تبليغاتX
حصار
ادبی.هنری.اجتماعی

مقدمه:

نام کانون چاووش و گروه های "شیدا" و"عارف " همواره در موسیقی ما تداعی کننده دورانی طلایی و بی بدیل  است.دورانی تاثیر گذار و درخشان که دیگر هیچ گاه تکرار نشد.شاید بتوان گفت این دوره تاریخی در موسیقی ما به مثابه قله ای بلند ودور از دسترس است که برای همه اهالی موسیقی به صورت اسطوره ای جاودان باقی مانده است.

اماچرا موسیقی این دوره از هر جهت شاخص و ویژه شده است . چه عاملی سبب شده است چنین اتفاقی در عرصه موسیقی  ایران رخ دهد؟

در این مجال کوتاه سعی خواهیم کرد به بررسی موسیقی این دوره از جهات مختلف بپردازیم تا جلوه های مختلف موسیقی کمی بیشتر روشن و قابل بررسی شود.

تاریخچه تشکیل گروه های شیدا و عارف و کانون چاووش

در حدود سالهای 50 و 51 در فضای فکری و فرهنگی کشور تفکر غرب ستیزی و بازگشت به خویشتن در حال اوج گرفتن بود . وغالب جریان های روشنفکری متاثر از این جریان به تشریح فضایی برای مبارزه با غرب و ایجاد فرهنگی بومی تاکید داشتند.این دیدگاه ها کلیه شئون فرهنگی و فکری کشور را به شدت تحت تاثیر قرار داده بود .

متفکرانی نظیر دکتر فردید و دکتر شریعتی در مقالات و سخنرانی های خود مباحثی را در تشریح رجحان فرهنگی مشرق زمین و خاصه ایران بر فرهنگ مغرب زمین مطرح میکردند.

این جریان بازگشت به خویشتن در موسیقی ایران در وهله اول در مرکز حفظ و اشاعه شکل گرفت.احیا فرهنگ غنی موسیقی دستگاهی  واستفاده از استادان طراز اول این موسیقی آغازی بر این حرکت در عرصه موسیقی ایران بود. پرچم داران اصلی این حرکت استادان داریوش صفوت و نورعلی خان برومند بودند  که با دعوت از مطرحترین اساتید این موسیقی و استفاده از جوانانی مستعد یکی از تاثیر گذار ترین حرکت ها را در موسیقی ایران بنا نهادند.

هسته اولیه گروه های "شیدا" و " عارف" در مرکز حفظ و اشاعه ایجاد شد . گروه شیدا قبل از گروه عارف فعالییت خود را با هدف اجراهایی جدی و قدرتمند از موسیقی دستگاهی آغاز کرد و در واقع اولین گروه جدی موسیقی بود که از همه سازهای ایرانی به صورت گروه نوازی استفاده می کرد.

 

گروه شیدا کار خود را با سرپرستی محمد رضا لطفی آغاز کرد و در ابتدای کار به باسازی  قطعات قدیمی موسیقی دستگاهی پرداخت.

بعد از مدتی گروه دیگری با سرپرستی حسین علیزاده و پرویز مشکاتیان کار خود را آغاز کرد.هدف اصلی این گروه نیز چون شیدا بازسازی و  باز شناسی موسیقی دستگاهی ایران بود.

هر دوی این گروه ها در ابتدای امر گروه هایی با اهدافی صرفا موسیقایی بودند و مرکز ثقل فعالییت های آنها معطوف به دیدگاه های استاد برومند بود.

شاید بتوان گفت اغاز رویکرد سیاسی این گروه ها به ویژه گروه شیدا با آشنایی و ورود استاد هوشنگ ابتهاج به رادیو آغاز میشود. و در واقع این هوشنگ ابتهاج است که جان تازه ای را به موسیقی ایران و حضور اجتماعی این مسیقی میدهد.

بعد از حادثه 17 شهریور 57 استاد محمد رضا لطفی  به همراه دیگر هنرمندان جوان و نیز سر پرست موسیقی رادیو به صورت دسته جمعی استعفا میدهند و اولین اعتراض جدی خود را به حکومت پهلوی اعلام میدارند.

با نظر استاد لطفی و برای ادامه فعالیت و کار هنرمندان مرکز موسیقی دیگری در خیابان  حقوقی تهران بر پا شد مرکزی که آغاز گر تحولی جدی در موسیقی ایران بود. نام این مرکز را چاووش گذاشتند. کانون چاووش تبدیل به مرکز جدیدی برای تولید و آموزش و تدریس موسیقی شد. موسیقی های ساخته شده در چاووش در نغمه های اصلی مردم ایران در انقلاب سال 57 بود که سالیان متمادیست همچنان در دل و جان مردم ایران جاری و ساری است.

مجید درخشانی یکی از اعضای گروه شیدا و کانون چاووش درباره تشکیل گروه شیدا و کانون چاووش چنین می گوید:" گروه ‌«شیدا» و در پی آن کانون «چاووش» بنیانی بود که با عشق پی‌ریزی شد، عشق و احساس دین به فرهنگ و هنر ایران. بعد از استعفای دسته‌جمعی گروه شیدا از رادیو که به پیشنهاد و عظم لطفی شکل‌ گرفت، در واقع ما از او در این حرکت تبیعت کردیم. منزل شخصی لطفی محل تمرین‌ها و تکثیر آثار گروه شیدا و لطفی شد. اعضای گروه شبانه‌روز کار می‌کردند و خود هم کارها را توزیع می‌کردند. یادم می‌آید من مسوول توزیع در چهارراه ولی‌عصر بودم، وقتی کار «شب‌نورد» پخش می‌شد، مردمی که شهید داده‌بودند با چشمانی اشک‌بار آثار را تهیه می‌کردند و ما در باران اشک مردم غبار خستگی را از روح و جانمان می‌شستيم."

تحولات اجتماعی و موسیقی چاووش

موسیقی گروه های شیدا و عارف وکانون چاووش در دوره فرهنگی خاصی شکل گرفته است. در این دوره غالب علوم انسانی و هنری کشور از رشد به سزایی بر خوردار بوده و در واقع این جریان در امتداد جریان فرهنگی بعد از کودتای 1332 در دهه پنجاه به اوج بالندگی خود رسیده است.

برخی مورخین سالهای  42 تا 57 را به نوعی آغاز و پایان جریان انقلابی مردم  ایران می دانند اما در واقع اوج حرکت و قیام مردم از دی ماه 56 آغاز شد و هر چه به بهمن 57 نزدیک تر می شد  التهاب ها و تنش ها بیشتر می شد.

یکی از مهمترین دلایل تمایز موسیقی چاووش در آن سال ها با دیگر موسیقی ها نیز همین شرایط خاص اجتماعی بود. شرایطی که تاثیرات شدیدی را به همه اقشار جامعه وارد کرده بود . فضای انقلابی باعث عمیق تر شدن روابط و عواطف انسانی مردم شده بود.

این تاثیر در جامعه هنری و موسیقی نیز خود را به بهترین شکل نشان میداد .در واقع جمع شدن عده ای از بهترین هنرمندان جوان در کنار هم و همدلی و همراهی آنها با هم خود گواه این مدعاست. اتفاقی که دیگر به آن شکل تکرار نشد.

یکی دیگر از علل ماندگاری و تاثیر گذاری موسیقی کانون چاووش همراهی این موسیقی با حرکت و نیازهای اجتماعی مردم بود.این امر نیز امری منحصر به فرد است چرا که کمتر پیش می آید که مردم یک جامعه  به صورتی همگانی و خود جوش نیازی واحد را فریاد کنند و همه شمول یک جامعه را با خود همراه

 سازند.

از دیگر علل تمایز موسیقی چاووش و برتری آن نسبت به دیگر موسیقی  ها احسا سات عمیق ملی و مردمی آن بود . احساساتی که خالی از هر گونه تظاهر و خود نمایی بود و حقیقتا با احساسات ملی و مردمی ملت همراه بود بدون اینکه هیچ سفارش و توصیه ای در کار باشد.

و به قولی" کانون چاووش با مردم تولد یافت، با مردم روی پای خود ایستاد، با مردم زیست و درقلب آنها ماند."

در حقیقت از مهمترین ویژگی های موسیقی چاووش اجتماعی بودن این موسیقی است و شاید تنها نمونه شبیه به آن تصانیف عارف قزوینی و پیوند آن با فضای اجتماعی آنزمان باشد.

 

شهرام ناظری یکی از خوانندگان کانون چاووش در مورد فضای اجتماعی آن دوره وتاثیر آن بر موسیقی چنین می گوید : "در زمان انقلاب حال و فضا وجوشش خاصی در جامعه ما درجریان بود. و یك همآهنگی بین مردم و هنر وجود داشت. موسیقی اصیل ایرانی هم با این جنبش در جامعه همراه شد و یك علاقه متقابل بین مردم و هنر موسیقی بوجود آمد که بنظر من در دنیا كم نظیربوده است. آن دوران بخاطر داشتن فضایی پرشور در موسیقی هم تأثیر گذاشت و تكاپوی اجتماع ، هنر و موسیقی را هم پرشور کرد".

استاد محمد رضا لطفی هم در مورد تاثیر جامعه بر کار آن دوران می گوید:" من فكر مي‌كنم اولين عاملي كه در آن سال‌ها باعث خلق چنان آثاري شد، تاثير‌پذيري هنرمندان از اجتماع و محيط پيرامون خودشان بود."

 

ویژگی های موسیقایی

قطعات موسیقی اجرا شده توسط گروه های شیدا و عارف در کانون چاووش را می توان به چهار گروه تقسیم کرد:

1- قطعات سازی

2- سرود ها و قطعات کرال

3- تصنیف ها

4- قطعات آوازی(ساز و آواز)

در مجموعه های موسیقی چاووش اولین و چشمگیر ترین مشخصه فضای ریتمیک خاص است.تنوع خطوط ریتمیک و الگوهای متنوع بیانگر نوعی پویایی و هیجانات خاص است که به بهترین شکل ممکن با نیاز جامعه همراه است.از بهترین نمونه های این قطعات که دارای ریتمی خاص و متنوع هستند می توان به قطعات "سواران دشت امید " و" حصار" ساخته حسین علیزاده اشاره کرد.

