تبليغاتX
حصار
ادبی.هنری.اجتماعی

این دولت احمدی نژاد همه کارهایش جالب است. سفرهای استانی اش دیگر از آن شاهکارهاست. دولت تا کنون ۴۴ سفر استانی داشته که اگر هر سفر را با رفت و آمد و حواشی اش در نظر بگیریم ، یعنی قریب یکسال دولت در سفر استانی بوده است.
شاید بگویید که حتما وضع استان ها خوب شده است. من نمی دانم. فقط می دانم آمار ها و شاخص ها با هم نمی خوانند. مثلا ، دیروز هیات دولت در رشت نشستی برگزار کرده که متعاقب آن اعلام شده “٢٠٠ مصوبه برای آبادانی گیلان”.
به گزارش خبرگزاری ایسنا ، رییس جمهور با اشاره به برنامه‌هایی که در طول این سفر انجام شده اظهار داشت:”همکاران و وزرا نیز در جلسات شورای اداری استان‌ها حضور پیدا کردند و موانع پیشرفت و آبادانی استان را مورد بحث و بررسی قرار دادند مسائل را به دولت منتقل کردند دولت نیز در جلسه‌ طولانی خود که بیش از شش ساعت طول کشید و طولانی‌ترین جلسه‌ استانی در دور دوم سفرها بود به بررسی این مسائل پرداخت.” متن خبر اینجا

چند موضوع قابل بررسی است:

 

۱- دولت به قول آقای احمدی نژاد شش ساعت برای این جلسه وقت گذاشته که به نوعی جز استثناها در میان “دور دوم سفرهای استانی” ایشان بوده است. آقای احمدی نژاد در دور قبلی سفر هم در گیلان جلسه اش شش ساعت طول کشیده بود و اتفاقا همان جا هم گفته بود:”جلسه هیات دولت در گیلان بیش از ۶ ساعت طول کشیده و یکی از طولانی‌ترین جلسات دولت بوده است”.اینجا

با تقدیر از این لطفی که ایشان به مردم گیلان داشته و در هر دو  دور سفر استانی بیشترین وقت هیات دولت را حل مشکلات مردم این خطه کرده است ، حال من سوالی دارم.

معمولا جلسات هیات دولت با تجربه ای که به عنوان خبرنگار این مراسم ها دارم ، ابتدا قرآنی خوانده می شود و سخنرانی و غیره. بنابراین یکساعت آن با این تعارفات می گذرد. از این اگر بگذریم ، شش ساعت عملا ۳۶۰ دقیقه است که اگر این را بر ۲۰۰ مصوبه تقسیم کنیم ، به عدد تعجب برانگیز ۱/۸ دقیقه یا به عبارتی ۱۰۸ ثانیه می رسیم. دولت نهم هر ۱۰۸ ثانیه یک مصوبه دارد!

۲- مطمئنم که تصمیمات و مصوبات دولت نهم هیچ فایده ای ندارد. حتما می پرسید چگونه به این قطعیت رسیده ام. من از شما می پرسم ، مصوبات دولت اگر فایده داشت باید آثارش را می دیدیم. توجه کنید به این خبر که تنها ۱۹ ماه پیش روی داده است:
پنجشنبه ۳ اسفند ۱۳۸۵
در سومین روز از سفر رییس‌جمهور و هیات وزیران به استان گیلان پنج‌شنبه شب (۳ اسفند ۱۳۸۵) جلسه‌ی استانی هیات وزیران در محل استانداری گیلان در رشت به ریاست دکتر محمود احمدی‌نژاد، رییس جمهور تشکیل شد و پس از حدود ‌۶ ساعت بحث و بررسی، بیش از ‌١٢٠ مصوبه برای تسریع در پیشرفت این استان، رفع موانع و مشکلات و خدمت‌رسانی بهتر به مردم آن به تصویب رسید. متن کامل خبر اینجا

همانطور که می بینید دولت احمدی نژاد ۱۹ ماه پیش در سفر به گیلان ۱۲۰ مصوبه تصویب کرده بود.

