده بود که در خلاصه پرونده‌اي که به امضاي خودشان رسيده، هشت مورد تخلف از جمله دستکاري در پرونده براي افزايش مدت بازداشت و ... به چشم مي‌خورد و اين تخلف نيز مورد اعتراض قاضي کشيک قرار گرفته بود.

با اعتراض ما و با توجه به رأي ديوان عالي کشور، سرانجام پرونده به تهران منتقل شد. پرونده فعلا در تهران است و ما به عنوان خانواده زهرا همچنان به دنبال بررسي دقيق صحنه هستيم که ‌آيا اصولا امکان اين اتفاق به آن شکل که عنوان شده وجود دارد يا نه؟

اما هيچ كدام از مسئولان و دست‌اندركاران پرونده پاسخ مشخصي به ما نمي‌دهند. آيا در اين كشور فريادرسي براي پيگيري و شناسايي دلايل و مقصران مرگ مظلومانه فرزند ما كه مي‌توانست براي خود، خانواده و جامعه‌اش مفيد باشد، وجود ندارد؟ آيا فريادرسي در اين كشور هست كه داد فرزندمان را بستاند؟

خانواده داغدار دكتر زهرا بني‌يعقوب


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم آبان 1387ساعت 9:24 بعد از ظهر  توسط سید علی مصطفوی | 

آبان 87

 

برنامه اخیر "رادیو گفتگو" و مباحث مهمانان این برنامه زنده رادیویی حاوی آمار و نکات تأمل برنگیزی بود . نظر به اهمیت مباحث مطرح شد ،عصرایران فراز های مهم این برنامه را بازنشر می کند و انتظار دارد مسوولان توضیحات قانع کننده ای در این باره داشته باشند.

میهمانان این برنامه عبارت بودند از: مهندس بیژن زنگنه وزیر پیشین جهاد ، نفت و نیروی کشور در طول 22 سال ؛ دکتر مسعود نیلی استاد اقتصاد و معاون اسبق سازمان مدیریت ؛ دکتر نوبخت معاون پژوهشی مرکز تحقیقات استراتژیک مجمع تشخیص مصلحت نظام ؛ دکتر محمد مالجو نویسنده و صاحب نظر اقتصاد سیاسی و دکتر امیر دبیری مهر پژوهشگر ، میزبان و مجری میزگرد.

مهندس زنگنه کسی که 22 سال سابقه وزارت در جمهوری اسلامی دارد از نحوه هزینه درآمدهای نفتی انتقاد داشت و معتقد بود با استمرار قطعی کاهش قیمت نفت در ماههای آینده به علت کاهش تقاضا و افزایش عرضه و عادت دولت نهم به نفت با قیمت بالا چشم انداز نگران کننده ای برای وضعیت اقتصادی، سیاسی و اجتماعی کشور متصور است .
مهمترین آمارها و مطالبی که در این جلسه مطرح شد وتامل برانگیز است عبارتند از :
1- اقتصاد ایران متاسفانه و همچنان از 4 مجرا وابسته به نفت است: یکی سهم نفت از تولید ناخالص داخلی که بالای 50 درصد است و دولت جمهوری اسلامی را در زمره دولتهای رانتیر با همه تبعاتش قرار می دهد.
دوم تاثیر نفت بر طرازهای پرداخت های خارجی به این معنا که 80 در صد واردات کشور از محل ارزهای نفتی بدست می آید.
سوم میزان وابستگی درآمدهای عمومی دولت به پول نفت است که بالغ بر 85 درصد است .
و چهارم میزان یارانه ها بویژه یارانه حامل های انرژی است که کاملا به پول نفت وابسته است .
2- سقف هزینه کردهای دولت از محل درآمدهای نفت در برنامه سوم توسعه 56 میلیارد دلار بود یعنی سالانه حدود 11میلیارد دلار ولی دولتها به آن پایبند نبودند.
3- دولت آقای خاتمی در سالهای 81 الی 83 به ترتیب 5.4 ؛ 4.5 و 5.7 میلیارد دلار از حساب ذخیره ارزی برداشت کرد و در دولت نهم و درسالهای 84تا 86 این رقم ها به ترتیب به 8.11 ؛ 8.17 و 8.16 میلیارد دلار رسید .
4- در مقایسه درآمدهای نفتی دولت از نفت می توان گفت در 8 سال دوره آقای هاشمی یعنی از سال 1368 تا 1375 دولت مجموعا 126 میلیارد دلار درآمد نفتی داشت در دوره آقای خاتمی از 1376 تا 1383 دولت 173 میلیارد دلار درآمد نفتی داشت و دولت نهم 198 میلیارد دلار درامد داشته است .
5- براساس برنامه توسعه کشور و مجوز های قانونی صادر شده در حال حاضر باید حدود 96 میلیارد دلار در حساب ذخیره ارزی موجودی باشد ولی براساس اعلام رسمی وزیر سابق اقتصاد در پایان سال 1386 این رقم 16 میلیارد دلار است هرچند این روزها شنیده می شود این مبلغ حداکثر 8میلیارد دلار است در نتیجه هزینه کرد 80 میلیارد دلار مابه التفاوت محل سوال و اشکال است .
6- باتوجه به این آمار وارقام و محاسبات ساده سال آینده دولت با کسری شدید بودجه مواجه خواهد شد و اگر برای کاهش وابستگی به نفت فکری نشود این مشکلات مضاعف خواهد شد .
7- مجمع تشخیص مصلحت نظام اخیرا مصوبه ای داشته مبنی براینکه حق برداشت از حساب ذخیره ارزی یا صندوق توسعه ملی خارج از برنامه توسعه از دولت و مجلس گرفته شود و این مصوبه بعنوان سیاستهای کلی نظام برای رهبری برای تصویب ارسال شده ودرصورت ابلاغ خیلی از نگرانیها رفع خواهد شد .

+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم آبان 1387ساعت 8:57 بعد از ظهر  توسط سید علی مصطفوی |