در قطعات "حصار" و "سواران دشت امید" از الگوهای ریتمیک خاص و نویی استفاده شده است که تا پیش از آن در موسیقی ما سابقه نداشته است.تنظیمات و حالت های سئوال و جواب بین ساز ها و حالت حماسی اجرا نیز بسیار شنیدنی و منحصر به فرد است.استفاده از ساز سنج در قطعه حصار فضا را به شدت حماسی و تاثیر گذار می کند.

 

نکته مهم در این نوع موسیقی آن است که ریتمها علی رغم تنوع و حالت جدیدشان کاملا با ملودی ها و نغمه های موسیقی دستگاهی ممزوج شدهاند و شخصیت آنها را کاملا حفظ کرده اند .

از دیگر مشخصات خاص موسیقی چاووش ساز بندی های متنوع آنها و نیز استفاده از ساز های بم خوانی چون بم تار و عود و رباب است.خطوط بم در موسیقی های چاووش شخصیت مستقلی دارند وبه خوبی شنیده می شوند فضایی که در موسیقی ایرانی تقریبا وجود نداشت.از بهترین نمونه هایی که می توان به آن اشاره کرد قطعه" خاموشی "",تیغ باید" و "کاروان" از محمد رضا لطفی",رزم مشترک" و" پیروزی" از پرویز مشکاتیان و" میهن" و" حصار" از حسین علیزاده است.

 

از دیگر ویژگی های پر اهمیت به ویژه در آثار استاد لطفی استفاده از حالت ها و ملودیها و فرمهای موسیقی محلی و شهری کردن آنهاست قطعاتی چون سپیده, نشتمان ,دلیرانه و .... که از موسیقی نواحی مختلف ایران چون لرستان ,آذربایجان و کردستان اقتباس شده است.این امر نه تنها از نظر موسیقی این آثار را ارزشمند کرده است که گستره شنیداری این آثار را نیز در بین تمام اقوام کشور شایع کرده است. در واقع آثار چاووش سعی بر این داشته است که در کالبد موسیقی بر وحدت همه اقوام کشور تاکید کند.

 

مساله دیگری که نباید نادیده گرفته شود این است که تنظیمات قطعات و ساختار بسیاری از آنها تابع و تحت تاثیر قوانین و فرم های موسیقی غربی است.استفاده از هارمونی و کنترپوان در بسیاری از خطوط و تصنیف قطعات و استفاده از فرمهای کرال و حالت های مارش گونه در بسیاری از قطعات موسیقی چاووش به چشم می آید. اما انچه حائز اهمیت است آن است که این نوع تنظیمات و فرمها به ماهیت نغمات و حالت ها ی انها آسیب نرسانده است و همه ملودی ها فضایی کاملا ایرانی دارند.در چاووش 8 برای اولین بار یک اتفاق زیبا و شنیدنی افتاده است ملودی پر تحرک و زیبایی در دستگاه همایون به صورت گروه نوازی آغاز میشود و بر روی آن یک آواز بدون ریتم مشخص اجرا می شود . گروه نوازی به صورتی هنرمندانه فضای موسیقی را به حرکت در می آورد و حالت مناسب را برای اجرای آواز در گوشه های مختلف آماده می کند.

در این اثر موسیقی و حالت پر تحرک و شنیدنی آن به اندازه ای قوی و گیراست که خواننده به راحتی یک مثنوی 30 بیتی را می خواند بدون آنکه ذره ای احساس خستگی به شنونده دست دهد.

 

استاد محمد رضا لطفی در مورد تکامل موسیقی در آن دوره چنین می گوید:" براي اينكه ببينيم موسيقي ايراني، امروز چقدر نسبت با موسيقي بيست، سي يا پنجاه سال پيش تفاوت كرده است، كافي است كه يك تار «ميرزا حسينقلي» و در كنارش يك پيش‌درآمد «درويش خان» را بشنويد و سپس 70 سال به جلو آمده و برسيم به آثاري چون «چاووش 6» اینجانب و «حصار» آقاي عليزاده و يا «بيداد» آقاي مشكاتيان. در اين روند مي‌بينيد كه از نظر تكامل يك اتفاق خيلي بي‌نظير افتاده، نه به اين علت كه ما اين كارها را انجام داده‌ايم، بلكه شرايط تاريخي اين‌طور حكم مي‌كند و ما در واقع فقط يك مقدار هوشيارتر از بقيه بخشي از اين شرايط تاريخي بوده‌ايم."

نمونه های فراوانی از ابداعات و نوآواری ها در آثار 9 گانه چاووش دیده می شود. این اثار تا چند سال بعد از انقلاب ساخته و اجرا شد وتا امروز راهگشای بسیاری از موسیقی های بعد از خود بوده است.به طوریکه این تاثیرات در بسیاری از آثار موسیقی کشور در این سه دهه مشهود می باشد.

 

کانون چاووش در واقع نسلی از بهترین نوازندگان و خوانندگان را وارد عرصه موسیقی کرد که هر یک خود به چهره ای تاثیر گذار در این عرصه مبدل شده اند. افرادی چون مجید درخشانی,   حمید متبسم ,  

سعید فرج پوری , ارشد تهماسبی , محمد فیروزی , زید الله طلوعی , هادی منتظری و بسیاری دیگر.

 

امروز در فاصله ای  30 ساله از آن روز تحلیل و مو شکافی موسیقی آن دوره می تواند راه گشای بسیاری از جوانان مستعد در عرصه موسیقی باشد. هر چند فضای آن دوره شاید دیگر هیچ گاه تکرار نشود اما الگو برداری از این دوره تاریخی می تواند راه کار های بسیاری را در اختیار نسل جدید موسیقی ایران قرار دهد.

 

در پایان ذکر این نکته نیز خالی از اهمیت نیست اشعار مورد استفاده در آثار نه گانه چاووش بسیار قوی و مرتبط با جو اجتماعی و سیاسی آن دوره بودند.این اشعار در بالا بردن تاثیر موسیقی بی شک نقشی تعیین کننده داشته اند. پیوند بین اجتماع , شعر و موسیقی در این آثار مثال زدنی است. شاعرانی چون هوشنگ ابتهاج, سیاوش کسرایی , حمید حمزه , الف. سپهر و برزین آذر مهر(سراینده تصنیف رزم مشترک که البته این شخص در واقع خود استاد مشکاتیان هستند.) با اشعار و ترانه های خود توانستند بهترین حالت های کلامی ممکن را در این آثار ایجاد کنند و این نیز یکی دیگر از رموز موفقیت و برتری این آثار است.

 

فعالیت کانون چاووش تا سه سال بعد از انقلاب نیز ادامه داشت و فضای سالهای آغازین جنگ را نیز تحت تاثیر خود قرار داد. از بهترین آثارمربوط به جنگ تحمیلی می توان به تصنیف "عاشقان سر مست " و " کاروان شهید اشاره کرد.

 در مورد ساخت این دو اثر استاد لطفی می گوید:" ز ماني كه جنگ پيش آمد من هم مثل هر ايراني كه به وطنش ناجوانمردانه حمله كردند وظيفه‌ام بود كه كمك كنم و كمك من به عنوان يك موزیسین ساخت قطعاتی در این زمینه بود. وي افزود:بعد از حادثه «هويزه» قطعه «برخيز كه دشمن به ديار آمده امروز اي شيردلان وقت شكار آمده امروز»را بر روي غزلي از آقاي «كاشاني» با صداي «شهرام ناظري» ساختم و وقتي از جبهه آمدم نوار آن را براي پخش به راديو دادم اما متاسفانه مسئولان آن زمان كاست را كنار انداختند و آن را پخش نكردند. اما با رفتن آقاي كاشاني به هويزه راديو اهواز بلافاصله آن را پخش كرد" .

 

بعد از مدتی عده ای از هنرمندان به دلایل مختلف از کانون خارج شدند.پیشگامان این حرکت استاد علیزاده,  استاد مشکاتیان , ناصر فرهنگ فر و اعضای گروه عارف بودند. دو اثر چاووش 8 و 9 بدون حضور این هنرمندان اجرا و ضبط شد و گروه شیدا مجری اصلی انها بود.

بعد از سفر و مهاجرت استاد لطفی از ایران گروه شیدا تا مدتی زیر نظر پشنگ کامکار کار خود را ادامه داد و اثاری نیز با صدای صدیق تعریف تولید کرد ولی فعالیت کانون چاووش با همه آن بالندگی ها به پایان رسید و خاطره ای خوش و به یاد ماندنی را در دل همه دوستداران و اهالی موسیقی به جا گذاشت.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم بهمن 1388ساعت 6:10 بعد از ظهر  توسط سید علی مصطفوی | 
اکنون که بر می گردم از این جاده بی همراه،

چون گردباد آسیمه سر، چون عمر ِ گل کوتاه،

 

می بینم از ویرانی ِ آواز ِ من مانده ست

مردی که می پیچد صدای گریه اش در چاه

 

مردی که زنجیر ِ جنون ِ ناتوانم شد

آیا منم آ ن مرد؟ ...نفرین باد بر من! آه

 

تنها نه بر من، لعنت و نفرین ِ جاویدان

بر جان ِ آنکو زنده برگردد ز جولانگاه!

 

اما تو گویی با من از آن سوی ویرانی

دارد خطابی گرم و روشن، خاطری دلخواه

 

اکنون «تو»ا َم، اینجا که مرد و مرگ، هم ریشه ست

اکنون مـَـنی! ای مرد ِ عشق! ای جان ِ مرگ آگاه!

 

همسایه ای با آفتابی کز تو پنهان است

با اینکه بی من از تو دارد سایه هم اکراه

استاد یوسفعلی میر شکاک

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم بهمن 1388ساعت 5:38 بعد از ظهر  توسط سید علی مصطفوی | 



نقد مهندس موسوی بر یادداشت طنزنویسی و نیز دفاع از حق انتقاد خانم فاطمه رجبی، از زمره همان میناگری‌هایی است که در زمانه عسرت و غلظت سنگین سیاست، کمتر دست می‌دهد.