۳- باید پرسید که عاقبت این ۱۲۰ مصوبه سفر اول چه شد. رییس جمهوری در سفر ۱۹ ماه پیش خود به گیلان خبر از تحول در گیلان داده بود ، چه شده که با آن ۱۲۰ مصوبه تحول ایجاد نشد و اینک – آبان ۱۳۸۷ – دولت ۲۰۰ مصوبه دیگر تصویب کرده است.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم مهر 1387ساعت 10:29 بعد از ظهر  توسط سید علی مصطفوی | 

موسيقي ♦ چهار فصل

احمد باطبي - پنجشنبه 18 مهر 1387 [2008.10.09]
‏داستان آخرين روزهاي زندگي والت ديسني توسط فيليپ گلاس، آهنگساز پرآوازه آمريکايي تبديل به اپرا مي شود. ‏مردي که بچه ها عمو والت خطابش مي کردند و بزرگ ترين فانتزي هاي زمان ما را آفريد. ولي نويسنده زندگينامه اش ‏او را يک آمريکايي کامل لقب داده است..
<‏strong‏>ساخت اپرا در بزرگداشت والت ديسني<‏‎/strong‏>‏

اپراي شهر نيويورک به فيليپ گلاس، آهنگساز پرآوازه آمريکايي، سفارش ساخت يک اپرا داده است؛ اپرايي بر پايه ‏زندگي والت ديسني. اين اپرا که «آمريکايي کامل» نام خواهد داشت، در فصل هنري 2013-2012 به نمايش درخواهد ‏آمد.‏

ژرارد مورتيه، مدير کنوني اپراي پاريس و مدير آينده اپراي نيويورک، به تازگي در بيانيه اي اعلام کرده، اپرا بر ‏اساس داستان تخيلي زندگي والت ديسني، نوشته پيتر استفان يونگک ساخته مي شود. داستاني که در نسخه اصلي آلماني ‏‏«پادشاه آمريکا» نام داشت ولي برگردان انگليسي آن با عنوان «آمريکايي کامل» منتشر شد و به زندگي و فعاليت هاي ‏والت ديسني مي پردازد. پيتر استفان يونگک، داستان خود را بر پايه گفته هاي ويلهم دانتي، کاريکاتوريست اتريشي ‏آفريده که در دهه هاي 1940 و 1950 براي والت ديسني کار مي کرد.‏

فيليپ گلاس که خود از علاقه مندان ميکي ماوس بوده است، در بيانيه اپراي نيويورک افزوده: "داستان آخرين روزهاي ‏زندگي والت ديسني که شايد پديدآورنده فراگيرترين فانتزي هاي دنيا باشد، به طور شگفت انگيزي گيرا و در زمان هايي ‏ناراحت کننده است. ولي برحسب ظاهر، زندگي او چگونه مي توانست به گونه اي ديگر باشد؟ نبض زندگي او بايد نبض ‏فرهنگ آمريکايي خود ما باشد. مانند ديگر جنبه هاي زندگي در اينجا، غير قابل تصور، هشدار دهنده و جداً وحشتناک. ‏من منتظر آغاز همکاري با ژرارد مورتيه و اپراي شهر نيويورک هستم."‏

برنامه هاي فصل کنوني اپراي نيويورک به طور عمده به دليل نوسازي محل دايمي اپرا، «تئاتر دولتي نيويورک» در ‏مرکز لينکولن متوقف شده است.‏









لارا بارنت در مجله گاردين اما ساخت اپرا توسط فيليپ گلاس بر اساس زندگي والت ديسني را يکي از ناهماهنگ ترين ‏پروژه هاي موسيقايي در دوران اخير خوانده است.‏

به نوشته نشريه پليبيل آرتس، اين توليد تازه، فيليپ گلاس را بار ديگر با گروه بازيگران تئاتر لندن همکار مي کند. اين ‏گروه به تازگي با گلاس براي اجراي «ساتيگراها» در اپراي ملي لندن همکاري داشت؛ اپرايي در سه بخش براي ‏ارکستر، آواز گروهي و تکخوان ها که بر پايه زندگي مهاتما گاندي آفريده شده بود.‏

