تبليغاتX
حصار
ادبی.هنری.اجتماعی

از الف اول امام از بعد پیغمبر علی است
 آمر امر الهی شاه دین‌پرور علی است
 ب برادر با نبی بیرق فراز دین حق بحر احسان
 باب لطف بی‌حد و بی‌مر علی است
 ت تبارک تاج و طاها تخت و نصراله سپاه
تیغ‌آور خسرو مستغنی از لشگر علی است
ث ثری مقدم ثریا متکا ثابت قدم
ثانی احمد به ذات کبریا مظهر علی است
جیم جاه و قدرش ار خواهی به نزد ذوالجلال
جل شانه جز نبی از جمله بالاتر علی است
 ح حدوثش با قدم مقرون حدیثش حرف حق
 حاکم حکم اللهی حیه در حیدر علی است
خ خداوند ظفر خیبر گشا مرحب شکار
خسرو ملک ولایت خلق را رهبر علی است


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم تیر 1387ساعت 9:39 بعد از ظهر  توسط سید علی مصطفوی | 



با تمام خشم خویش
با تمام نفرت دیوانه وار خویش
می کشم فریاد ای جلاد ننگت باد
آه هنگامی که یک انسان
 می کشد انسان دیگر را
 می کشد در خویشتن انسان بودن را
بشنو ای جلاد می رسد آخر روز دیگرگون
روز کیفر
روز کین خواهی
روز بار آوردن این شوره زار خون
زیر این باران خونین سبز خواهد گشت بذر کین
وین کویر خشک بارور خواهد شد از گلهای نفرین
 آه هنگامی که خون از خشم سرکش
 در تنور قلبها می گیرد آتش
 برق سرنیزه چه ناچیزست و خروش خلق
هنگامی که می پیچد چون طنین رعد از آفاق تا آفاق
 چه دلاویزست
 بشنو ای جلاد می خروشد حشم در شیپور
می کوبد غضب بر طبل هر طرف سر می کشد عصیان
و درون بستر خونین خشم خلق زاده میشود طوفان
 بشنو ای جلاد و مپوشان چهره با دستان خون آلود
می شناسندت به صد نقش و نشان مردم
 می درخشد زیر برق چکمه های تو لکه های خون دامنگیر
و به کوه و دشت پیچیده ست نام ننگین تو با هر مرده باد خلق کیفرخواه
و به جا مانده ست از خون شهیدان برسواد سنگ فرش راه
 نقش یک فریاد :
ای جلاد ننگت باد
+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم تیر 1387ساعت 0:25 قبل از ظهر  توسط سید علی مصطفوی | 
قفس قفس اين قفس اين قفس...
پرنده در خواب‌اش از ياد مي‌بَرَد
 من اما در خواب مي‌بينم‌اش، که خود به بيداری نقشي به کمال‌ام از قفس.
□ از ما دو کدام؟
ــ تو که زندان‌ات تو را زمزمه مي‌کند يا من که غريو ِ خود را نيز نمي‌شنوم؟
تو که زندان‌ات مرا غريو مي‌کشد، يا من که زمزمه‌ی تو در اين بهاران‌ام مجال
 ِ باغ و دماغ ِ سبزه‌زار نمي‌دهد؟
 ــ از ما دو کدام؟
□ قفس اين زمزمه اين غريو اين بهاران
اين قفس اين قفس اين قفس ای امان!

 فروردين ِ ۱۳۷۴
+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم تیر 1387ساعت 1:5 قبل از ظهر  توسط سید علی مصطفوی | 
 
«درهم شکستن زاده رويا نيست.» اساس تفکر مدرنيسم در اين جمله نهفته است. ما وارد عصري شده ايم که بر گسستن و بي حرکتي استوار شده و از زمان صفر آغاز کرده است، عصري که انسان را ميان وجدان اجتماعي و طغيان هاي زيبايي شناسانه شقه کرده و بين او و خودش شکافي عميق و طبقاتي آفريده است. در همين عصر است که تمامي ابهام هاي صوتي غيرقابل انتقال و غيرقابل توصيف به «صوت» مبدل مي شود.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه هفتم تیر 1387ساعت 8:49 بعد از ظهر  توسط سید علی مصطفوی |