مدتی پیش سید محمد بهشتی که خودش از جنس هوای تازه است، در مصاحبه با «کلمه» گفته بود: «کشور به هوای تازه‌ای نیاز دارد، با شناختی که از سوابق میرحسین موسوی داریم، حضور او در این دوره از انتخابات فرصت مغتنمی است، این امیدواری را ایجاد می‌کند که از یک فضای زمستانی به فضایی بهاری منتقل شویم» توضیح مهندس موسوی، نسیم خنک معطری از جنس همان هوای تازه بود. برای آنانی که شخصیت و منش مهندس موسوی را می‌شناسند، واکنش ایشان کاملا طبیعی و صمیمانه به نظر می‌رسد. بگذارید به یکی دیگر از میناگری‌های ایشان اشاره کنم . . .

رفته بودم باختران! آن روزها هنوز نام استان، «استان باختران» بود و نام کرمانشاه از رسمیت افتاده بود. تا به همت آقای ططری، آن نام و نشان تاریخی دوباره بازگشت. شهر و پالایشگاه بمباران شده بود. می‌توانید تصور کنید وقتی یک پالایشگاه بمباران می‌شود، چه اتفاقی می‌افتد. انگار از هر گوشه‌ای مصیبت می‌جوشید. از سویی هم چهره‌ها محکم و برق دیدگان برنده و کلمات پرطنین بود. «دوباره می‌سازیم»، دوباره می‌سازیم شعار دولت در دوران جنگ بود. امروز شیشه ساختمان‌ها بر اثر بمباران‌ها بر زمین می‌ریخت و صبح فردا دوباره و چندباره شیشه‌های براق نو نصب می‌شد. نشانی از مقاومت و نشاط زندگی در اوج ویرانی، ایستادگی و سربلندی روح بر فراز پیکری خرد و زخمی ...

شبی در مهمانسرای استانداری بودم. آقای نکویی استاندار بود. کم و بیش از سرما می‌لرزیدیم. آقای نکویی را از دوران دانشجویی در اصفهان می‌شناختم. از دانشگاه تا خیابان مسجد سید، از چهار باغ بالا و پایین پیاده می‌آمدم. در مسیر مدتی هم در کتابفروشی قائم گشتی می‌زدم. روزی برای اولین بار کلیات فارسی اشعار اقبال لاهوری را در کتابفروشی ایشان دیدم.

کتاب را خریدم، لحظه‌ای نگاهم با نگاه آقای نکویی گره خورد. گرم و مهربان بود... و سلام علیکی و آشنایی ... سال‌ها گذشته بود اکنون هر دو ما در مهمانسرای استانداری در شبی زمستانی گفت‌وگو می‌کردیم. آقای نکویی گفت: یک مطلبی را برایت بگویم که تا آخر عمرم از یادم نمی‌رود. ساعت از یازده شب گذشته بود. تلفن دفترم زنگ زد. گفتند آقای نخست وزیر می‌خواهند با شما صحبت کنند، مهندس موسوی بود. دوستانه پرسید: «آقای نکویی خبر داری در این سرمای بی‌سابقه اسلام آباد غرب (سرما منهای 30 درجه رسیده بود) برای حسن دیوانه چه فکری کردند؟»

گفتم: «حسن دیوانه؟»

«بله، روزنامه‌ها نوشته بودند حسن دیوانه توی یک خرابه زندگی می‌کند، شما از فرماندار بپرسید، برای او چه فکری کرده‌اند؟» خداحافظی کردیم. تا فرماندار را پیدا کردم، آن هم در آن نیمه شب زمستانی، نزدیک یک ساعتی طول کشید فرماندار گفت: «اتفاقا من هم نگران او بودم. کمیته امداد برایش جایی را در نظر گرفت. فعلا مشکلی ندارد». آقای نکویی گفت: «خیالم راحت شد دیدم ساعت نزدیک به یک بعد از نصف شب است. با خودم گفتم فردا صبح به آقای نخست وزیر اطلاع می‌دهم. آماده شدم بخوابم که دوباره صدای زنگ تلفن کشیک دفترم: «آقای استاندار! آقای نخست وزیر می‌خواهند با شما صحبت کنند».

مهندس موسوی با همان لحن آرام پرسید: «آقای نکویی برای حسن دیوانه فکری کردید؟» برای ایشان توضیح دادم. اما دیگر خواب به چشمم نمی‌آمد... من هم آن شب که آقای نکویی این ماجرا را تعریف کرد، بی‌خواب شده بودم. همان شب هم در ذهنم گذشت: اینها میناگری‌های یک روح بزرگ است ... همان بهشت گمشده همه ما، همان هوای تازه ...

باد صبحی به هوایت زگلستان برخاست/ که تو خوشتر زگل و تازه‌تر از نسرینی."

 
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم فروردین 1388ساعت 6:35 بعد از ظهر  توسط سید علی مصطفوی | 
به مناسبت سی ام سالگرد تشکیل دولت موقت

در تاریخ 26 دی ماه 1357 هجری شمسی تنها چند ساعت پیش از خروج محمد رضا پهلوی از ایران ، دولت شاپور بختیار از مجلس رای اعتماد گرفت . انتصاب شاپور بختیار به سمت نخست وزیری انتقاد آیت الله خمینی رهبر فقید انقلاب را در پی داشت . ایشان پس از خروج آخرین پادشاه ایران از فرصت بدست آمده ناشی از خلاء قدرت استفاده کرده و در پیامی نوید تشکیل دولتی موقت برای تهیه‌ی‌ مقدمات‌ انتخاب‌ مجلس‌ مؤسسان‌ را به مردم دادند . حمایت‌ همه‌ جانبه‌ی‌ مردم‌ از پیام آیت الله خمینی و عدم همکاری با وزرای دولت بختیار رمق‌های‌ دولت‌ بختیار را تحلیل‌ برد و زمینه‌ را برای‌ سقوط‌ نهایی‌ فراهم‌ كرد. آیت الله خمینی پس از بازگشت به ایران در تاریخ 12 بهمن 1357 در نطقی در بهشت زهرا اعلام کرد که دولت تعیین خواهد کرد . ایشان بلافاصله 2 روز بعد از بازگشت از تبعید در شامگاه 14 بهمن ماه همان سال با فراخواندن اعضای شورای انقلاب که تقريباً سه ماه قبل از انقلاب در نیمه دوم آذرماه 1357 تشکیل شده بود به مشورت و رایزنی جهت تشکیل دولت موقت پرداختند . نفراتی که در این جلسه حضور داشتند عبارتند از : آیت الله طالقانی، دکتر یدالله سحابی، حجت الاسلام هاشمي رفسنجاني، آيت الله مطهري، مهندس بازرگان ، آيت الله بهشتي ، آیت الله مهدوی کنی ، آيت الله موسوي اردبيلي ، حجت الاسلام باهنر ، دکتر ابراهیم یزدی ، احمد صدرحاج سید جوادی ، مهندس مصطفی کتیرایی ،تیمسار مسعودی و تیمسارقرنی . در این جلسه که تا ساعت 11 شب به طول انجامید سرانجام مهندس مهدی بازرگان به عنوان نخست وزیر معرفی شد . فاصله همه نیروها با بازرگان و نهضت آزادی کمتر از فاصله هر کدام از این نیروها با هم بود . به این خاطر می توان گفت که انتخاب طبیعی انقلاب و تراز نیروهای حاضر در صحنه انقلاب بازرگان بود . انتخاب اعضای شورای انقلاب و تایید رهبر فقید انقلاب آیت الله خمینی گواهی بر این مدعا است . مهندس بازرگان مامور گشت تا با تشکیل دولت موقت به آشفتگی ها پایان دهد و شرایط لازم برای برگزاری انتخابات مجلس موسسان را فراهم سازد و جمهوری اسلامی را به رفراندوم گذارد . بنابراین اولین رییس دولت با حکمی شرعی ، روز 16بهمن ماه طی مراسمي در آمفي تئاتر مدرسه علوي در ساعت 5:30 بعد از ظهر با حضور جمع زيادي از خبرنگاران داخلي و خارجي توسط آیت الله خمینی معرفی شد . بازرگان بر خلاف نظر یار و همراه همیشگی اش مرحوم آیت الله طالقانی که بی وفایی و بی صفایی آقایان را پیش بینی کرده بود این مسئولیت را به عنوان وظیفه شرعی و ملی پذیرفت . زیرا بر این اندیشه بود که اگر انقلاب شکست بخورد روشنفکران دینی را این سرزنش دائمی خواهد بود که چرا بازرگان در آن شرایط حساس از زیر بار مسئولیت شانه خالی کرد . پس از شکل گیری دولت موقت و پیروزی انقلاب در 22 بهمن ماه 1357 انقلاب بر علیه انقلاب آغاز گشت . تحولات بعدی انقلاب به گفته مهندس بازرگان بسیار سریع و وسیع و آتش فشانی انجام گرفت . مواردی چون آزادی خواهی ، وطن ، ملت ، که سبب وحدت گروه ها و مکتب ها گشته بود بهانه و وسیله ای برای تهمت ، تفرقه و تخاصم گشت . اختلافات ریشه ای که پیش از انقلاب در زندان ها و خارج از زندان پیش آمده بود آرام آرام جای منطق گفتمان میان گروه ها را پر کرد . افراد و گروه هایی که تا پیش از پیروزی از ترس یا احتیاط به گوشه ای نشسته بودند به میان آمده طلب مقام و سهم داشتند . بسیاری از روحانیون که در دوره گذشته بی طرف و بی اثر و احیانا مخالف هرگونه تغییری بودند با نزدیک شدن پیروزی به انقلاب پیوسته و برای جبران کم کاری یا عدم سابقه خود دست به افراط در تظاهرات زدند و از طرفی داوطلب خدمات و عهده دار مشاغل حساس بودند . در نزد بسیاری روحیه تضاد و تخریب که از فرهنگ و ادبیات سال های جلوتر سرچشمه می گرفت حالت و هدف مقدسی گرفته اگر کاری از مجاری غیر انقلابی و بدون تندی و قاطعیت انجام می گرفت مورد قبول واقع نمی شد . مهمترین انتقادات به دولت موقت از ناحیه تازه وارد گود شده ها ، حزب الهی ها ، مکتبی ها و مارکسیست های کهنه کار فعال و سمپات به آنها زده می شد ، انقلابی نبودن ، قاطعانه عمل نکردن و گام به گام حرکت کردن ، جرم دولت موقت و مهندس بازرگان بود . بازرگان هیچ گاه نگفته بود که من انقلابی هستم و بعد عملی غیر انقلابی از او سر زند هر چند که در آن زمان انقلابی عمل کردن عبارت بود از مصادره اموال و بدون دلیل دست به اعدام زدن . اینان با طرح شعارهای تند و رادیکال در افزایش سطح مطالبات مردم بی تاثیر نبودند و اینگونه مردم را نسبت به دولت نا امید و بدبین کردند . از منظر این ها ارتش ، نیروهای انتظامی و آنچه که با سرمایه داری و مالکیت ارضی و بخش خصوصی تولید و توزیع ارتباط داشت می بایست از میان برداشته شود . این تندروی ها ، بدبینی ها و کینه جویی ها علیه دولت و دولتیان چنان اوج گرفت که حتی از اخراج سپورها و پیش خدمت ها راضی نمی شدند . دولت موقت نهادها و وزارتخانه ها و دستگاههای باقی مانده از رژیم پهلوی را به دولت جدید منتقل نمود و همه پرسی جمهوری اسلامی و مجلس خبرگان و قانون اساسی را به خوبی برگزار کرد . همچنین زمینه برگزاری انتخابات ریاست جمهوری را نیز آماده کرد اما به دلیل استعفا نتوانست آخرین ماموریتش یعنی انتقال قدرت از دولت موقت به یک دولت قانونی دیگر را به انجام رساند . در طول نه ماه حیات دولت موقت بر خلاف گفته عده ای که مرحوم بازرگان را متهم به حزبی کاری و به کارگیری و استفاده تنها از نیروهای نهضت آزادی می کنند ، 30نفر به وزرات رسیدند که از این تعداد 11 نفر نهضت آزادی ، 11 نفر جبهه ملی و منفردین ، 4 نفر انجمن اسلامی مهندسین و 4 نفر از روحانیون شورای انقلاب بودند . مهندس بازرگان معتقد بود که با خروج انقلاب از وضعیت احساسی به وضعیت عقلانی بیشترین منفعت و کمترین صدمه به جامعه می رسد . حقیقت امر این است که بازرگان چه بیرون از قدرت ، چه در قدرت و چه بر قدرت همواره به آرمان ها و اخلاقیات انسانی وفادار ماند . برای او قدرت اصل نبود که برای آن وارد کشمکش شود . در گستره لغزنده سیاست ، یک تجربه موفق مبتنی بر قانون گرایی ، مردم سالاری و آزادی خواهی به یادگار گذاشت . او همواره تلاش کرد که سه خواسته اساسی و تاریخی ملت ایران یعنی امنیت ، عدالت و آبادانی را تحقق بخشد. اما تعداد مراکز قدرت ، اعمال قدرت از بالا ، هرج و مرج و تصرف سفارت آمریکا ، تصمیم او و دولتیان مبنی بر استعفا که یک روز پیش از تسخیر سفارت آمریکا گرفته شده بود را تبدیل به واقعیتی برای تاریخ ایران کرد . استعفا دولت موقت تلخی این مسئله که استبداد 2500 ساله در سراسر وجود و فرهنگ و روحیات ما رسوخ کرده و قویترین عامل مقاومت کننده و تاخیر و تغییر دهنده انقلاب است را یادآور شد . با نگاهی به تاریخ این مرزو بوم ، مشاهده می کنیم ایرانی تنها تجربه برچیدن و سرنگونی سلسله ای از سلسه ای دیگر را داشته و هیچگاه نظام و اساسی عوض نکرده و ایران و ایرانی با وجود تعویض اشخاص یا تغییر عناوین به استبداد بازگشته و به این خصلت عادت پیدا کرده اند . پس از دولت موقت جریانی بر انقلاب ایران حاکم شد که ناتوان از ایجاد و تغییرات ساختاری و مخالف با استقرار پایه های دموکراسی است ، سیاست هایی در عرصه امور داخلی و اقتصادی و اجتماعی و نیز روابط خارجی به اجرا گذاشت که جدایی روز افزون حاکمیت از مردم و انزوای سیاسی از سایر ملل و دولت های دور و نزدیک و تضعیف بیشتر بنیان های تولید و رواج دلالی و رانت خواری و فساد مالی و اختناق سیاسی را به همراه داشت .