اجراي اپراي تازه فيليپ گلاس در اپراي شهر نيويورک، با هفتاد و پنجمن سالگرد تولد آهنگساز همزمان خواهد بود. ‏گلاس از دهه 1980 با اين مرکز هنري همکاري دارد.‏

فيليپ گلاس، (متولد 1937 در بالتيمور) تا کنون براي ساخت موسيقي سه فيلم، نامزد دريافت جايزه اسکار شده است و ‏در سال 1999 براي ساخت موسيقي فيلم «نمايش ترومن» برنده جايزه گلدن گلوب شد. گلاس، گذشته از اينکه به عنوان ‏يکي از آهنگسازان تاثير گذار سده بيستم شناخته شده، از بابت ارائه جدي موسيقي هنري به عموم مردم در ايالات متحده ‏نيز مطرح است. آثار وي در زمينه هاي متنوعي آفريده شده؛ از قطعات مجلسي، کنسرتو و سمفوني گرفته تا اپرا، ‏موسيقي فيلم و قطعاتي براي سازهاي تنها. آثاري که بيشتر به عنوان آثار مينيماليستي و کلاسيک مورد ارزيابي قرار ‏گرفته اند.‏

فيليپ گلاس در فعاليت هاي هنري اش از دنياي سياست هم چندان کنار نمانده و از پشتيبانان جنبش استقلال تبت بوده ‏است. وي در سال 1987 همراه با ريچارد گير (هنرپيشه) و رابرت تورمان (استاد دانشگاه کلمبيا)، «خانه تبت» را ‏پايه گذاري کرد.‏

اپراي «آمريکايي کامل» بيست و چهارمين اپراي فيليپ گلاس خواهد بود.‏
+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم مهر 1387ساعت 11:49 بعد از ظهر  توسط سید علی مصطفوی | 

 
هشدار جبهه مشارکت درباره هزیمت اخلاقیات مبنایی در عرصه سیاست

 