منابع :
شصت سال مقاومت و خدمت ( خاطرات مهندس بازرگان )
انقلاب ایران در دو حرکت (مهندس بازرگان )
سقوط دولت بازرگان (دکتر صفاریان و مهندس دزفولی ) 
+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم بهمن 1387ساعت 6:57 بعد از ظهر  توسط سید علی مصطفوی | 
میزان : متن اطلاعیه خانواده بازرگان و ستاد برگزاری مراسم سالگرد در گذشت مهندس بازرگان به شرح زیر است :

به‌نام خدا

بدينوسيله به اطلاع می‌رساند که مراسم بزرگداشت چهار دهمين سالگرد در گذشت خدمتگزار صديق ايران و اسلام شادروان مهندس مهدی بازرگان که بنابه دلائلی به بعد موکول شده بود روز پنجشنبه ۱۷ بهمن ۱۳۸۷ از ساعت ۲:۳۰ بعد از ظهر در حسينيه ارشاد برگزار می‌گردد.

شرکت در مجلس مزبور پاسداشت آزادی، عدالت، دموکراسی و کرامت انسانی است.

خانواده‌ی بازرگان
ستاد مراسم بزرگداشت

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم بهمن 1387ساعت 11:34 بعد از ظهر  توسط سید علی مصطفوی | 

                                                 

هوالحق

 

ولا يجرمنكم شنان قوم علي الاتعد لوا اعد لوا هو اقرب للتقوي

 


وزير محترم كشورجمهوري اسلامي ايران

 

با سلام ،

 

روز گذشته سوم بهمن ماه هزاروسيصد و هشتاد و هفت ، جمعيتي كه ازتهران و شهرستانها براي بزرگداشت تفكر و شخصيت شادروان مهندس مهدي بازرگان به دعوت خانواده به حسينيه ارشاد آمده بودند ، مواجه با درهاي زنجير شده ،انبوه نيروهاي انتظامي و پلاكاردهائي (ازسوي نيروي انتظامي ) شدند كه خبر از تعطيلي مراسم مي‌داد. درحاليكه تصميم به برگزاري از هفته ها قبل به استانداري و فرمانداري تهران منعكس شده بود با وجودي كه مطابق قانون برگزاري اجتماعات در سالن ها و اماكن دربسته بلامانع و آزاد است .

 

واين البته اتفاق تازه اي نيست ، از زمان تصدي پست رياست جمهوري توسط آقاي احمدي نژاد اين دومين بار است كه مراسم مهندس بازرگان با تعطيلي و ممانعت نيروي انتظامي مواجه ميگردد و لابد اين افتخاري است براي دولت ارزشمداركه هرروز درها و دريچه هاي بيشتري را بر امكان تنفس فرهنگي واجتماعي بربندد و درجهت تحقق آن 360 درجه آزادي وعده داده شده جد وجهد ورزد !

 

بر ماروشن نيست اگر آن مرحوم كه سي سال پيش به دعوت رهبرانقلاب و بنيان گذار جمهوري اسلامي  شجاعانه لبيك گفت و با خلوص نيت سكان كشتي طوفان زده انقلاب را بدست گرفت  ، مي دانست كه سي سال بعد از پيروزي انقلاب حتي نخواهند گذاشت به جهت زنده نگه داشتن نام‌اش مراسمي برگزارگردد چه مي گفت و چه مي كرد ؟

اقداماتي اينچنين آيا خود خدشه براعتبار نظامي نيست كه رياست جمهوري اش درسفرهاي خارجي اعلام ميدارد كه ايران ، اكنون آزادترين كشور دنياست ؟

 

و اكنون اين است قدرشناسي ما از مردي كه نه تنهادرعرصه سياست و در راه تحقق آزادي وارزشهاي اخلاقي و ديني سالها زندان ، تبعيد و مرارت را تحمل كرده ، بلكه توانست بالغ بر سيصد مقاله ، كتاب و رساله درمعارف قرآني  ، اخلاقيات و اجتماعيات با نافذترين منطق و بيان بنگارد.

 

 

جناب وزيركشور

 

امروز مائيم و درهاي قفل و زنجير بردهان خورده اي كه مردم را از تنها مكان برگزاري مرا سم  سالانه ، يعني حسينيه ارشاد ، يادگار عزيز شريعتي ، محروم كرده است. و نميدانيم فردا چه خواهد شد ؟  واين حق تضيغ شده را بر چه كسي بايد تظلم برد و بر چه نهادي شكوه عرضه داشت ؟

 

اين نگاشته ، نه تنها بث الشكوي بلكه اعتراضي رسا است به آنچه امروز با اندوه شاهد آنيم . به اميد آنكه گوش شنوا و وجدا ني مسئول پيام حق و تلخ آنرا بشنود و براي رفع اين محدوديت ها كه نه قانوني ، نه شرعي ونه انساني است اقدامي عاجل صورت دهد.

 

وعلي الله فليتوكل المتوكلون       

چهارم دیماه 1387

 

خانواده بازرگان:

ملك طباطبائي ، زهرا بازرگان ، عبدالعلي بازرگان ، فرشته بازرگان ، فتانه بازرگان ، محمد نويد بازرگان ، امير سعيد حجازي ، محمد حسين بني اسدي ، محسن محققی

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم بهمن 1387ساعت 7:5 بعد از ظهر  توسط سید علی مصطفوی | 

حکومت از پايين

براي اولين بار

نوشته اي که مي خوانيد، متن ويرايش شده دست نوشته اي است از زنده ياد مهندس مهدي بازرگان که «براي نخستين بار» منتشر مي شود. اين مطلب، در تيرماه 1335 نوشته شده و در اختيار دکتر احمد صدرحاج سيدجوادي قرار داشته است. ارزش و ويژگي اين نوشتار، به ويژه با توجه به شرايطي که نگاشته شده است (سال هاي سخت پس از کودتاي 28 مرداد 1332) دوچندان مي شود. به ويژه از آن جهت که اين متن در روز هايي نگاشته شد که بازرگان تجارب مشروطه و نهضت ملي را مورد ارزيابي قرار داده است. اين مقاله همچنين به وضوح نشان دهنده توجه نسلي از روشنفکران ايران به عرصه عمومي و جامعه مدني، در عين تعامل آنان با قدرت و رويکرد انتقادي ايشان به اوضاع اجتماعي- سياسي است.

بنياد فرهنگي مهندس مهدي بازرگان اين متن را در اختيار ما قرار داده است.
همگي شنيده ايم و خوانده ايم و فهميده ايم که حکومت دموکراسي، يعني حکومت مردم بر مردم، بهترين شکل حکومت و شايد تنها صورت قابل قبول آن است. اين طرز حکومت است که بهتر مي تواند ضامن استقلال مملکت و موجب اصلاح و سعادت و ترقي ملت باشد.
در منطق اديان و اسلام نيز، هميشه حکومت هاي خودسرانه و تسلط جابرانه سلاطين بر خلق خدا مردود بوده، ملک و حکم از آن خدا گفته شده، امر به قسط و عدالت و مساوات و حق شده است و به حکم «ولولا دفع الله الناس بعضهم ببعضي لفسدت الارض»، دفع ظالمين و غاصبين به دوش خود مردم واگذار شده، قيام انبيا غالباً توأم و گاهي به منظور مبارزه با خودخواهي ها و سرکش ها و فرعون ها بوده است که تملک و تحکم بر اهل زمين را به حدود خدايي مي رسانند و برتري جويي و فساد در زمين به مصداق «تلک الدار الاخره نجعلها للذين لا يريدون علوا في الأرض ولا فساداً» محکوم و مانع رستگاري اعلام شده است.

بنابراين از هر جهت که نگاه کنيم چاره اي و راهي براي اصلاح حکومت و سياست جز استقرار دموکراسي و تأمين آزادي نمي بينيم و خواسته هاي مردم را در سايه چنين حکومتي بايد جست وجو کرد. حکومت مردم بر مردم که لازمه آن در دست گرفتن حکومت به وسيله ملت و متصرف شدن دولت و قدرت است از دو راه مي تواند تامين شود؛ از بالا يا از پايين؛ به عبارت ديگر، از خارج يا از داخل.

تعريف حکومت از بالا يا از خارج، آن است که مقامات اساسي و موثر اوليه مملکت از طرف افراد و قواي ملت احراز شود (مانند سلطنت، نخست وزيري، وزارت، وکالت، رياست هاي عاليه، فرماندهي قشون، رياست بانک و غيره)، و بعد با در دست داشتن پست هاي بالا، اعمال نفوذ روي پست هاي پايين و کليه شئون و امور کشور به عمل آيد و بدين طريق، استقلال و حيثيت و مملکت حفظ شود.

طريقه دوم- که بعداً توضيح بيشتري در زمينه آن داده خواهد شد- اين است که تصرف از جزييات امور و آحاد عناصر کارها که به دست تک تک افراد ملت گردانده مي شود شروع گردد. وقتي پست ها و کارهاي کوچک مملکت، بر طبق برنامه منظم مرتبط، در دست ملت قرار گرفت اولاً صف مقاومت محکم نفوذناپذير در برابر هيات حاکمه غاصب تشکيل خواهد شد و ثانياً تصرف عمومي کلي، به طور يکجا و طبيعي عملي مي گردد. غالب مردم و مصلحين و رهبران و احزاب شق اول را که به نظر سريع تر و مستقيم تر و مؤثرتر مي آيد در نظر گرفته اند و هدف خود را احراز قدرت از طريق نفوذ در مجلس و دولت قرار داده اند. شايد بتوان گفت از صدر مشروطيت به اين طرف، هر نهضت و اقدامي در ايران شده، تنها در اين جهت بوده.

البته احزاب اروپا و امريکا نيز از همين راه عمل مي کنند ولي در آنجا مرحله مقدماتي اساسي و زمينه ملي قبلاً تأمين شده، در صورتي که در ايران مختصري هم که در قديم بوده، تضعيف گرديده است.

به نتيجه نرسيدن اين اقدامات در ايران، علل زيادي داشته و دارد اگر گاه گاهي روي تصادفات روزگار و تعارض هاي سياست هاي خارج يا داخل، مردم تکاني خورده و ارکان دستگاه هاي حاکمه را تکان داده اند، عامل ديگري که همان علت دوم است، عرض اندام کرده به زودي موفقيت را منجر به شکست و حرارت و اميد ملت را براي مدت درازي مبدل به ترس و يأس کرده است. اين علت و عامل مهم عدم آمادگي و ضعف لياقت مردم است که در کليه جنبه هاي فکري، اداري، اقتصادي، اجتماعي و اخلاقي بارز مي باشد.

دو شاهد مثال زنده، موضوع را روشن خواهد کرد؛ يکي انقلاب مشروطيت و ديگر نهضت ملي اخير ايران؛ در هر دو مورد ملت فداکاري و حميت کرد، موفق هم شد ولي به زودي با وضع بدتري مواجه گرديد. در صدر مشروطيت به طوري که مي دانيم پس از دو بار برانداختن استبداد و مستقر کردن مجلس، چون هيچ گونه تدارک فکري و مخصوصاً اجتماعي و اداري در ميان مردم نشده و توده ملت و رهبران مشروطيت در مکتب دموکراسي و تمدن امروزي، عامي و ناشي بودند و خود به اين امر وقوف و اقرار داشتند، روي صداقت و خلوص نيت، زمام امور و اختيار و نمايندگي خود را به دست يک عده فرنگ ديده به ظاهر باسواد دادند. به کساني که اکثر آنها همان اعيان و اشراف زاده ها يعني سلطنه ها و دوله ها و تجاره ها و توليه هاي نازپرورده دربار قاجاري و دست چين شده هاي هيات حاکمه قديم بودند. تقريباً همگي نادرست يا ناتوان و متعلق به طبقه پوسيده فاسدشده بودند؛ کوچک ترين شباهت و سنخيت با توده رنج ديده کارکشته تشنه آزادي که انقلاب مشروطيت را به دوش کشيده بودند نداشته و کمترين صلاحيت و حقانيت را براي دفاع از حقوق ملت و احراز حکومت و دموکراسي حائز نبودند. نتيجه چه شد؟ نتيجه اين شد که تمام پست ها و مقامات پس از يکي دو دست گشتن و يا چند تغيير عنوان و لباس، مجدداً در دست همان رجال درباري استبداد و امثال و اعقاب آنها افتاد. با ظاهر قانوني همان مظالم و مفاسد به وجه شديدتر و عمومي تر رايج گرديد.

تجربه دوم و شايد مثال تازه تر، نهضت ملي اخير که توأم با پيروزي درخشان ملي شدن نفت و حکومت ملي سه ساله دکتر مصدق است، مي باشد. در اين مورد مي توان گفت که ملت و تعداد زيادي از جوانان برخاسته از خانواده هاي کاسب و کارگر تشخيص فکري و علمي و اداري نسبتاً کافي پيدا کرده وارد مجلس و دولت شده بودند، اما متأسفانه تشخيص واقعي و رشد اخلاقي مناسب با زندگي اجتماعي نيافته، تربيت و تمرين همکاري را که شرط اساسي و دموکراسي است فاقد بودند. کج سليقگي، تکروي، اصرار بر اعمال عقيده شخصي، جاه طلبي، اغراض شخصي و معايب ديگري که فروع و محصولات خودخواهي و منافي با دموکراسي است به وجه بسيار زننده اي از ابتدا جلوه گري کرد. صفوف رهبري يکي بعد از ديگري در بحبوحه شدت مبارزه و ضرورت اتحاد و همبستگي پاره شد. هر کس به سي خود مي رفت و علم مخالفت برمي افراشت... حريف بدون آنکه زحمت و انتظار زيادي کشيده باشد، شاهد پيروزي را با لبخند دعوت در آغوش کشيد و وقتي در 28 مرداد غ1332ف با تمام ترس و لرز شبيخون به خيمه هاي خواب رفته ملت زد، سنگرها را خالي ديد، چرا؟ براي اينکه ملت به همان صورت متشتت و متفرق، مسلوب الاختيار سابق بود. دموکراسي نه در بالا، در جبهه ملي و نه در پايين، ميان طبقات مردم ريشه ندوانده و حتي فهميده نشده بود. مردم در دست خود مشاغل و مواضعي نداشتند و بازار که قديمي ترين و ريشه دارترين قلعه مقاومت ملي است نتوانست بيش از چهار، پنج روز اعتصاب و اعتراض را ادامه دهد. احتياج به آب و نان و اسارت در دست دولت، او را وادار به تسليم نمود.

به احتمال قريب به يقين، اگر تحريکات مخالفين و کودتاي 28 مرداد غ1332ف هم پيش نمي آمد، رژيم نوجوان ملي ما دير يا زود، بر سر اختلافات و اغراض متصديان و بيکارگي و پرتوقعي مردم، خود به خود متلاشي مي گرديد،

***

چه خوب بود اگر اين حقيقت را مردم ايران و حتي خود ما که نام مان را مليون گذارده ايم مي فهميديم و معتقد مي شديم که دموکراسي يک لفظ يا يک روپوش يا تابلو نيست که تا بر سر چيزي يا جايي زدند از حالت و خواص قديم به وضع جديد درآيد. اگر تمام مردم مملکت در يک رفراندوم آزاد طبيعي جمع شده تومارها امضا کنند که ما طرفدار دموکراسي و آزادي هستيم باز هم تا واقعاً و عملاً عوض نشده باشند آن حکومت و مملکت، دموکراسي نخواهد شد. دموکراسي در جنبه اخلاقي و اجتماعي آن يعني اينکه مردم حقيقتاً به يکديگر علاقه و احترام داشته براي سايرين از صميم قلب حق نظر و آزادي و مخصوصاً ارزش قائل باشند، و به اين نکته وقوف يافته باشند که تا همفکري و همکاري عمومي نباشد و افراد دست از خودبيني و خودخواهي برندارند موفقيتي نصيب اجتماع و افتخاري نصيب شخص نخواهد شد. اين از جنبه اخلاقي و اجتماعي مساله بود که بسيار دقيق و عميق است و مع ذالک کافي نيست. از جنبه عملي و اداري يعني اينکه هر کس سهيم و مسوول و مشغول به وظايف باشد و تنها مملکت و دولت نباشد که يک واحد دموکراسي تشکيل داده چشم و دست همه به سوي اوامر و الطاف او دراز باشد، بلکه هر قسمت و هر جزيي از کشور، به نوبه خود تکرار و مظهري از تشکيلات دموکراسي بوده ولايات و شهرها براي خود واحدهاي دموکراتيک تشکيل دهند و در شهرها، هر محله و هر صنف و هر دسته و هر اداره و موسسه، باز به دست مردم آن قسمت با روح همفکري و همکاري و خدمتگزاري بر اساس آزادي و احترام و انضباط اداره شود. چنين اجتماعي يک اجتماع صددرصد دموکراتيک و يک توده پيوسته مستحکم مغزداري خواهد بود که پاينده و زاينده خواهد شد. اجتماعات دموکراسي اروپا و امريکا تا اندازه اي اين طور است.