ماجراهای آقای کردان یک رسوایی چندجانبه است. "جعل" اگرچه یک عنوان مجرمانه و قبیح است ولی مساله اصلی مربوط به رسوایی کردان، تنها در حد جعل نیست بلکه "دروغ" و بی صداقتی در آن نکته ای است که زنگهای خطر را به صدا درآورده و نگرانی دلسوزان کشور را برانگیخته است. راستی و صداقت مهمترین مطالبه یک ملت از رهبران خویش است. این مساله در کشور ما که نظامی دینی آن را راهبری می کند و بنا بر آرمان های اصیل انقلاب، در صدد تلازم اخلاقیات و سیاست بوده اهمیتی دوچندان می یابد. مردم مسلمان ما نظامی می خواستند که معنویات در آن برجسته و پررنگ باشد به نحوی که سیاست در آن دیگر معنای فریب و دغل را از دست بدهد و کارها به خاطر خدا و برای مردم باشد. حال متاسفانه پس از گذشت 30 سال از آن انقلاب بزرگ، مسئولانی کشف می شوند که برای رسیدن به قدرت حاضرند به راحتی و در عیان، اخلاقیات مبنایی همچون ضرورت راستگویی را به چالش بکشند و آنها را به استهزاء بگیرند. عنوان لیسانس و فوق لیسانس و دکترا جعل می کنند، با رابطه بازی و کلک به عضویت هیات علمی در می آیند، سال ها خود را از حقوق مادی و معنوی عناوین دروغین بهره مند می سازند و دست آخر در نهایت ادعا همه اینها را به عنوان امتیاز برای اخذ رای اعتماد به مجلس ارائه می کنند. وزیر کشور در زمره مهمترین وزرای کابینه و به لحاظ جایگاه و اختیارات و نفوذ در صدر مسئولین کشور قرار می گیرد، آیا کار انقلابی که می خواست انفجار نور باشد به اینجا رسیده که چنین جایگاه هایی باید با نماد "دروغ" درهم آمیخته شوند؟ متاسفانه کردان امروزه یک شخص نیست بلکه نماد تلاقی و اشتراک بخش های درونی جریان موسوم به اصولگرا با یکدیگر است و از این جهت باید بر تمامیت این جریان تاسف خورد. جریان اصولگرا باید پاسخ دهد که آیا کار اصولگرایی به ناراستی رسیده است؟ آیا نتیجه انتخابات برای آنها به قدری مهم است که حاضرند هراتهامی را برای نیل به هدف پذیرا باشند؟ واقعا سرپوش گذاشتن به خطاهای جبران ناپذیر کردان چه دلیلی می تواند داشته باشد؟ چرا وقتی جعل مدرک آشکار می شود تلاش می شود با کاغذ پاره خواندن کل مدارک دانشگاهی، به اصل آن اهانت شود؟ آیا بازگشت به ارزش های صدر انقلاب که آقای احمدی نژاد مدعی آن بود این است؟! آیا اهانت به جامعه شریف دانشگاهی کشور و طبقه تحصیل کرده به زعم آقایان به معنای بازگشت به ارزش هاست؟! آیا بی اعتنایی به ناراستی یک مسئول، آن ارزش ادعایی آقایان است؟ آیا اعتمادزدایی از مسئولین کشور و افزودن بر شکاف ملت-دولت به معنای ارزشهایی است که آقایان از آن دم می زنند؟ هیهات!
جبهه مشارکت ایران اسلامی از ابتدا ماهیت بسیاری از این ادعاها را به خوبی می دانست و انتظاری هم نداشت که عدالت را آنانی بتوانند محقق سازند که از عدالت دم می زنند ولی اجازه نمی دهند یک حزب فراگیر -که تا پیش از آن اکثریت پارلمان را در اختیار و در دولت حضور و نقش داشته- حتی یک روزنامه داشته باشد، آنان که از عدالت دم می زنند ولی در عمل رانتهای سیاسی و قدرتی و اقتصادی را بین خود و هوادارانشان گسترش می دهند، آنان که ازآزادی مطلق دم می زنند ولی یک تجمع ساده و کمترین انتقادی را برنمی تابند، آنان که از اصولگرایی دم می زنند ولی کمترین حد از این اصولگرایی را که همانا پاسداشت راستی و صداقت است نادیده می گیرند و در برابر آن چشم فرو می بندند و .... کاملا روشن است که افراد این جریان تا چه اندازه به جایگاه های قدرتی خویش دلبسته اند و به همین دلیل است که روزنه های رقابت های عادلانه و آزاد بودن انتخابات را محدود می کنند و هکذاست که رسانه های مستقل را تحمل نمی کنند و جامعه مدنی را در فشار قرار می دهند.
متاسفانه دولتی که شعار مبارزه با فقر و فساد و تبعیض را بر پیشانی خود یدک می کشید امروزه در هر 3 بخش این شعار نمره قبولی ندارد. با اجرای سیاستهای اشتباه و مدیریت ناکارآمد فقر را گسترش داده و اسم آن را قناعت گذاشته اند! فساد به گواه آمارهای بین المللی افزایش یافته ؛ سیاست های توسعه دهنده رانت های دولتی، کاستن از نظارت های مردمی، توزیع نادرست منابع و از همه مهمتر برگزاری انتخابات مجلس به نحوی که مجلس عملا در برابر فساد چندان جدیتی نداشته باشد طبیعی است که نتیجه ای جز گسترش فساد نخواهد داشت و حال متاسفانه کار به جایی رسیده که دروغگویی توسط پاره ای از مسئولان نیز توجیه می شود. و در نهایت تبعیض در ابعاد مختلف خود توسعه یافته و در برخی موارد خاص به سیاست دولت بدل گشته است که مساله تاسف برانگیز و نگران کننده اخیرگزینش دانشجو بخشی از آن سیاست هاست.
برای حزب مشارکت صرف اسامی مسئولان در این دولت چندان اهمیتی ندارد به همین دلیل از ابتدای استقرار آن تلاش کرده که از پرداختن به کاستی های شخصی افراد آن مبرا باشد درعین حال آنچه مهم است پاره ای روش ها و مفاهیم است که چشم بربستن نسبت به آنها را از خوف اینکه به یک رویه تبدیل شوند به صلاح کشور و نظام نمی دانیم. از این رو ضمن اعلام خطر نسبت به رواج ناراستی و توجیه آن به هر قیمتی، دلسوزان کشور را به هشیاری فرامی خوانیم. کردان با همین مشخصات پیش از این هم در ساختار قدرتی حضور داشته و نقش آفریده است –که پرونده تحقیق و تفحص مجلس ششم از صدا و سیما و نیز فیلم عصر عاشورا در پیش از انتخابات دوم خرداد 1376 شاید جزئی از آن باشد- اگر همان زمان نسبت به این مسائل واکنش مقتضی نشان داده می شد امروز هرگز کار به اینجا نمی رسید. حال وقت آن رسیده که همه دلسوزان کشور نسبت به اهمیت پاره ای مفاهیم اخلاقی در سیاست و در عرصه مدیریت هشدار دهند تا بیش از این از کیسه این انقلاب و کشور و مردم –که حاصل ایثارها و فداکاری های فراوان تاریخی است- بیهوده هزینه نگردد.