چون در ايران، مردم به اين مطلب توجه و تأمل نکرده يا کم توجه مي کنند و در هر حال حوصله و حميت فکر اساسي و کار حسابي را نداريم، هميشه از روي عجله و هوس تقليدمآبانه خواسته ايم خلع يد را با عوض کردن تابلو انجام دهيم و کاري به داخله و پايه و ريشه کار نداشته باشيم؛ طبيعي است که بايد شکست خورده باشيم.

***

حال بياييم تاکتيک را عوض کنيم و کار را از يک آمادگي عميق و تدارک و تمرين قبلي شروع نماييم؛ دموکراسي را از داخل ايجاد نماييم و حکومت را از پايين تعريف کنيم.

در دنيا هم دموکراسي و حکومت هاي ملي همين طور درست شده است. در يونان و روم که پدران تمدن مغرب زمين و پايه گذاران حکومت هاي ملي مي باشند، مردم قبلاً در محيط خانواده و قبيله و دهکده و مدينه مسووليت مشترک و همکاري و انضباط اجتماعي داشته، ورزش هاي بدني و مشق هاي نظامي و تشريفات مذهبي و حتي غذا خوردن ها را به طور دسته جمعي انجام مي دادند؛ در کارهاي خانوادگي و شهري و جنگي و کشوري، به مباحثه و مشاوره و اخذ رأي مي پرداختند و نمايندگاني برمي گزيدند. و بعد، نتيجه اين آرا و زبده اين نمايندگان بودند که مجالس مهم تر را تشکيل داده به سنا مي رفتند يا کنسول و سردار و رئيس جمهور مي شدند. دموکراسي از پايين و از داخل ملت درست شد نه از بالا.

در ايران البته جريان برعکس بوده است؛ دزد سرگردنه يا قلدر محله اي مي آمده، کوه و کمري را اشغال مي کرده، از آنجا به دهات و آبادي هاي زيردست مي تاخته خلق کثيري را بي آب و نان و بي مال و جان مي کرده، عده قليلي را به لفت و ليس مي رسانده آنچه را مي برد و مي خورد که خورده بود، آنچه مي ماند مالک اش مي شد. آنها را که کوبيده و کشته بود، که کشته بود آنها که مي ماندند غلام و رعيت و خدمتگزار او مي شدند؛ دست آخر يک لقب سالارالممالک، اميرالسلطنه، قوام الدين روي خود مي گذاشت، اگر رعيت بيشتر يا اعقاب باعرضه تر مي داشت و قلمرو وسيع تري را چپاول و کشتار غمي کردف يا با دسيسه و خيانت تحت ملکيت و رقيت در مي آورد، شاه سرسلسله مي شد. آن وقت همين که به نوکران خود يعني به رعاياي کشور، مثل ته سفره اي که جلوي سگ مي انداختند، لقمه نان و جل و پلاسي مي داد، سلطان رعيت پرور دادگستر مي گرديد،

اگر راست مي گوييم و مي خواهيم وضع عوض شود، بايد ترتيب و تربيت از درون و از زير عوض شود. ملت ايران، ملت نفهم و خيلي جاهل و بي سواد نبوده است که حالا بگوييم اگر او را روشن کنيم و به سياست بين الملل آگاهش سازيم، از حقوق خود دفاع خواهد کرد. غالب مردم صرفه و صلاح شان را در تظاهر به ندانستن و نفهميدن مي بينند تا عذري براي بندگي کردن بتراشند

اگر آماده ايم دست از گدايي و طفيلي گري و مفت خوري برداشته، اخلاقاً و فکراً احراز استقلال حيثيت و عزت نفس نماييم و خود کفيل کارهاي خود شده، هر روز صبح بر در ارباب بي مروت دنيا ننشينيم که خواجه کي به در آيد، حکومت و دولت مان هم خود به خود درست خواهد شد.

الان جريان کارها در مملکت طوري است که مانند مزارعي که با نهرهاي فرعي کوچک از نهرهاي اصلي و بالاخره از قنات و مظهر واحدي مشروب مي شوند، اداره و اختيار امور ما نيز تماماً از دو جهت سرچشمه مي گيرد؛ مدارس ما به وسيله مدير و ناظمي اداره مي شود که فرهنگ محلي مامور مي نمايد و رئيس فرهنگ محل را مدير کل فرهنگ شهرستان ها تعيين و کنترل مي کند، و مدير کل فرهنگ شهرستان ها آلت بلااراده وزير فرهنگ است، و وزير فرهنگ، وزير دولت و نوکر شاه است؛ بيمارستان هاي ما همين طور، از مدير و طبيب و پرستار منتهي به وزير بهداري و رئيس دولت مي شوند؛ نانوايي ها آرد را از دولت مي گيرند؛ دهات ما که سابقاً واحدهاي مستقل را تشکيل مي داد (و البته چون در آنجا هم باز افراد ايراني و با خلق و خوي ايراني با روحيات فردي و خودخواهي زندگي مي کردند براي خود ارباب و رژيم استبدادي داشت) به وسيله مامورين دولت سمپاشي و آبياري و کمک عمراني مي شود؛ بازاريان از خود مراکز اطلاعات و منابع اقتصاد و اتاق بازرگاني و اختياري نداشته؛ تجار مانند موم در دست بانک هاي دولتي و دولت مي باشند. خلاصه آنکه آب و نان و دوا و سواد و همه چيز ما در دست دولت است و تمام شئون و امور کشور به طور مستقيم يا غيرمستقيم آويخته به نقطه واحدي است؛ البته به اين ترتيب ديدن کدخدا و چاپيدن ده خيلي آسان است.

مگر آنکه تربيت و ترتيب را عوض کنيم. يعني دولت براي ملت کار کند. البته تا تربيت عوض نشود، ترتيب عوض نخواهد شد. تربيت چگونه عوض مي شود؟ با حرف؟ خير، با عمل،

با تعليم و تلقين؟ خير، با تمرين،

بياييم تمرين دموکراسي و تربيت اجتماعي بنماييم. به قدر کافي راجع به مضار خودخواهي و جاه طلبي و ساير ذمائم اخلاقي گفته اند و نوشته اند. اصول تعليم و تربيت امروزي ديگر روي عمل و تمرين رفته است.

در داخله خودمان، بدون آنکه داعيه هاي بزرگي داشته باشيم، همان کارهايي را که به طور انفرادي مي کرديم و مي کنيم ، به طور دسته جمعي و تحت اراده خودمان انجام دهيم؛ اجتماعات و باشگاه ها و انجمن ها و اتحاديه هايي تشکيل دهيم که؛

? نمازمان را همان طورکه دستور داده اند عوض فرادي، به جماعت بخوانيم و اين جماعات را مطلع و مرتبط با يکديگر و عامل و مؤثر و مفيد بنماييم.

? ورزش و گردش مان را در باشگاه ها و دسته هايي که خودمان تاسيس مي کنيم، به همراهي دوستان انجام دهيم.

? مطالعه ها و مذاکره هاي ادبي يا ذوقي، صنفي، فني و غيره را در انجمن ها و کتابخانه ها و قرائت خانه هاي خودمان به پا داريم.

? تفريحات و ملاقات ها را در باشگاه هاي ساده سالم محلي يا اداري و صنفي و دوستانه برگزار کنيم.

? بچه هايمان را به عوض آنکه با هزار منت و زحمت در مدارس دولتي بي نظم و بي معلم و خراب جا کنيم، در کلاس ها و دبستان هايي که با مختصر همت و خرج خودمان درست خواهيم کرد، درس بدهيم. وزارت فرهنگ نه تنها مانع نخواهد شد بلکه کمک هم خواهد کرد.

? چرا در هر محل و هر جمعيت درمانگاه ها و بيمارستان هاي ملي نسازيم که اختيار و اداره اش به دست مردم باشد؟

? چرا مردم يک کوچه يا يک محله و دهکده، دائماً در انتظار و التماس شهردار و رئيس کشاورزي و غيره باشند که کوچه آنها را آسفالت و قنات شان را احداث نمايد و خودشان پول نگذارند و آب و برق و آسفالت و ساير احتياجات را تامين ننمايند؟

? چرا براي جوانان و درس خوانده هاي ما تنها راه اميد و نان و آب، کارمندي باشد و خودشان يا اولياشان شرکت هاي توليدي و تعاوني و غيره و بنگاه هاي کاريابي و کارسازي درست نکنند؟

در اين رديف، خيلي مي شود نمونه و مثال آورد. نمونه ها و راه هايي براي تمرين همکاري و تربيت اجتماعي که به مانع و محظور داخلي و خارجي مهمي بر نخواهد خورد، بسيار است و علاوه بر تمرين و تدارک دموکراسي، نه تنها آب و نان و بهداشت و تفريح و تعليم و تربيت را براي مردم تامين خواهد کرد، بلکه در داخل اين محيط سست رقيق که توده ملت نام دارد، رفته رفته ملت را به صورت توده منعقد همبسته همشکل، در خواهد آورد .

***

انجام چنين برنامه اي البته خيلي عشق و حوصله و پشتکار و همکاري و مداومت لازم دارد؛ ولي چون تنها برنامه اي است که در هر حال و در هر صورت بايد از آنجا شروع کرد و بايد به آن دست زد. طبيعي است که امروز روحيه و عقيده مردم چندان سازگار با چنين اعمالي نمي باشد و اگر مي گوييم اين برنامه از ناحيه دولت و سياست خارجي به مخالفت و ممانعت موثر بر نخواهد خورد، از ناحيه خود مردم مواجه با عدم رغبت و مشکلات و مخالفت هاي زياد خواهد شد. مخالف عمده، همان روح


خودخواهي و نادرستي عمومي است که تا به حال هسته اين قبيل اقدامات را عقيم گذاشته و مانع ادامه و توفيق شرکت ها و موسسات عمومي گرديده است. آن روزي که مملکت صاحب يک عده مردم تربيت يافته محکم مطمئن گردد، ولو محدود باشند، مصداق «کم من فئه قليله غلبت فئه کثيره باذن الله» تحقق خواهد يافت و ما به آرزوي مان، ولو در گور خواهيم رسيد،

***
بياييم در راه يک برنامه مقدس مطمئن، ولي مشکل، پرافتخار قدم برداريم؛ وجدان خود و خداي خود را خوشحال و خشنود سازيم. راه طولاني و پرمرارت است ولي دوري و خار راه دوست، از شهد و عسل شيرين تر است، ما پيش قدم شويم، همقدم خواهيم يافت.

***

بنابراين پيشنهاد مي شود به کليه دوستان و حوزه ها درصدد تشکيل و ترتيب باشگاه ها و مجلس ها و انجمن ها و کانون ها و شرکت ها و موسسات خيريه و فرهنگي و بهداري و تعاوني و تجاري و ديني برآيند. هر محفلي و هر مجلسي که در اين مملکت در هر جا و به دست هر کس تشکيل شود و جمعي در آن براي همکاري مفيد در آن حضور يابند مکتبي براي تربيت اجتماعي ما خواهد بود. البته هر قدر مجامع به دنبال هدف هاي حق و صلاح باشد و روح همکاري و همزيستي در سايه مقاصد خيرخواهي و وظايف حياتي تشکيل شود، به لحاظ تربيت و تاثير بهتر خواهد بود. ما در عين حال تاسيس کننده، تاييد کننده و آرزو کننده آنها باشيم .

ان يدالله مع الجماعه

تهران- تيرماه 1335
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم دی 1387ساعت 10:54 بعد از ظهر  توسط سید علی مصطفوی | 

1- شهر غزه يکي از قديمي ترين شهرهاي دنياست. قرن ها يک مرکز بزرگ تجارتي در کنار درياي مديترانه، بين شرق و غرب بوده است. بسياري از آثار قديمي به دست آمده از اين شهر، به چهارهزار سال قبل از ميلاد مسيح تعلق دارد. اين شهر ميان آشوري ها، رومي ها، يوناني ها، ايراني ها و اعراب دست به دست گشته است. سامسون (جالوت) در اين شهر زنداني بود تا وقتي درگذشت. قبر جد پيامبر- هاشم - در اين شهر در مسجد «سيدنا هاشم» است، به طوري که غزه را شهر هاشم نيز گفته اند. موسس مذهب شافعي در اين شهر به دنيا آمده است. در جنگ هاي صليبي چندين بار دست به دست گشت و در نهايت هلاکو خان مغول آن را از رومي ها پس گرفت و مسجد بزرگ غزه يادگار هلاکوخان- سال 1344- است. غزه در لغت به معناي قدرتمند، قوي، قادر و شهر نظرکرده است.

2- ارتش اسرائيل که به برکت کمک هاي بي دريغ امريکا، از مجهزترين ارتش هاي جهان محسوب مي شود، مدت دو هفته است که از زمين، هوا و دريا، به باريکه غزه يورش برده است. بمب افکن ها و توپخانه هاي اسرائيل از هوا و زمين مردم بي دفاع غزه، زن و مرد، پير و جوان و کودکان را بي رحمانه مي کشد و به اعتراضات جهاني، نيز کمترين اعتنايي ندارد. سازمان ملل متحد و ساير نهادهاي بين المللي نيز قادر به اقدام جدي در جلوگيري از فاجعه انساني در غزه نيستند.

در اين عمليات ارتش اسرائيل همچنان سياست هاي کلان فرماندهان نظامي را پياده مي کند. موشه يالون اين سياست را چنين تعريف کرده است؛ « ما بايد آنچنان آگاهي فلسطينيان را داغ کنيم که آنها بپذيرند ملتي شکست خورده هستند قبل از شروع هر فرآيند سياسي.»

(رک به Henry siegman:sharonsص phony war.oped. Council an foreign Relation Dec18,2003)

هنگامي که ارتش اسرائيل به لبنان حمله کرد و به بيروت وارد شد و صبرا و شتيلا، دو اردوگاه بزرگ آوارگان فلسطيني در حومه شهر بيروت و مرکز فرماندهي ساف را اشغال کرد، شارون که فرمانده اين نيروها بود همين سياست را اعلام کرد و گفت؛ «بايد ضمير آگاه فلسطينيان را آنچنان «داغ» کنيم که اثر آن در ذهن آگاه نسل ها بماند و فلسطينيان هرگز نپندارند که قادر به مصاف با اسرائيل هستند و کردند آنچه در صبرا و شتيلا کردند؛ يک جنايت بزرگ و نابخشودني؛ قتل عام.»


3-
 چرا اسرائيل به غزه حمله کرده است و چرا اينچنين بيرحمانه زن و مرد و کودک و پير و جوان را مي کشد. هدف يا اهداف مشخص اسرائيل در اين حمله چيست؟ و آيا اسرائيل به اين هدف يا اهداف خود مي رسد يا خير؟ اين حمله را مي توان از زواياي مختلف بررسي کرد؛ اول آنکه پيش و بيش از هر چيز حمله ارتش اسرائيل به غزه واکنشي است روان شناختي به ناکامي در جنگ با حزب الله در لبنان. حمله اسرائيل به لبنان و درگيري با حزب الله اسطوره شکست ناپذيري ارتش اسرائيل را درهم شکست. براي يک فرد، يک گروه يا يک ارتش خودبزرگ بين، هيچ مجازاتي بدتر و سخت تر از ناکامي در رسيدن به اهدافش نيست. آسيب روان شناختي وارده بر ضمير آگاه و ناخودآگاه اسرائيليان يکي از علل بسيار مهم در اين جنگ است.

هنگامي که يک غده چرکي، يک دمل يا کورک در بدن فرد به وجود مي آيد، هرقدر هم کوچک باشد، بر کارکرد طبيعي تمام ارگان هاي بدن اثر مي گذارد و آنها را تضعيف يا مختل مي سازد. زخم بر جاي مانده از آن جنگ، نظم سياسي، رواني و نظامي اسرائيل را مختل کرده است. حمله گسترده به غزه با تصور موثر بودن آن، براي ترميم آن اختلال صورت گرفته است.

اما اسرائيل هدف حمله نظامي خود به غزه را درهم کوبيدن و از بين بردن ساختارهاي سياسي- نظامي حماس اعلام کرده است و تاکيد دارد تا رسيدن به اين هدف، به رغم اعتراضات گسترده جهاني، به حملات نظامي ادامه خواهد داد. نوار غزه، منطقه يي به طول 34 کيلومتر و عرض متوسط 12 کيلومتر، در محاصره کامل اسرائيل است. نه از خشکي و نه از دريا راه به جايي ندارد. رفح تنها راه ارتباطي غزه با دنياي خارج است و آن هم در کنترل مصر قرار دارد. در 1993 اسرائيل به دنبال توافقي با مصر، کنترل و مديريت اين گذرگاه را که به «جاده فيلادلفيا» معروف شده است به مصر واگذار کرد، به اين شرط که آن را آنچنان کنترل کند که سلاح و مهمات از اين گذرگاه وارد غزه نشود. مصر بر اساس اين توافق، هماهنگ با اسرائيل عمل مي کند. در دسامبر 1993 توافقنامه اسلو ميان اسرائيل و ساف امضا و در ماه مه 1994 به اجرا گذاشته شد. به موجب آن، غزه به فلسطين واگذار شد. ياسر عرفات در 1995 در غزه مستقر شد. در 1995 به موجب توافقنامه جديد، سرزمين هاي غرب رودخانه اردن به فلسطين واگذار شد. در مارس 1996 اولين انتخابات آزاد مجلس شوراي ملي فلسطين در نوار غزه و غرب رود اردن انجام شد. در انتخابات 2006، حماس اکثريت را به دست آورد.

اما اسرائيل نتيجه اين انتخابات را که با نظارت سازمان هاي بين المللي انجام شده بود، به رسميت نشناخت. علاوه بر اين، در واکنش پيروزي حماس، نوار غزه را از همه طرف محاصره کرد. به طوري که در مارس 2008 سازمان هاي حقوق بشر گزارش دادند که وضعيت انساني در نوار غزه به آن حد وخيم است که از سال 1967 تاکنون سابقه نداشته است. در شرايط جنگي کنوني، اين محاصره به مراتب شديدتر شده است.

علاوه بر اين سرزمين نبرد در غزه با لبنان تفاوت هاي جغرافيايي دارد. غزه يک سرزمين صاف و هموار بدون کوهستان و جنگل است. نبرد حزب الله يا حماس با اسرائيل جنگ کلاسيک دو ارتش نيست، بلکه جنگ واحدهاي کوچک چريکي، ارتش مردمي، جنگ نامنظم با يک ارتش مجهز کلاسيک است. اين نوع جنگ ها از قوانين جنگ هاي کلاسيک و منظم پيروي نمي کند. اما در تاريخ جنگ هاي چريکي جهان نمونه هاي بسيار نادري از اين نوع جنگ در صحرا و دشت وجود دارد. در لبنان، جغرافيا، وضعيت سرزميني، به نفع حزب الله و عمليات جنگ هاي نامنظم بود. حزب الله از همه طرف توسط ارتش اسرائيل محاصره نبود، به منابع غذا، سوخت و مهمات، از درون و بيرون لبنان دسترسي سريع داشت. غزه با داشتن جمعيتي حدود 3500 نفر در هر کيلومتر مربع، از مناطق بسيار پرجمعيت دنيا محسوب مي شود. اين تراکم جمعيت مي تواند عاملي مثبت به نفع جنبش مقاومت در يک رويارويي زميني باشد. فاز اول عمليات نظامي اسرائيل عليه مردم غزه، بمباران هاي هوايي بود. در اين مرحله مقاومت فلسطين تنها مي توانست با پرتاب موشک پاسخ دهد. حملات هوايي نتوانست پرتاب موشک به داخل مناطق اسرائيلي را متوقف کند. اسرائيل فاز دوم عمليات نظامي را با حمله زميني آغاز کرد. ورود ارتش اسرائيل به خاک غزه، با آن جمعيت متراکم مي تواند معادله را به نفع مقاومت فلسطين تغيير دهد، اما اسرائيل به خوبي به طبيعت جنگ هاي مردمي در شهرها و امتياز مقاومت مردمي در برابر ارتش متجاوز آگاه است. براي مقابله با اين وضعيت، ارتش اسرائيل همزمان سه کار مهم انجام داده است؛ اول آنکه با هماهنگي مصر، گذرگاه رفح را بسته است. دوم با تقسيم غزه به مناطق کوچک تر، ارتباط ميان بخش هاي مختلف غزه را قطع کرده است. سوم اينکه تمامي تونل هاي مخفي زيرزميني ميان غزه و مصر را شناسايي کرده و يک به يک آنها را از بين مي برد. در چنين شرايطي، کليه رفت وآمدها، انتقال مواد غذايي، دارويي و ساير احتياجات مردم را به طور کامل مهار مي کند.