جبهه‌مشارکت‌ایران‌اسلامی
15/7/1387
+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم مهر 1387ساعت 7:51 بعد از ظهر  توسط سید علی مصطفوی | 

گمان‌ می‌کنم‌ امروز بیش‌ از هر زمان‌، ما نیاز داریم‌ که‌ بپذیریم‌ دین‌داری‌ و وطن‌ پرستی‌ مانعه‌الجمع‌ نیست‌. وطن‌ پرستی‌ فردوسی‌، همان‌ اندازه‌ چشمگیر است‌ که‌ وطن‌ پرستی ‌ناصرخسرو و وطن‌ پرستی‌ مولانا.

ناصرخسرو به‌ تعبیر امروزی‌ها شاید ایدئولوژیک‌ترین‌ شاعر ما باشد. به‌ دلیل‌ تعهّد کلامی‌ای ‌که‌ به‌ آئین‌ اسماعیلی‌ دارد. بنابر بعضی‌ از دیدگاههایی‌ که‌ ما در این‌ روزگار داریم‌ به‌ نظر می‌رسد که‌ ممکن‌ است‌ او به‌ عناصری‌ دست‌ یافته‌ که‌ بر اساس‌ آنها مفهوم‌ وطن‌ را تبیین‌ می‌کرد. عناصرمشترک‌ یک‌ قوم‌ زبان‌، تاریخ‌، اساطیر و فرهنگ‌ آن‌ قوم‌ است‌.

بدون‌ تردید مولانا در تمام‌ این‌زمینه‌ها پیشتاز است‌. منتها باید به‌ یک‌ نکته‌ توجّه‌ بکنیم‌، من‌ یک‌ طرح‌ تاریخی‌ را عرض ‌می‌کنم‌ و در دل‌ِ آن‌ مراحل‌ مختلفی‌ را که‌ گذرانیدیم‌ نشان‌ می‌دهم‌ که‌ در هر دوره‌ای‌ برخورد بااین‌ مسأله‌ چگونه‌ بوده‌. گاهی‌ برخورد آشکار بوده‌، در سطح‌ بوده‌ عمق‌ داشته‌ منتها حرکت‌ به‌گونه‌ای‌ بوده‌ است‌ که‌ صریح‌ و روشن‌ بوده؛ در بعضی‌ از ادوار این‌ حرکت‌ به‌ گونه‌ای‌ دیگر پیدا شده. ما بعد از اسلام‌ آن‌ دو قرنی‌ که‌ استاد فقید‌ تعبیر کرده‌اند به‌ دو قرن‌ سکوت‌ از بابت‌ِندانستن‌ شعر و نثر فارسی‌، دو قرنی‌ است‌ که‌ ما فرهنگمان‌ را به‌ عالم‌ اسلام‌ منتقل‌ می‌کنیم‌.سده‌ سوم‌ و چهارم‌ چنانکه‌ گفته‌اند و نوشته‌اند و به‌ ویژه‌ سده‌ چهارم‌ عصر طلایی‌ فرهنگ‌ماست‌.



ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه نهم مهر 1387ساعت 0:31 قبل از ظهر  توسط سید علی مصطفوی |