اما مساله به همين جا ختم نمي شود. ارتش اسرائيل ممکن است در عمليات نظامي خود و مهار مقاومت موقتاً پيروز شود. اما به قول عرب ها، ثم ماذا- بعد از آن چه؟ آيا ارتش اسرائيل مي خواهد در غزه بماند؟ آيا مي تواند بماند؟

اگر مي توانست آنجا را در سال 2004 و 2005 به طور کامل تخليه نمي کرد و شهرک هاي يهودي نشين برچيده نمي شد. همان عوامل و عللي که موجب شد اسرائيل به ناچار غزه را تخليه کند، همچنان پا برجا است. در صورتي که ارتش اسرائيل بخواهد براي مدت طولاني در غزه بماند، و راه حل هاي کلان و صلح با فلسطينيان را نپذيرد، مقاومت فلسطين حتي اگر ساختارهاي سياسي- نظامي حماس در هم ريخته و متلاشي شده باشد، نيروي خود را مجدداً سازماندهي مي کند و به نوعي ديگر سر بر مي آورد.

اسرائيل به رغم خط مشي فرماندهان نظامي، موفق به شکستن روحيه مردم فلسطين نخواهد شد. همان طور که اجراي سياست موشه يالون- رئيس ستاد مشترک ارتش اسرائيل- و شارون در لبنان موجب نابودي جنبش فلسطين نشد. اگرچه رهبري فلسطين حاضر به مذاکره با اسرائيل و امضاي تفاهمنامه اسلو شد، اما همان قرارداد موجب انتقال رهبري و مرکزيت جنبش فلسطين از سرزمين هاي پراکنده عربي به داخل سرزمين فلسطين شد. از آن پس به جاي آنکه ارتش هاي عربي آوارگان فلسطين را سرکوب کنند و هزينه آن را بپردازند، اين خود اسرائيل بود که مجبور به مقابله با مردم فلسطين و پرداخت هزينه هاي آن شده است. خط مشي نظاميان اسرائيل مبتني بر همان فلسفه «النصر بالرعب» است. اين سياست جواب نمي دهد. تاريخ نشان مي دهد که اگر ظلم و ستم بکاري خشم و قهر و انقلاب درو مي کني. با ايجاد رعب و وحشت نمي توان اراده يک ملت را براي هميشه مقهور و مغلوب ساخت. پاشنه آشيل يا چشم اسفنديار سياست النصر بالرعب ترساندن و مرعوب ساختن مردم است. اما اگر مردم نترسند و مرعوب نشوند، اين سياست ابتر و بي نتيجه است.

از طرف ديگر حمله اسرائيل به غزه و آنچه روي داده و مي دهد هزينه هاي سنگين سياسي و اخلاقي براي اسرائيل به وجود آورده است. اسرائيل بيش از هر زمان در افکار مردم جهان منفور و مطرود شده است. بنابراين اسرائيل اگرچه ممکن است پيروزي نظامي به دست آورد، اما از نظر سياسي و اخلاقي بازنده است.

هيچ کشور و مردمي در دنيا به جز مقامات رسمي دولت فعلي امريکا، از عمليات نظامي اسرائيل حمايت نکرده است. در سرتاسر جهان فرياد اعتراض عليه اسرائيل بلند است. ويژگي برجسته اين اعتراض همگاني بودن آن است. تنها اعراب و مسلمانان نيستند که اعتراض مي کنند، فرياد بسياري از مردم جهان در شرق و غرب شنيده مي شود. در دهکده جهاني هر فرد يا گروه يا دولتي نمي تواند هر کاري را که بخواهد انجام



دهد.

شکست اخلاقي و سياسي اسرائيل نه تنها در کشورهاي جهان بازتاب پيدا کرده است بلکه در خود اسرائيل نيز مخالفان راه حل نظامي را به تکاپو واداشته است. اگرچه بخشي از انگيزه اين عمليات براي مصرف داخلي در انتخابات آينده اسرائيل به نفع گروه هاي تندرو است اما ادامه عمليات نظامي و طولاني شدن آن به ضرر اسرائيل تمام خواهد شد.

حمله اسرائيل به غزه و جهاني شدن چهره زشت قهر و خشونت و ترور و جنايت بار ديگر و بيش از گذشته دنيا را با واقعيت مساله خاورميانه و اينکه راه حل هاي کوتاه مدت کارساز نيست، آشنا و متوجه ساخته است. تنها راه حل منطقي و ممکن که اجماع و توافق جهاني پيدا کرده است اجراي قطعنامه 242 و عقب نشيني اسرائيل از سرزمين هاي اشغال شده در جنگ 1967 و تاسيس يک دولت مستقل فلسطيني است.

البته هنوز هستند گروه هاي فلسطيني و غيرفلسطيني که به دنبال راه حل يک کشور واحد با شرکت تمام فلسطينيان، يهوديان و مسيحيان هستند. اما اين راه حل در حال حاضر واقع بينانه نيست. قبول کشور مستقل فلسطيني در کنار اسرائيل، عملي، واقعي و در دسترس است. اما تمام قرائن و شواهد حاکي از آن است که اگر اين راه حل درنهايت عملي شود، در درازمدت وجود دولت اسرائيل بلاموضوع خواهد شد و دير يا زود به راه حل يک کشور واحد منجر خواهد شد و نگراني اسرائيل و زير بار صلح نرفتن و خودداري از تخليه سرزمين هاي اشغالي و جلوگيري از تاسيس دولت مستقل فلسطيني به طور عمده معطوف به همين واقعيت اجتناب ناپذير در آينده يي نه چندان دور است.

با قبول چنين نگرشي وظيفه هواداران صلح و کمک به فلسطينيان به کارگيري تمامي امکانات سياسي، ديپلماتيک براي عملي شدن هر چه سريع تر راه حل دو کشور است.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم دی 1387ساعت 7:4 بعد از ظهر  توسط سید علی مصطفوی | 

 

مقدمه:

 

 

نام کانون چاووش و گروه های "شیدا" و"عارف " همواره در موسیقی ما تداعی کننده دورانی طلایی و بی بدیل  است.دورانی تاثیر گذار و درخشان که دیگر هیچ گاه تکرار نشد.شاید بتوان گفت این دوره تاریخی در موسیقی ما به مثابه قله ای بلند ودور از دسترس است که برای همه اهالی موسیقی به صورت اسطوره ای جاودان باقی مانده است.

اماچرا موسیقی این دوره از هر جهت شاخص و ویژه شده است . چه عاملی سبب شده است چنین اتفاقی در عرصه موسیقی  ایران رخ دهد؟

در این مجال کوتاه سعی خواهیم کرد به بررسی موسیقی این دوره از جهات مختلف بپردازیم تا جلوه های مختلف موسیقی کمی بیشتر روشن و قابل بررسی شود.

 

 



ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه دهم دی 1387ساعت 10:26 بعد از ظهر  توسط سید علی مصطفوی | 
سياست روز - ايمان مشعلچيان : ابراهيم يزدي سياستمدار كهنه‌كاري است. او معتقد است در تعاملا‌ت بين‌المللي چيزي جز منافع ملي را نبايد در نظر داشت. وقتي ازاو مي‌پرسيد آيا انتخابات را تحريم مي‌كنيد زيركانه پاسخي مي‌دهد كه مفهوم آن نه <نه> است نه <آري> و در عين حال مي‌تواند هم <نه> باشد و هم <آري.> گلا‌يه دائمي و ثابت اوبه خاطر به رسميت نشناختن حزب او- نهضت آزادي- اكنون براي او تبديل به يك ابزار سياسي و عامل جذب برخي نيروهاي منتقد به سمتش شده است . اين در حالي است كه فعاليت اين حزب توسط امام راحل (ره ) در همان اوايل انقلاب غير قانوني اعلام شد. با اين حال ابراهيم يزدي هنوز خود را به قانون اساسي ومنافع كشور ملتزم مي‌داند؛ ما با ابراهيم يزدي دبيركل نهضت آزادي گفت و گوي مفصلي كرده‌ايم. بخشي از گفت و گو با يزدي درباره مسائل سياسي امروز كشور است و بخش ديگر درباره خاطراتش از دوران پيش از انقلا‌ب و زماني كه او درزمره ياران بنيانگذار انقلا‌ب اسلا‌مي ايران- امام خميني (ره) بودو از صحنه سياست كنار نرفته بود.يزدي در اين مصاحبه مفصل خاتمي را بهترين گزينه براي انتخابات آتي رياست جمهوري مطرح مي كند و در عين حال مي گويد حمايت ما از هرحزبي به ضرر آن تمام خواهد شد. وي در بخش ديگري از مصاحبه با انتقاد عملكرد اصلا‌حات در گذشته مي گويد: اصلا‌ح طلبان دو قوه را داشتند اما كارنامه موفقي ندارند.در اين بخش قسمت اول مصاحبه سياست روز با يزدي را مي خوانيد

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم آذر 1387ساعت 10:51 بعد از ظهر  توسط سید علی مصطفوی |